2777
2789
عنوان

بیان راهنمایی

18 بازدید | 2 پست

سلام دوستان،من با دوستام رفت آمد داریم تو خونه شوهرم مشکلی نداره پری روز گفتن بیاین بریم بیرون کافی شاپ من که میدونستم شوهرم اجازه نمیده بهانه کردم بچه رو گفتم نمیام بعد اونا اصرار کردم گفتم پس بریم بوستان بانوان ......دیشب به شوهرم گفتم گفت لازم نکرده ناراحت نشدم زیاد اما دلم میخواست باهاش حرف بزنم براش یه نامه نوشتم گذاشتم تو جیبش اول نامه نوشتم که من ازت یکبار همش خواستم برم بیرون اونم یه جای زنونه اما تو اجازه ندادیو ابن اجازه ندادنت برام بحثی نیست بحثم سر اینه که تو در مورد خودم چی فکر کردی که اجازه ندادی موضوع اولاش همین بود تقریبا وسطاش نوشتم اینو قبول داری که هیچکس نمیتونه برا کسه دیگه ایی تصمیم بگیره  بعدش نوشتم که واسه امنیت آدما اونارو از کاری منع نکنین و این حرفا سر آخرم نوشتم برام بیرون رفتن مهم نیست فقط خواستم درد دل کنم الان واکنششو براتون مینویسم

بعد صبح امد شلوارشو بپوشه کاغذو دراورد خوند بعد هی میگفت آره من حق ندارم جای تو تصمیم بگیرم هرجا دلت میخواد بره حالا خودش یه آدم رفیق بازه هفته ایی یه بار با رفیقاش نباشه دق میکنه خیلی دلم میخواد پشت پا بزنم به همه محبتاش به همه زندگیه خوبمون برم چون واقعا اذیتم از تو قفس بودن ولی خوب با مامانم اون سر دنیا ام برم هیچی نمیگه ولی خوب این رفتارش گند زد بهم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز