2777
2789
عنوان

((نیمه تاریک وجود))

17789 بازدید | 260 پست
قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ
بیشتر ما انسانها زمانی که از موقعیتی که در آن هستیم، متنفر میشویم یا در جائی قرار داریم که ناراضی هستیم، در راه رشد و تکامل و کمال گام برمیداریم و سعی میکنیم تغییری را به وجود آوریم. آیا تا به حال با خود فکر کرده اید که چرا دچار رنج و درد و عذاب میشوید؟ چرا روابط شما به بن بست میرسد؟ چرا در حل مسائل خود با مشکل رو به رو هستید؟ و ... جواب همه این چراها و چراهای دیگر این است که شما نیمه تاریک وجود خود را نمی شناسید و بر روی بخشی از شخصیت خود پرده ای کشیده اید که باعث میشود روابط شما به بن بست برسد، در کارهایتان با مشکل مواجه شوید و هزاران مسئله دیگری که در زندگیتان بهوجود میآید. ما نیمه تاریک وجود را ”سایه“ مینامیم. ”سایه“ شامل همه آن ویژگیهای شخصیتی ماست که سعی میکنیم آنها را پنهان و یا کتمان کنیم. در واقع ما به جهان درون خود بی توجه هستیم و آن را باور نداریم. آقای ”جان ولوود“ در کتاب ”عشق و بیداری“ جهان درون ما را به کاخی تشبیه کرده است. کاخی باشکوه با هزاران اتاق و سرسراهای بزرگ که هرکدام از این اتاقها یکی از جنبه ها و ویژگیهای ما میباشد، اعم از مثبت یا منفی و بد یا خوب ... شما در دوران کودکی اتاق به اتاق این کاخ را میگردید و بی مهابا تک تک اتاقها را بدون ترس، بدون خجالت و با شهامتی مثال زدنی جستجو میکنید تا این که یکی به سراغ شما می آید و میگوید که فلان اتاق نقصی دارد و شایسته این کاخ نیست. اگر میخواهی کاخی بی نقص داشته باشی، در آن اتاق را ببند. این گونه شما در تک تک اتاقهای کاختان را میبندید و آنها به تاریکی فرو میروند و به این ترتیب چرخ های آغاز میشود. با مثال زیبای ”جان ولوود“ به این نتیجه میرسیم که ما انسانها خصوصیتها و ویژگیهای خود را بر اساس ستایش دیگران تغییر میدهیم و پایهریزی میکنیم. بسیاری از ما خصوصیتهای اخلاقی خود را به فراموشی سپردهایم و از یاد بردهایم که روزی کاخی باشکوه و زیبا بودهایم، کاخی با اتاق های باشکوه. یکی از اتاق ها، عشق بود و دیگری شجاعت. یکی وقار بود و دیگری شهامت. یکی بی مهری بود و دیگری نفرت. یکی خودخواهی بود و دیگری حسادت. همه این اتاقها در اصل، ویژگیهای ما هستند. در واقع، هریک از این جنبه ها دارای موهبتی هستند که ما را به سوی روشنبینی و یگانگی رهنمون میسازند. اگر بیشتر فکر کنیم، به این نتیجه خواهیم رسید که آن چه در درون ما است، هزاران ویژگی و خصلتی است که هر انسانی را شکل میدهد. خصوصیت هائی که هم خوب هستند و هم بد، هم مثبت هستند و هم منفی. حال آن که ما انسانها خصوصیتهای منفی و بد خود را به جای این که با آغوشی باز پذیرا باشیم و پی به موهبت آن ببریم، به سایه خود تبدیل میکنیم و هرچه بزرگتر میشویم، آنها را به لایههای پائینتر وجود خود میرانیم. یکی میگفت: ”از آن جائی که تلاش میکنم ویژگیهای بد خود را بپوشانم، طاقت افرادی را که کاستی هایشان را میپذیرند، ندارم“. آخر چرا با خود چنین میکنید؟ بیائید از امروز انسان کاملی باشید. انسان کامل یعنی انسانی با ویژگیهای خوب و بد. بیائید سایه خود را بپذیریم ویژگیهای مثبت خود را پرورش دهیم و هر روز آنها را شکوفاتر کنیم. ویژگیهای بد خود را بشناسیم. آنها را بپذیریم و برای خوب شدن و خوب بودن، تلاش کنیم. سعی کنیم موهبت هر ویژگی خود را بیابیم. سعی کنیم که انسان کاملی باشیم. در آخر به این جمله زیبا فکر کنید که: ”ما در جهان نیستیم، جهان در درون ماست“. جهان درون ما به کاخی تشبیه شده است. کاخی باشکوه با هزاران اتاق و سرسراهای بزرگ که هرکدام از این اتاقها یکی از جنبه ها و ویژگیهای ما میباشد، اعم از مثبت یا منفی و بد یا خوب ... نویسنده: دبی فورد مترجم: فرناز فرود
