2777
2789
سلام به همه ی مامانای تک نفره و دو نفره!

خوبین؟

اول از همه یه تبریک ویژه برای مهناز عزیز و سمیه ی نازنین! امیدوارم دوران شیرین بارداری رو به سلامتی طی کنین. من که از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم.

بعد هم اینکه همای نازنینم! امیدوارم عمل راحتی داشته باشی.خیلی برات ناراحت شدم،اما خدا رو شکر که برای الینا هیچ اتفاقی نیفتاد.

بعد از دو سه هفته خواننده ی خاموش بودن، امروز تونستم روشن شم! کیبوردمون با اینکه نو بود،دوباره خراب شد.فکر میکنین کار کی میتونه باشه؟ یه وروجک از همونا که توی خونه ی هممون یافت میشه! خلاصه که توی این مدت هرچی تلاش کردم با لپ تاپ چیزی بنویسم،نشد که نشد.آخه لپ تاپمون فونت فارسی نداشت و من مثل این بیسوادا برای نوشتن یه خط یه ساعت وقت میذاشتم!اصلا من از لپ تاپ خوشم نمیاد!همون کامپیوتر نفتی خودم خیلی بهتره!

من توی این مدت خیلی کارها تونستم بکنم!!!!!!! اول اینکه ترانه دیگه توی اتاق خودش میخوابه. به قول خودش تنهای تنها!!!!!!!(البته دو سه بار نصفه شب بلند میشه و من بدبخت همش در تردد بین اتاقها هستم!)
دیروز داشتم فکر میکردم، دیدم من از مرداد تا الان ترانه رو از چه چیزهایی ترک دادم! اول از شیر،دوم از روی پا خوابین، سوم از ور رفتن به دست من موقع خواب، چهارم از کنار ما خوابیدن و حالا از پوشک!
فعلا توی پروژه ی ترک پوشکیم و مرحله ی مقدماتی!هروقت بگم: ترانه جیش داری؟ میگه آره. اما اگه من یادم بره، شلوارشو خیس میکنه و اشک منو درمیاره!
مرحله بعدی هم رفتن ترانه به مهده که خیلی خیلی براش ذوق داره و اصلا جدا خوابیدن و از پوشک گرفتنش رو هم به خاطر رفتن به مهد خیلی راحت قبول کرده و به قول خودش مامانو اذیت نمیکنه تا خانم مربی توی مهد راهش بده!!!!!!

توی این مدت دو سه تا مهمونی بزرگ رو هم از سر گذروندم و حالا به هیشکی بدهکار نیستم!!!!!!!!!!
ها ها ها!!!!!!!!!!

خب این از ما!

محبوبه ی عزیزم! سهند بهتر شد؟مامان من هروقت که ترانه اینطوری میشه میگه بهش آب جوشیده ی ولرم بدم و اثر میذاره و شکمش راه میفته. تو هم امتحان کن. ولی خیلی خوبه سهند اینقدر شیر میخوره . من که با هزار تا کلک فقط میتونم یه استکان شیر بهش بدم که خیلی کمه!

مامان بچه ها! چشمت روشن که خواهر عزیزت اومده!

مارسیم جان! ندای درونی منم گاهی فعاله! خوشحالم که اتفاقی براتون نیفتاده.

مهتاب عزیز! قبول شدنت مبارکه.درس خوندن مامان توی روحیه ی بچه اثر خیلی خوبی میذاره. منم گاهی وسوسه میشم توی آزمون دکترا شرکت کنم!!!!

من که از خوندن وصف حال یاس کلی کیفور شدم و دهنم آب افتاد!خدا یاس و سام رو برای الی حفظ کنه!

و بقیه ی اونایی که الان در خاطرم هستین ولی به دلیل بلند شدن ترانه از خواب مجبورم برم!!!! همیشه به یادتونم و دوستتون دارم.

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

انسیه جان جه عجب. من یه مدت سامی را جدا کردم ولی به دلایلی از وقتی دوسالش شده اقا تو اتاق ما میخوابن. ولی خیلی دلم میخواد دوباره بتونم جداش کنم. ولی شوشو میکه صبر کن تا بهار.

