2777
2789
عنوان

کمکم کنید

134 بازدید | 22 پست

بعد زایمان بخاطر کارهایی که مامانم تو بیمارستان و بعدش کرد افسردگی گرفتم(تو تاپیکهام هست) بهتر شده بودم ولی حس میکنم باز اونده سراغم...همش هم بخاطر مامانمه...اصلا به فکرم نیست دوستم نداره...خیلی ناراحتم خیلی واحساس تنهایی میکنم ..بقیه رو میبینم ماماناشون چقدر هواشونو دارن حسودیم میشه..مامانم همش با زبون تند و تیزش ازارم میده هر سری میرم خونش ناراحتم میکنه همونجا به خودم قول میدم نرم دیگه ولی من کسی رو ندارم باز میرم اونجا و باز ناراحتم میکنه...فردا داییم مهمونی داره هنه رو دعوت کرده مامانم و خالم عید مفصل دعواشون شد و حالا فردا خالمم میاد ولی من خجالت میکشم برم خاله مو ببینم...رفتار مامانم میدونم زشت و زننده بوده..میترسم باز اونحا دعواشون بشه...

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

تو دعوای مامان و خاله ات که خودتو دخالت نده اصلا  تو باهاشون مثل همیشه باش  تاپیک قبلتو ...

دخالتم بخوام‌ ندم اگه بخوام با خاله ام حرف بزنم مامانم حالمو میگیره و الم شنگه راه میندازه

اشکمو دراورد فقط بخاطر اینکه گفتم برو خونه استراحت کن خواهرشوهرم هست پیشم..‌زنگ‌زد فحشم میداد 

وا.خوب محبت کردی.حق داری ناراحت باشی ولی تو بخاطر اینکه مادرته احترامشو داشته باش

امیدوارم مشکلت حل شه

بعد عزیزم اکثرا این مشکلا رو کم و بیش دارن.سعی کن با سیاست از کنارشون رد شی.برا ارامش خودت گلم

فردا هم برو اگه دیدی چیزی شده فقط سعی کن با حرف خوبو اروم به مادرت ارامش بدی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792