سایه جهان درون ماست آن هنگام که درک کنید هر آنچه که در دیگران می بینید ، در خود دارید، کل دنیای شما دگرگون می شود . هدف ما این است که هر آنچه که در دیگران دوست داریم و یا از آن بیزاریم ، بیابیم و در آغوش بگیریم. هنگامی که این جنبه های طرد شده خود را باز پس می گیریم ، به جهان درون راه می یابیم.به محض آنکه با خود به صلح برسیم ، با جهان به صلح خواهیم رسید . ما نمی توانیم چیزی را درک کنیم ، یا ببینیم و خود ، آن نباشیم . ما نمی توانیم صفتی را که در خود نداریم ، در دیگری تشخیص دهیم. اگر از شجاعت کسی به وجد می آیید ، به دلیل آن است که در وجودتان ویژگی شجاعت را دارید و اگر گمان می کنید کسی خودخواه است،مطمئن باشید شما هم می توانید همان اندازه خودخواهی نشان دهید.زن و مرد از این منظر مساوی آفریده شده اند که هر دو از تمامی ویژگیهای بشری برخوردار هستند. جان ولوود در کتاب عشق و بیداری، جهان درون ما را به کاخی تشبیه می کند . کاخی بسیار بزرگ با هزاران اتاق و سرسراهای بزرگ، مجسم کنید که یکا یک اتاقهای آن در حد کمال است و هر کدام هدیه خاصی را در بردارد.هر اتاقی نشانه یکی از جنبه های شما و یکی از اجزای تشکیل دهنده کاخ کامل است . در کودکی وجب به وجب کاخ خود را بی هیچ خجالت و یا قضاوتی گشتید و شجاعانه ، موهبت و معمای موجود در تک تک اتاقها را جست و جو کردید. آن دوران هر اتاق اعم از اتاق خواب،دستشویی، زیرزمین، انباری را عاشقانه پذیرفتید. در آن هنگام هر اتاقی برایتان بی همتا و کاخ شما سرشار از روشنایی، عشق و شگفتی بود. تا آن روزکه کسی به کاخ شما آمد و گفت که آن اتاق نقصی دارد و شایسته این کاخ نیست. او گفت: اگر می خواهی کاخی بی نقص داشته باشی، باید در آن اتاق را قفل کنی! و شما که خواهان عشق و پذیرفته شدن بودید، به سرعت در آن اتاق را بستید. به مرور زمان افراد بیشتری به کاخ شما آمدند و هر کدام نظر خود را درباره اتاقها گفتند ، یکی این اتاق را دوست نداشت و آن یکی ، آن دیگری را. به تدریج اتاقها را یک به یک بستید.اتاقهای بی همتای شما از روشنایی درآمده، به تاریکی فرو رفتند و بدین سان چرخه ای آغاز شد!از آن پس بنا به دلایل گوناگون درهای بیشتری را بستید. دری را بستید ، چون می ترسیدید و در دیگری را بستید، چون به گمان شما آن اتاق بیش از اندازه جسور بود. خلاصه تمام اتاقهایی که مطابق معیار جامعه و یا آرمانهای شما نبودند بستید. آن روزهایی که کاختان نامحدود و تابناک و هیجانی بود گذشت. دیگر به یکایک اتاقهای خود هم اندازه عشق نمی ورزیدید و آنها را ستایش نمی کردید.با گذشت زمان بتدریج وجود آن اتاقهایی را که بسته بودید، فراموش کردید. در ابتدا متوجه نبودید چه می کنید، اما کم کم اینکار عادت شد .خیلی زود متوجه شدید که فقط در چند اتاق زندگی می کنید.بسیاری از ما در اتاقهای بسیاری را بسته ایم و فراموش کرده ایم که روزگاری کاخ باشکوه بودیم. به تدریج پذیرفتیم که ما فقط یک خانه کوچک دو اتاقه و مخروبه هستیم. اکنون مجسم کنید ، کاخ شما مکانی است که تمامی وجودتان را چه خوب و چه بد در خود جای می دهد و همه ویژگیهای موجود در این سیاره در شما یافت میشود.خلاقیت،لطافت،عشق،اصالت،زیاده خواهی،درستی،سلامت،اعتماد به نفس،جذابیت،قدرت،خجالت،بی مهری،تنبلی،بیماری و بدی از جمله اتاقهای کاخ شما هستند.هر اتاق بخشی ضروری از ساختمان است و نقطه مقابل هر اتاق نیز در جایی از کاخ شما وجود دارد.فقط از طریق باز کردن یکایک اتاقهای کاخمان است که به بی همتا بودن وجود خود پی می بریم.