سمیرا وا مادر برا ما که بشت کوهی هستیم یه کلوم میکفتی قرص ضد بشر ! هههههههههههههه.
توروخدا نکن با خودت دختر منم هربار یکی میکفت فلانی جاق شده به خاطر قرض بارداری هست .حرص میخوردم میکفتم وا بر خوری میکنن کناهش کردن قرص می افته. ولی الان میبینم نه مثل اینکه درست بوده. تین قرصهایی که من میخوردم هم قرار بود جاق نکنه و همورمونها را زیاد دستکتری نکنه . ولی الا با 6ماه نخوری نخوری کردن لاغر که نشدم هیج کم کم داشتم وزنم اضافه میکردم. کم میلی را هم به کل به بی میلی تبدیل کرده.

هما عمل راحتی برات ارزو میکنم

فیروزه جون این حس ششم من از وقتی یادمه فعال بوده. جوری که بابا و مامان اعتقاد شدیدی به احساسات من تو این جور مواقع دارن. خدا را شکر تا الان از خیلی از خطرها دورم کرده خطرهایی که ممکن بود درجا نابودم کنه
در مورد این اختلاف سنی هم: راستش من خیلی خانمها را دیدم با اقایی با 12 یا 15 سال اختلاف ازدواج کرده البته معقول نه خدایی نکرده از این زدواجهای شش ماهه برای تلکه کردن اقیون. زندیشونم خوبه و نرمال
ولی اصلا خوشم نمیاد بسری با خانمی حتی 2سال بزرکتر ازدواج کنه دوستی که دیکه حرفشم نزن.

ولی متاسفانه اینجا بسرهای بی جشم و رو برای فرار از کار و خرج کردن با خانمهای مسن و بولدار ازدواج میکنن. که نتیجه اش هم مثل روز مشخصه جی میشه.


سلام به دوستای گلم

مرسی از توجه همتون در مورد پدرم .
خداوند همه رفتگان رو بیامرزه و قرین رحمت کنه.

فیروزه عزیزم
خیلی با شعری که نوشتی ، دلم شاد شد و افتخار کردم که چنین دوستان نازنین و اهل شعر و ادبی دارم.
مامان مهربد عزیز
با شعرای سهراب شما که دیگه هیچی ...

اندر احوالات خودمون هم باید بگم که ...

متاسفانه بنده در مورد خواب آیسا همچنان ناموفق باقی موندم و پیش ما یا من میخوابه. دو سه شب پیش بردمش توی اتاق خودش ، چراغ روشن ، قصه، عروسک ، ناز و نوازش ، توپ تشر ..... هیچی افاقه نکرد و بچه ام بعد از یک ساعت هق هق و گریه زاری که دیگه واقعی هم شده بود با دعوای پدرجان سر بنده ، از اتاق بیرون آورده شد و تا صبح توی بغل باباش خوابید ولی همش لرزید و ناله کرد .
در مورد جیش و پی پیولوژی هم بنده اصلا و ابدا موفق نبودم. چون یه چند روزی باهام راه اومد ولی تادید خیلی شادم و این مسئله برام مهمه لج کرد! وقتی میگم جیش داری میگه نه ولی میبرم میشونمش جیش میکنه . پی پی هم که اصلا حرفش رو نزنید !
منم ول کردم و گفتم تاعید که هوا هم گرم تر بشه یه کاری بکنم.

دیگه تک تک اسم نمیبرم
فقط بدونید که خیلی دوستتون دارم و ممنونم که همیشه در نوشته هاتون منو هم مورد لطف قرار میدید.
بووووووووووووس
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
سلام به همگی دوستای گلم.

سمیه جونم مادر شدن مجددت مبارک باشه............... انشاالله که فرزند سالم و صالحی به دنیا بیاری. راستی بیا بگو که کی میاد و جنسش چیه؟؟؟؟؟؟؟ خیلی مراقب خودت باش عزیزم تو این زمستونی مریض نشی. می بوسمت.

همای نازنینم فکر کنم الان باید تو اتاق عمل باشی. برات از صمیم قلب دعا می کنم که عمل خوبی رو پشت سر بذاری و سالم و سرحال پیش خونوادت برگردی. می بوسمت عزیزم.

درنا جون خدا پدرت رو رحمت کنه و روحشون قرین شادی باشه........ خوب کردی که یه یادی هم از پدرت کردی........ ما رو ببخش که تا حالا نمی دونستیم..........

