ی زن برادری دارم اینقدر نفهم وبیشعوره وحد واندازه نداره از بی ادبیش نگم بهتره خونه بابام نشسته بخور وبخواب ومامان خدمتکارشه وبردارم میبینه انگار ن انگار میریم خونه بابام خودش عین مهمونا نشسته اصلا دیگه حتی بدم میاد برم خونه بابام...با مامان هم قهر کرده ک دست ب چیزی نزنه بچه م رفت اتاقش خیال کنین پسرم رو زد ودرو بست ب روش.بنظرتون اینچنین موجودی رو باید چ کرد؟؟؟