اگر حقیقتاً خواهان آن هستید که مسیر زندگی خود را دگرگون سازید، باید درون کاختان بروید و درها را یکی یکی باز کنید.باید جهان درونتان را جست و جو کنید و آنچه را که طرد کرده اید ، باز پس گیرید. خانم دبی فورد در مورد تجربیات خودش در این زمینه اینطور می نویسد: هنگامی که جست و جو در جهان درون را آغاز کردم ، به نظرم کاری غیرممکن آمد.باور داشتم که نمی توانم ولگرد یا قاتل باشم. واقعا نمی خواستم بپذیرم که همه ویژگیهای جهان را دارم.هر چه بیشتر نگاه می کردم شباهت کمتری بین خودم و افرادی که در نظرم خطا کار بودند، می دیدم و در نتیجه هدف من این شد که ببینم چگونه ممکن است جهان در درون من باشد.هر بار چیزی یا کسی را می دیدم که دوست نداشتم، به خودم می گفتم : من هم همین گونه هستم.آنها در درون من هستند.ماه اول به کلی ناامید شدم ، چون حقیقتاً نمی توانستم هیچ کدام از آن ویژگیهای بد را در خود ببینم.تا آنکه یک روز همه چیز دگرگون شد. متوجه شدم منظور این نیست که افراد دیگر در من وجود دارند، بلکه همه ویژگیهایی که دیگران ابراز می کنند، در من نیز هست.اینک برایم روشن شد که باید روی آن ویژگیهای دیگران که مرا ناراحت می کند ، دقت کنم. متوجه شدم، اینها همان اتاقهایی هستند که بسته بودم. آنگاه خود را جای شخصیت هایی که در من نفرت و انزجار ایجاد می کردند، گذاشتم. پذیرفتن برخی از آنها دشوارتر از برخی دیگر بود و به زمان بیشتری نیاز داشت، اما سرانجام به استثنای چند مورد توانستم همه آن شخصیتها را در خود ببینم. به مرور زمان آن صدای درونی که پیوسته همه چیز و همه کس را پیش داوری می کرد، آرام گرفت.متوجه شدم زمانی افراد را مورد پیش داوری قرار می دهم که نمی توانم برخی از حالات یا رفتار آنها را در خود ببینم.دستتان را دراز کنید و با انگشت به کسی اشاره کنید، می بینید که یک انگشت شما متوجه آن شخص است ، اما سه انگشت دیگر، خودتان را نشانه رفته اند.هر گاه دیگری را سرزنش می کنیم، در واقع آن ویژگی را در خود نفی می کنیم. تا هنگامی که خود را نمونه کوچکی از کل هستی نبینید، به صورت فردی مجزا به زندگی ادامه خواهید داد. در این حالت برای یافتن پاسخ و راهنمایی به جای درون به بیرون رو می آورید و در مورد آنچه خوب یا بد است، پیش داوری می کنید.
سایه (دنیای درون و دنیای بیرون) اغلب روانشناسان بر این اعتقاد هستند که اکثر مشکلات ما انسانها از نیمه تاریک وجودمان یا سایه امان ناشی می شود . خانم دبی فورد کتابی تحت عنوان نیمه تاریک وجود نوشته اند که بارها و بارها به من توصیه شده بود که حتما این کتاب را مطالعه کنم . در این کتاب زیبا و جذاب خانم دبی فورد از تجربیات زندگی خود و دوستان نوشته اند ایشان در این کتاب خود را این طور معرفی می کنند: سیزده سال پیش ، روزی خود را بر سنگفرش مرمرین و سرد حمام یافتم. بدنم درد می کرد و نفسم بدبو بود .شبی دیگر آکنده از خوش گذرانی و مصرف مواد مخدر و در پی آن داشتن حالت تهوع را سپری کرده بودم . برخاستم و خود را در آینه نگاه کردم . می دانستم که دیگر نمی توانم به این وضع ادامه دهم . با وجودی که 28 سال از عمرم می گذشت ، هنوز انتظار داشتم کسی از راه برسد و حال مرا خوب کند، اما آن روز صبح متوجه شدم که قرار نیست کسی بیاید ، نه مادرم ، نه پدرم و نه حتی شاهزاده رویاهایم سوار بر اسبی سفید! در اعتیاد تا جایی پیش رفته بودم که باید تصمیم می گرفتم بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنم . هیچ کس دیگری نمی توانست به جای من این تصمیم را بگیرد و هیچ کس دیگری نمی توانست درد و رنجم را از بین ببرد ،هیچ کس به جز خودم نمی توانست مرا یاری کند.