در مورد آیودی بگم که بستگی به بدن فرد هم داره ..مثلا من خیلی ر-ح-م حساسی دارم و از 12 ماه سال نصفش رو به هر بهانه ای عفونت می کنه ... برای همین دکترم گفت یه جسم خارجی تو ر-ح-م خیلی برات خوب نیست ... و دقیقا بخاطر همین حساس بودن از خوردن قرص هم معذورم چون سابقه خیلی بدی دارم ... خلاصه ما هم سپردیم به شوشو جان ... اون هم نه با کمال میل بلکه به اجبار قبول کرد :دی
الی جونم ..دلم برات تنگ شده بود ..دیروز که دیدمت فهمیدم خیییییییییییییلی تنگ بود و خودم خبر نداشتم ... دیدن کوچولوهای قدکشیده و بزرگ شده ات هم کلی روحم رو شاد کرد ..... تازه که اومدم بیرون فهمیدم چقدر حرف داشتم و نگفتم ....
دری! قابل شما رو نداشت ...من هم خیلی م یدوستم این شعر رو ...یه جوری خیلی با احساسه ....
ممنون از همه که لطف کردید و حال ما رو پرسیدید. فرانک جونم ببخشید من تو بیمارستان بودم و گوشیم سایلنت بود الانم دارم دوباره میرم بیمارستان
ببخشید که ناراحتتون میکنم ولی باید عمل بشم . ظاهرا بینی ام شکسته و باید سریع عملم کنن. نگران الینا هستم . بیمارستان نفت میگه از بیمارستان دی شکایت کن که اونروز بدون عکس تورو فرستاده خونه .
الان همه فکر و خیالم الیناست ........... دارم دیوونه میشم نمیخواستم ناراحتتون کنم چون به بچه ها که تماس گرفتن قول دادم بیام نیجه رو بنویسم اومدم نوشتم . در اولین فرصت دوباره میام .
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
الی زود بیا تجربه ات را بکو که من هفته بعد نوبت دکتر دارم خیلی استرس دارم ( خیر سرم باید فکر استرس و اضطراب را نکنم اصلا )
فرانک جان برای جی میخواستی کله خانمه را بکنی؟ فقط برای اینکه کفته بردیش دکتر یا نه؟؟؟؟؟؟؟ظ بیخیال خانمی مردم کلا روحیشون اینجوریه خصوصا با به سن که میزارن. خدا بیامرز مادرجون من هم خیلی بجه ها را دوست داشت مخصوصا دختر بجه ها را تو خیابون کافی بود ببینه یه بجه سرفه میکنه یا کریه میکنه طاقت نمیاورد با مامان بجه بحث نکنه که باید مواظب بجه باشه یا جرا به دل بجه راه نمیاد تا کریه نکنه. هر جی هم بهش میکفتین خانم جون عزیز من مادرش بیشتر من و شما حواشس هست میکفت وا من که حرف بدی نزدم . تجربه خودما بهش کفتم یا مثلا دلم کباب شد دیدک کریه میکنه بجه.
مریم جون من هم بایه خانم دکتر صحبت کردم کفت ایودی بهترین روش هست برای خانمهایی که به قرص یا کا.ند.وم حساسیت دارند ولی هر 5سال باید عوض بشه. راستش خواهر شوشو ایودی داشت ولی 7سال بدون تعویض و معاینه سر کرده بود بعد که رفت دکتر رحمش زخم شده بود و کوشت اضافی اورده بود و با جراحی درش اورد و بعد هم کلی دوا و درمون و فریز و این حرفها رابه دنبال داشت. همیشه هم مینالید که خیلی بده خیلی اذیت میشه و دل درد و کمردرد بدی داره .همینها یکم من را میترسوند
دری جون خانمی تو که تنت میخاره برای نی نی دوم عزیزم برای همین بیخیالی من بدتر استرس میاد سر وقتم به روش طبیعی
محبوبه جون خدا بد نده مکه سهند حساسیت داره ؟ اخی یبوست خیلی بده
فیروزه جون من هم از همین میترسم که حساسیت داشته باشه رحمم تازه بلیکیستیک هم دارم یعنی تا یکسال بیش که داشتم و درمان شد .نمیدونم تو این یکسال باز کیست هابرکشستن یا نه .
من به روشهای دیکه حساسیت داشتم قرص هم که اینجور داغونم کرده . دکتر میکه یا تزریق یا ایودی .نمیدونم الان جیکار کنم
هما جون جرا ...................... شکستکی؟ مکه جه اتفاقی افتاده؟ الینا جطوره؟
سلام سلام منم مامان امیرسام ، دو یو ریممبر می؟؟؟؟؟ دلم خیلی براتون تنگ شده بود و بعد از مدتها آمدم و تندی فقط چند صفحه آخر و چند پست درمیون خوندم. خواستم سلامی عرض کنم و احوالی ازتون پرسیده باشم و مراتب ارادتم رو ایضاٌ.