من از روز سه شنبه تا جمعه شمال بودم. بالاخره روز دوشنبه ساعت 5/5 غروب با مرخصی من موافقت شد!!!!!!!!!!! و خودتون تصور کنین که من چه جوری باید وسایل جمع می کردم...........

الان هم هم خودم مریض هستم و هم نازنین پسرکم. کوروش که وضع گوشش خیلی خرابه. الان تقریبا دو هفته ای هست که داره آنتی بیوتیک می خوره و انگار نه انگار. پشت پرده گوش هاش مایع جمع شده و کمی هم روی شنواییش اثر گذاشته. دیروز دکتری یه آنتی بیوتیک دیگه هم اضافه کرد با یک سری قرص کورتون که فقط سه روز باید بخوره. چهارشنبه دوباره باید ببرمش دکتر...................

خودم هم سینوس هام چرک کرده و قاطی قاطی هستم..........

اگه تونستم بازم میام. فعلا بای.
سلام

من الان یه مارسیم سرماخورده هستم.با یه عالمه بدن درد و کلو درد و بیحالی

تا دیشب خوب بودم ولی وقتی رفتم حمام یه دفعه احساس شوزش و کلو درد بیدا کردم و بعد حمام هم جشمهام قرمز شده بود. و اب دهنم را به سختی فرو میدادم. خلاصه تا امدم بخوابم هر جی جوشوندنی تو خونه داشتم حسام برام درست کرد و با کیسه اب کرم خوابیدم ولی خوب نشدم . تازه استخون درد هم بهش اضفافه شده.

فقط ایکاش سامی مریض نشه که اصلا اعصابش را ندارم.

مریم جون اخ من عاشق شمال تو این فصل هستم.

دری میبینم که ایسا خوب به خدمتت داره میرسه تا یه وقت هوس نکنی دومی را بیاری ههههههههههههه
شلام شلام!با هیجان البته مثل مهربد!
خوبین !
تعطیلات خوش گذشت!
برای بنده که سرشار از مهمون داری بود و خسته شدم!
وشنبه هم خیلی کار داشتم که نتونستم بیام!

هما جون حالت بهتره!
ضمنا فیروزه جون قربونت!ما بیشتر!
و در جواب درنا جون

" نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل پای فواره جاویذ اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمت سیال فضا ،خش خشی میشنوی
کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا!
جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست!!
بچه ها من الان با هما صحبت کردم. به هوش اومده بود و انشاالله اگه تا یکی دو ساعت دیگه بتونه راه بره از بیمارستان مرخصش می کنن. طفلکی درد هم داشت ولی می تونست صحبت کنه.

همای نازنینم الهی که زود زود زود خوب بشی و راحت بتونی به خونه و زندگیت برسی. الهی آمییییییییییین.
فیروزه جون
اگه اشتباه نکنم نوشته شما جواب فریدون مشیری به سهراب سپهری است !نه؟من فکر کنم یه میلی برم اومده بود و مطمئن نیستم!
سمیرا جون دوست گلم خدا رو شکر دوباره اومدی چند خط نوشتی فقط اگه فضولی نباشه یه کم در مورد قرص یاسمین تحقیق کن!بازم ببخشین!
راستی مارسیم جون به سلامتی مشکل تلفنیت حل شد من هم یهو براش دلم گرفت!طفلک!

دوستتتون دارم!
میبوسمتون به قول مامان ترانه "مامانای تک نفره و دو نفره! "همتون رو!
سلام
خیلی سرم شلوخه...همش به یه چیزی مشغولم و البته شاد و شنگولم!
آیودی گذاشتم و به نظرم خیلی بی دردسره...مارسیم اگه معاینه ناراحتت نمیکنه این ماجرا هم ناراحت کننده نیست برات! فقط بعدش یکی دو روز خون ریزی داری + کمی درد که باید مسکن مصرف کنی در کل من تا اینجا راضی بودم ولی دکتر تاکیید کرده بود به استراحت که من اصولا همچین لغتی تو دیکشنری ام تعریف نشده یعنی یه چند ماهیه حذف شده!!
عاشقتونم عاشقتونم عاشقتونم....مخصوصا همای عمل کرده که یه دلیل سر زدنم به سایت تو این هیری ویری مماخ شکسته اونه و خدا رو شکر الینا چیزیش نشده و دیگه قبولی مهتاب نازنین و دوست داشتنی ....خیلی خیلی خوشحالم...خیلی.....مبارک باشه عزیز دلم امیدوارم همونقدر که خودت به دیگران کمک می کنی و مهربونی بقیه هم در حقت مهربون باشن و پر مهر!!
مامان ارشا همچنان تو کف حاملگی نابهنگام تو هستم عزیزم.....
سمیرا منم از این یاسمین چیز خوبی نشنیدم ها....زیر نظر دکترت مصرف میکنی؟
من در کش و قوس خونه فروختن و خونه اجاره کردن و این کارام....این روزا هی می رم با بچه و بی بچه خونه می بینم در اسرع وقت میام سراغتون....
اینم یاس در هفت ماه و هفت روزگی:
آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز
سلام
ممنون مریم جون خبر دادی از هما