از زنی که روبه روی خود در آینه دیدم ،وحشت کردم . هیچ نمی دانستم او کیست ، به گمانم نخستین بار بود که او را می دیدم . خسته و ترسان دست به تلفن بردم و تقاضای کمک کردم . از آن پس زندگی ام به شدت دگرگون شد. و اکنون خلاصه از قسمت اول کتاب به نام دنیای بیرون و دنیای درون: اغلب ما هنگامی که تاب و تحمل درد و رنج را نداریم در مسیر رشد و تکامل گام برمی داریم. نیمه تاریک وجود ازآن بخش از شخصیت ما پرده برمی دارد که روابط ما را به بن بست می کشد ، روح ما را می کشد و مانع از تحقق رویاهایمان می شود .این بخش سایه نام دارد .سایه شامل تمام آن بخش از ویژگیهای ما است که سعی می کنیم پنهان یا نفی کنیم .به جای سرکوب کردن سایه هایمان ، باید آن جنبه هایی را که از آنها وحشت داریم ببینیم ، آشکار کنیم ، بپذیریم و در آغوش گیریم.یعنی بپذیریم که این جنبه ها به ما تعلق دارد . سایه ما شخصیت اصلی ما را در بردارد . احساسات سرکوب شده ما نیاز دارند تا به سایر بخش های وجودمان بپیوندند . این احساسات فقط هنگامی زیان بخش هستند که سرکوب شده باشند و در این صورت ، در نامطلوبترین موقعیت ها بیرون می جهند . این حملات ناگهانی ، ما را در حساسترین موقعیت های زندگی درمانده می کنند . هنگامی که با سایه خود آشتی می کنید ، زندگی شما دگرگون می گردد . آن هنگام که سایه خود را در آغوش می گیرید ، دیگر لازم نیست در ترس به سر ببرید . همه انسانها با ساختار احساسی سالم به دنیا می آیند . ما در بدو تولد خود را می پذیریم و دوست داریم . پیش داوری نمی کنیم که این ویژگیهایمان خوب و آن ویژگیها بد است . اما به تدریج که بزرگتر می شویم ، خلاف اینها را از اطرافیانمان یاد می گیریم .آنها به ما می گویند که چگونه رفتار کنیم و چه هنگام بخوریم و بخوابیم . به این ترتیب ما تمایز گذاشتن را آغاز می نماییم و دقت می کنیم که آیا به گریه های ما به سرعت پاسخ داده می شود و یا اصلاً پاسخی داده نمی شود . به تدریج می آموزیم که چه رفتاری سبب می شود تا قبولمان کنند و چه رفتاری موجب طرد ما می گردد .می آموزیم که آیا به اطرافیانمان اعتماد کنیم و یا از آنها بترسیم . ما ثبات و بی ثباتی را می آموزیم . می آموزیم که چه ویژگیهایی در محیطمان قابل قبول و چه ویژگیهایی غیر قابل قبول است .این آموزش ها مرحله به مرحله ما را از زیستن در لحظه دور می کند و مانع از آن می شود که خود را آزادانه ابراز کنیم . نیل دونالد والش در کتاب گفتگو با خدا می گوید :« احساس عشق کامل به رنگ سفید شبیه است .» بسیاری گمان می کنند که سفید به معنای بی رنگی ست ، در حالی که سفید تمامی رنگها را در بردارد. سفید از ترکیب همه رنگها ایجاد می شود . به همین ترتیب ، عشق نیز فقدان احساساتی از قبیل نفرت،خشم،شهوت،حسادت و پنهانکاری نیست ، بلکه حاصل جمع تمامی احساسهاست ، حاصل جمع هر آنچه که هست . بسیاری از ما با این باور بزرگ شده ایم که افراد برخی ویژگیهای بد و برخی ویژگیهای خوب دارند و برای آن که قبولمان داشته باشند، باید خود را از شر صفات بد رها سازیم و یا دست کم آنها را پنهان کنیم . آن هنگام که شروع به درک فردیت می کنیم ، همان هنگام که تفاوت بین انگشتانمان را با نرده تخت خواب متوجه می شویم و خود را از پدر و مادرمان جدا می بینیم، این شیوه تفکر را به کار می بندیم . بسیاری از ما می ترسیم به درون خود بنگریم و این ترس ، ما را وادار کرده است چنان دیوارهای قطوری بنا کنیم که دیگر به یاد نمی اوریم ، در اصل چه کسی هستیم. عاشق کل است و خود کل است او عاشق خویش است و عشق خویش جو(مولانا جلال الدین ) یونگ درک اصلی خود را از سایه این طور بیان می کند:« سایه ، آن کسی است که شما نمی خواهید باشید.» او معتقد بود که یکپارچه شدن با سایه،تاثیری والا و بنیادی دارد که ما را در بازشناسی منشای عمیق تر زندگی معنوی خود توانا می کند.یونگ می گوید: « برای این یکپارچگی ما مجبور هستیم با بدیها دست و پنجه نرم کنیم ، با سایه روبه رو شویم و با اهریمن درهم آمیزیم ، هیچ راه دیگری وجود ندارد.» برای بیرون آوردن روشنایی باید به درون تاریکی رفت . هرگاه احساس یا میلی را سرکوب می کنیم ، قطب مخالف آن را نیز سرکوب می نماییم . با نفی زشتی های خود ، از زیبایی هایمان می کاهیم ، با نفی ترس خود ، از شجاعتمان کم می کنیم و با نفی حرص و آز خود ، بخشندگی مان را کاهش می دهیم. جهان ، آینه ای برای بازتاب درون ماست . هنگامی که بتوانیم خود را بپذیریم و ببخشیم ، خود به خود می توانیم دیگران را نیز بپذیریم و ببخشیم.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

هنگامی که به برآورده ساختن رویاها و اهداف خود می پردازید، کمتر به آنچه دیگران می کند اهمیت می دهید. هر کدام از ما نیاز داریم که قهرمان خود باشیم. تنها راه آن است که جنبه هایی از خود را که به دیگران نسبت داده ایم، یعنی جنبه های طرد شده مان را باز پس گیریم. هنگامی که کسی را تحسین می کنیم این فرصت در ما پیش می آید که یکی دیگر از جنبه های مثبت خود را پیدا کنیم. اگر عظمت فرد دیگری را تحسین می کنید، آنچه می بینید عظمت خودتان است. اگر نفوذ اُپرا وینفری مرا جذب می کند، فقط از آن جهت است که آن اندازه نفوذی را که خود می توانم در زندگی داشته باشم در او می بینم. به افراد مشهور پول می دهیم تا قهرمان ما باشند و رویاهای برآورده نشده ما را تجلی بخشند. وظیفه ماست که آنچه را در دیگران الهام بخش خود می بینیم، شناسایی کنیم و آنگاه ویژگیهایی را که از خود دور کرده ایم پس بگیریم. درباره نکاتی که در کسی تحسین می کنید، دقیق باشید و آنها را در خودتان بیابید. اگر آرزو دارید شبیه کسی شوید به این دلیل است که توان آن را دارید که آنچه می بینید را متجلی کنید. اگر توان انجام کاری یا داشتن چیزی را نداشته باشیم، آن مورد را حقیقتاً نخواهیم خواست. بخش دشوار عبور از ترسهایمان است که ما را متوقف می کنند و به ما می گویند شایستگی و ارزش لازم را نداریم. هیچ کس در زمین، در رسیدن به خواسته هایتان مانند شما نیست. ما به هیچ وجه مجبور به باور هر چه دیگران درباره ما فکر می کنند، نیستیم. ۸۶% از ارتباطات ما بدون کلام است. وجود شما چنان صدای بالایی دارد که نمی توانم سخنان شما را بشنوم. دیدن کل وجود نیاز به شجاعت و تعهد دارد. اگر پیوسته شخصیت خاصی را به زندگی خود جذب می کنیم، دلیلی دارد. مادامی که جنبه ای را در خود نمی پذیریم افرادی را به زندگی مان جذب می کنیم که آن جنبه را از خود نشان می دهند. اگر بر رفتار ناپسند کسی متمرکز می شوید بدان دلیل است که خود آن ویژگی را دارید. بیشتر ما وقت فراوانی را صرف کرده ایم تا از افرادی که به ما ظلم کرده اند کینه به دل بگیریم. به کسی که شما را آزار داده است نگاه کنید، چه جنبه ای در آن شخص با شما اتصالی می کند، آن ویژگی را در خود پیدا کنید. دیگر تحت تاثیر آن فرد قرار نخواهید گرفت. واقعیت «من در جهان هستم» را به «من جهان هستم» تبدیل کنید. اگر ما حالتی را از درون پذیرا شویم دیگر لازم نیست آن را در بیرون متجلی کنیم. وقتی تلاش می کنیم که چیزی نباشیم در واقع منابع درونی خود را به هدر داده ایم. اگر درباره زندگی خود احساس خوبی داشته باشیم به ندرت به گفته های دیگران اهمیت می دهیم. عقیده ما نسبت به خودمان از همه مهمتر است. صفتی که شما نمی خواهید باشید مسیر زندگی شما را اداره می کند. اگر به درن نروید دست خالی بیرون می آیید. نیل دونالد والش ما هیچگاه هیچ کس را از دست نمی دهیم، بلکه فقط رابطه هایمان تغییر شکل می دهند. ممکن است جسم کسی در کنار ما نباشد، اما همواره در درونمان حضور خواهد داشت. هنگامی که دوباره با تمام وجودمان ارتباط بر قرار کنیم تقریباً غیرممکن است که احساس تنهایی کنیم و خود را جدا و مطرود بپنداریم. باید جهان درونمان را بیابیم و یاد بگیریم چگونه به آن عشق بورزیم و احترام بگذاریم. فقط به این صورت است که به عظمت خود پی می بریم. هر یک از ویژگیهای مطلوب و نامطلوب شما می تواند برای زندگی شما سودمند باشد. آنچه رشد نکند از بین می رود. اگر مایل به تجلی رویاهایتان هستید باید برای هر آنچه در جهان شما روی می دهد خود را مسئول بدانید. هر رویدادی در زندگی من، هر شبی که به بی خوابی گذشت و تمام اشکهایی که ریختم مرا در مسیر سفر روحم به پیش برده است. هیچ کس آنچه من می گویم نمی گوید و هیچ کس کارهای مرا درست مانند من انجام نمی دهد. من، من هستم. جهان بوم نقاشی من است و من این رویداد را در زندگی ام از پیش کشیدم تا درس ارزشمندی بیاموزم.
اسامی سه نفر را که مورد تحسین و سه نفر را که مورد تنفر شما هستند ، بنویسید.افراد مورد ستایش شما باید دارای ویژگیهایی باشند که مایلید آنها را سرمشق خود قراردهید و افرادی که دوست ندارید ، باید واقعاً شما را ناراحت کنند . آنها باید کاری کرده باشند که از نظر شما وحشتناک به شمار آید. لازم نیست این افراد را از نزدیک بشناسید ، اما اگر چنین هم باشد اشکالی ندارد. آنها می توانند سیاستمدار، هنرپیشه ، نویسنده ، مدد کاری اجتماعی ، موسیقیدان یا قاتل باشند. پس از آنکه فهرست خود را کامل کردید سه ویژگی مورد تحسین و یا مورد نفرتتان را در برابر هر نام بنویسید.سپس بر برگه دیگری در یک سمت همه ویژگیهای مثبت افرادی را که ستایش می کنند و در سمت دیگر ویژگیهای منفی اشخاص مورد تنفرتان را بنویسید.این فهرست منبع خوبی برای پیدا کردن جنبه هایی که از خود طرد کرده اید. می باشد. به دقت یکایک ویژگیهایی را که نوشته اید ، بررسی کنید .در ابتدا برایتان مشکل است که تصور کنید در شما همان ویژگی هایی وجود دارد که برای نمونه در هیتلر یافت می شود . مهم است که کلمه های کلی تری از قبیل قاتل را تجزیه کنید. آنچه باید بپرسید این است که چه نوع شخصی چنین رفتاری را از خود نشان می دهد؟ برای نمونه در مورد قاتل، می توان چنین گفت: کسی که خودخواه و خشمگین است و برای زندگی انسانها ارزش قایل نیست.اگر جمله ای نظیر برای زندگی انسانها ارزش قایل نیست . به فکرتان رسید ، آنگاه از خود بپرسید : چگونه فردی برای زندگی انسانها ارزش قایل نیست؟ شاید پاسخی در این ردیف به فکرتان برسد: بیمار، دیوانه و خودشیفته. نکته مهم در این روند این است که عبارات را به اندازه ای تجزیه کنید تا به واژه یا ویژگی مورد نفرتتان برسید.این ویژگیها را پیدا کنید و ببینید کدام یک از آنها با شما اتصالی می کنند. نیچه می گوید: ما در رویدادهای زندگی خود نقشی نداریم ، ولی در این که چگونه آنها را تعبیر کنیم ، موثر هستیم. اولین گام در کار بر سایه، پرده برداشتن است. پرده برداشتن، نیاز به صداقت فراوانی دارد و شخص باید مشتاق باشد تا آنچه را پیشتر نیم توانست ببیند، در خود مشاهده کند. شناخت شخصیت نهفته در تاریکی ، آغاز یکپارچگی شدن و التیام یافتن است. به یاد داشته باشید که هر کدام از خصلت های منفی شما برایتان موهبتی است و بسیار ارزشمندتر از آن است که گمان می کنید. فقط کافی است به این کار بپردازید تا در مدت کوتاهی به موهبت یکپارچه و کامل بودن، شادمانی و آزادی دست یابید.