هما امیدوارم زود حالت خوب بشه و بیای اینجا برامون از تجربه جدیدت تعریف کنی ههههههه

الی خوشبحالت راحت شدی. یعنی دردسرش در همون حد معاینه هست. دردش در جه حد هست؟ مثل دلدردهای بریود یا شدیدتر؟

راستی میشه یه کاز از این خرمالو کوجولو به من بدی خیلی شرین و خوشمزه هست . ببوسش


سلام به همگی من امروز روز اول کاریمه و اصلا" خوب نیستم نه از نظر جسمی بلکه روحی خیلی وقته نیومدم و نخوندم و خیلی از احوالاتتون بیخبرم فقط این صفحه رو که خوندم فهمیدم همااااااااااااااااااااا عشقم خدا بد ندیده چی شدی برم بخونم ببینم چه اتفاقی برات افتاده فقط امیدوارم الان خوب باشی سمیه جان فوق العاده از خبر بارداریت خوشحال شدم تو این موقعیت که خیلی پکرم خبر خوبی بود مهتاب عزیز واقعا" به تو هم تبریک میگم امیدوارم همیشه موفق باشی روی ماه خودتو ودخملتو میبوسم یاس عزیز قربونت برم که مثل ستاره میدرخشی بوسسسسسسسسسسس درنا جان خدا پدرت رو رحمت کنه و از صمیم قلب بهت تسلیت میگم اگه از حال من بیشتر میخوایید خبر دار بشید میتونید به وبلاگ سارینا سر بزنید www.dokhe.blogfa.com
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
من قربون این یاس خانم ، عشق خاله برم که کشته منو

مامان مهربد عاشقتم

مارسیم کشتمت!

بقیه هم درگیر تر از بنده اید.

بوووووووووووووووووووس
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
سلام به همه...

اول کلی غشششششششششش و ضعفففففف واسه یاس خوشگل خاله قربونت برم که شیرین ترین خرمالویی

راستش من هنوز تو شوکم ولی به خودم می گم حالا هنوز که چیزی معلوم نیست چون فقط آز دادم و مثبت بوده فردا هم نوبت سونو دارم ایشالا میام خبرشو می دم راستش داستان بارداریم خیلی عجیبه به نظر خودم بیشتر شبیه یه معجزه است... واسه همینم فکر می کنم باید راضی باشم به رضای خدا و اینکه اول و آخر دست خودشه...

در مورد آی یو دی دختر خاله ی من دوبار حامله شد که البته خارج از رحم بود و با مشکلات زیادی می نداختشون دکتر بهش گفته که باید از یه روش دیگه هم همراه با اون استفاده کنی که اگه قراره اینجوری باشه پس به چه دردی می خوره؟؟؟ ولی مامان خودم حدود 14 سال داشت و مشکلی نداشت غیر از اینکه خونریزیش وقت پریود زیاد بود...

هما جون الهی که زودتر خوب خوب بشی من که نفهمیدم بالاخره جریان چی بود...!!!!

راستی از تبریکای همتون ممنون برام دعا کنید ... خدا رو شکر آرشا خیلی پسر خوبی بود و الآن هم هر روز بیشتر لذتشو می برم و مامانم رو دارم که کمک خوبیه و همسری که به طور نیمه وقت در خدمت خانواده است و البته خدایی که در این نزدیکیست!!!
آتلیه تخصصی کودک دریچه اصفهان www.darichestudio.com و عکسهای جدید در @photodariche
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2847
2834
2835
2108