سایه خواه ناخواه، هر انسانی سایه ای دارد . سایه چهره های گوناگون دارد:ترسو،زیاده خواه،خشمگین، کینه توز، پلید،خودخواه،فریبکار،تنبل، سلطه جو،متخاصم،زشت ، نالایق،بی ارزش،ناتوان، عیبجو،موشکاف و ... اگر نمی توانید این سایه را ببینید ، در این باره از افراد خانواده یا همکاران و آشنایان خود بپرسید تا آنها به شما بگویند . ما همه ویژگیهای متضاد با یکدیگر را در درون خود داریم. ما دارای همه احساسات و وسوسه های انسانی هستیم . ما باید تمامی آنچه هستیم ، اعم از خوب و بد ، تاریک و روشن،توانا و ناتوان،درستکار و نادرست را آشکار کنیم ،بپذیریم و در آغوش بگیریم .اگر شما معتقدید که ناتوان هستید، پس باید به جست و جوی ویژگی های متضاد آن بروید و توانایی خود را بیابید. اگر ترس بر شما حکمفرماست، باید به درون خود رجوع کنید و شهامتتان را باز یابید. اگر مظلوم هستید، باید ظالم درون خود را پیدا کنید.این حق طبیعی شماست که کامل باشید و همه چیز را در برگیرید.فقط کافی است دیدگاه خود را دگرگون نمایید و قلبتان را باز و پذیرا کنید . هنگامی که بتوانید تاریک ترین و پنهانترین ویژگی های خود را با روی گشاده بپذیرید و بگویید : من آن هستم ، آنگاه می توانید به روشن بینی حقیقی برسید. هنگام رویارویی با نیمه تاریک وجود خود نخستین تمایلی که در ما ایجاد می شود آن است که رویمان را برگردانیم و سپس سعی می کنیم با آن ویژگیها وارد معامله شویم تا ما را رها کند . این ویژگیها همچون توپهای پلاستیکی بزرگی هستند که می خواهیم آنها را با فشار زیر آب نگاه داریم ،اما به محض آن که فشار را کم کنیم بیرونی می جهند.ما انتخاب کرده ایم که به بخش هایی از وجود خود اجازه بودن ندهیم و در نتیجه مجبور هستیم انرژی روانی بسیاری را صرف پنهان نگه داشتن آنها کنیم . کار کردن روی سایه ، کار فکری نیست ، بلکه سفری از ذهن به سوی قلب می باشد . در آغوش کشیدن ویژگیتان به معنای دوست داشتن آن ویژگی به این مفهوم است که اجازه می دهید ان ویژگی در کنار سایر خصوصیات شما حضور داشته باشد و آن را با ارزش تر، یا کم ارزشتراز سایر جنبه های خود نمی شمارید.به عنوان مثال کافی نیست بگوییم : می دانم سلطه جو هستم . باید درک کنیم که ویژگی سلطه جویی چه درس و موهبتی برای ما دارد و آن را به دیده مهر و احترام بنگریم .ما گمان می کنیم هر چه الهی است باید بی نقص باشد . این تصور نه تنها اشتباه است ، بلکه درست خلاف این واقعیت است : الهی بودن ، یعنی کامل بودن و کامل بودن ، یعنی همه چیز بودن ، مثبت و منفی، نیک و بد، مقدس و پلید! یونگ می گوید: طلا در تاریکی نهفته است . تمرین شماره ((1)) برای انجام این تمرین باید آرام باشید. تلفن را قطع کنیدو خود را کاملاً به روند تمرین واگذارید.دست کم یک ساعت برای انجام این تمرین وقت بگذارید.لباس راحت بپوشید و درجایی از خانه که دوست دارید بنشینید.دفتر یادداشت و قلم مورد علاقه تان را در دسترس بگذارید. هر گاه آماده شدید ، چشمان خود را ببندید و 5 بار آرام و عمیق نفس بکشید. با 5 شماره هوا را فرو ببرید ، 5 شماره آن را نگه دارید و سپس به آرامی از راه دهان خارج نمایید .بدن خود را با تنفس آرام کنید . به تنفس ادامه دهید و همه حواستان را به ان معطوف نمایید . این یکی از بهترین راههای آرام کردن ذهن است . در همان حال که چشمانتان بسته است ، تجسم کنید به آسانسوری وارد می شوید و در را می بندید. یکی از دگمه های آسانسور را فشار دهید و هفت طبقه پایین بروید.تجسم کنید که به اعماق آگاهی خود می روید. در باز میشود و شما باغی زیبا و روحانی را مشاهده می کنید . سعی کنید همه جزئیات را به روشنی در نظر بیاورید . به درختان ، گلها و پرنده ها توجه کنید. آسمان چه رنگی است؟ گرمای هوا را حس کنید.چه لباسی پوشیده اید ؟ خود را به زیباترین و جذابترین وجه تجسم کنید . کفشهایتان را از پا درآورید و زمین را زیر کف پای خود حس کنید. دقیقه ایی به پیرامون خود نگاه کنید و ببینید چه چیزهای دیگری در باغ شما وجود دارد .پس از آنکه باغ را آفریدید ، مکان مراقبه را تجسم کنید که در آنجا می توانید همه پاسخ هایی را که می خواهید، دریافت کنید.اینک توجه خود را بر تنفس معطوف کنید و 5 بار آرام و عمیق نفس بکشید. خود را به سطح هوشیاری آرام و عمیق ببرید.اکنون به این پرسش پاسخ دهید. پس از پاسخ به هر پرسش، لحظه ای چشمانتان را باز کنید و پاسخ ها را در دفتر یادداشت بنویسید.بهترین روش آن است که هر چه را که به فکرتان می رسد ، سریع یادداشت کنید . هیچ پاسخی درست یا غلط نیست ، پس نگران آنچه می نویسید ، نباشید و بگذارید هر آنچه لازم است به این ترتیب پایدار،احساس و ابراز شود . پس از پاسخ به پرسش نخستین ، چشمانتان را ببندید، به باغتان بازگردید و در مکان مراقبه خود بنشینید . اینک دو بار آرام و عمیق نفس بکشید . حالا پرسش بعدی را از خود بپرسید. به همین ترتیب ادامه دهید و در این روند ، شتاب نکنید. 1- از چه چیزی از همه بیشتر می ترسم؟ 2- چه جنبه هایی از زندگی ام به دگرگونی نیاز دارند؟ 3- با خواندن این کتاب می خواهم به چه نتیجه ای برسم ؟ 4- از همه بیشتر می ترسم دیگران چه مطلبی را درباره من بفهمند؟ 5- از همه بیشتر می ترسم چه مطلبی را درباره خودم بفهمم؟ 6- بزرگترین دروغی که تا کنون به خودم گفته ام ،کدام است؟ 7- بزرگترین دروغی که تا کنون به دیگری گفته ام، کدام است؟ 8- چه مانعی مرا از انجام کارهایی که لازم است برای دگرگونی زندگی ام انجام دهم،باز می دارد؟ پس از پایان این تمرین به خود فرصت دهید تا هر چه به فکرتان می رسد،یادداشت کنید.سپس دقیقه ای به شهامتی که برای انجام این تمرین نشان دادید و تلاشی که کردید ، بیندیشید و از خود تقدیر کنید.
سلام بچه ها بیاین با هم دیگه کتاب نیمه تاریک وجود رو شروع کنیم این لینک کتاب صوتی هست (کتاب خیلی خوبیه) http://www.tejaratgah.com/1fcfb0e4a8594e2637c9a69bc936c2fc-3.html میتونید کتاب رو تهیه کنید یا فایل صوتیش رو گوش بدید و تمرین ها رو انجام بدید هر تمرینی که میخوایم انجام بدیم رو اینجا مینویسیم و بعد از انجام دادن آن میایم و در موردش حرف میزنیم. از دوستان تقاضا دارم هر کسی فایل پی دی اف رو پیدا کرد اینجا بزاره تا هم فایل پی دی اف رو داشته باشیم هم صوتی
با حبس نمودن جنبه هایی که در خود دوست نداریم نادانسته ارزشمندترین موهبت های خود را مهر و موم می کنیم . هنگامی که بتوانیم خود را بپذیریم و ببخشیم، خود به خود می توانیم دیگران را نیز بپذیریم و ببخشیم . آموختن این درس برای من کار چندان ساده ای نبود.
هر آنچه که نمی توانید باشید مانع از بودن شما می شود باید بیاموزید که به تمامی وجود خود اجازه بودن دهید. برای آزاد و مستقل بودن باید بتوانید باشید و دستیابی به این مهم مستلزم آن است از داوردی خود دست بکشیم.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

باردارم یا نه

lbbmmm | 1 دقیقه پیش
2834
2835
2108