میبینم که همتون کما بیش زدین تو کار افسردگی؟!!؟ فکر کردم فقط من اینطوریم.
پس با اجازه مارسیم عزیز: من هستم ولی نوشتنم نمیاد. دلم میخواد غرغر کنم ولی غریدنم نمیاد
و بقیه اش... کپی پیست کار نمیکنه و منم حال ندارم بقیه اش رو بنویسم.
راستش من کلا دیگه بریدم و فلوکسیتین هم چاره کارم نیست. اصلا میدونید چیه شرایط الانم برام هیچ مفهومی نداره. اینکه از صبح زود برم سرکار با خستگی بعد با خستگی مضاعف برگردم، امیرسامو بیارم و تا شب بطور ام پی تری ظرف و رخت و غذا و جیغ و بازی و اونو مثل بچه گربه از اینور و اونور جمع کردن و تازه 1 شب با هزار بدبختی خوابوندن وتا صبح صدبار بلند شدن و آب میوه و شیر و ... باز صبح خسته رفتن؟!!؟ گاهی فکر میکنم هدفم از زندگی آیا همین بود؟؟ پس خودم کجای این زندگی هستم؟؟ ببخشید نمیخواستم حرفهای منفی بزنم ولی گفتم شاید شما راه حلی داشته باشید.
واااااااااااااااااااااااااااای همااااااااااااااااااااا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خییییییلی ناراحتم کردی دختر......... مگه شکستگی اینقدر بی درده؟؟؟ تو که درد خاصی نداشتی؟؟؟؟؟؟؟؟ خودت رو به خدا بسپار. الهی به حق این روزای عزیز عمل خوب و راحتی رو پشت سر بذاری و سالم و سرحال برگردی خونه پیش دخملی. اگه کاری از دست ما برمیاد، بگو تو رو خدا....................... واااااااااااااااااااااای.
فرانک جونم چه عجبا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خونمون رو روشن کردی خانومی!!!!!!!!!!! هممون مثل همیم با یه تغییرات کوچولو............. پس خیلی ناراحت نباش که تنهایی..........
سلام دوستای خوبم راستش اصلا اومدنم نمی یومد بنا به دلایلی ... خیلی زیاد عصبانی بودم .... ولی گفتم شاید مرور زمان حل کنه ....که حل کرد و الان موضوع برام بی اهمیت
اما دلیلی که اومدم هما بود خیلی ناراحت شدم عزیزم می خواستم بزنگم ترسیدم تو بیمارستان گرفتار باشی ...حتما خبر بده الینا چرا مگه اونم خدایی نکرده طوریش شده ؟؟؟؟
وای فرانک از تو چه پنهون دلیل دوم تو بودی که خیلی خیلی خوشحال شدم اومدی امیر سام خوبه ..هر چند جویای احوالت از وبلاگت هستم راستی چه خوابی دیدی دوستم ؟ ای بابا من که تعطیلم می رسم خونه 5 تازه شام ان بار بازی با ساتیار ...این وسط چرا های اقای همسر که چرا بد اخلاقی چرا با من قهری ؟؟ چرا به من توجه نداری ...... کم اوردم رسما
مهناز جون تو کجایی ؟؟؟؟ راستی من دوباره با ساتیار سر غذا خوردنش درگیر شدم هر چی می خوام بی خیال بشم می بینم نمی شه هر شب با دعوا شام می خوره !!! از صبحم که مهد خبر ندارم که چی می خوره هر چند همش می نویسن صد در صد خورده ولی حتما صد در صد مد نظر اونا با صد در صد من متفاوت هستی غذا خوردنش بهتره ؟؟؟
ای وای هما پس عمل حتمی شد؟؟؟؟انشالله که همه چیز به خیر و خوشی و سلامتی تموم میشه......زیاد استرس نداشته باش.الان مهم سلامتی ته عزیزم الینا یه مامان سالم و سرحال میخواد.پس به خاطر اونم که شده سعی کن کمی آروم باشی.با اینکه میدونم که خیلیییییییییییییییییی سخته.بازم بی خبرمون نذار عزیزم.
فرررررررررررررانک چه عجب از این ورا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دلم کلی واست تنگ شده بود خانومی......نمیدونم چرا دیگه وبلاگت واسم باز نمیشه.گرچه خیلی وقته دیگه اصلا به هیچ کدوم از وبلاگا از جمله وبلاگ سهند سر نزدم!!!!به هر حال کار خوبی کردی اومدی دوست جووووووووووونم.حالا یه عکس از این پسر شیطون بلات بذار ببینیم چه شکلی شده!!!!!!!!!!!!!!!!! در مورد روزمرگی شدن هم هممون مثل همیم چه کارمند و چه خانه دار زندگی هامون خلاصه شده توی سرویس دادن به شوهر و بچه......چه وقت و چه کسی قراره به فکر ما ها باشه خدا عالمه!!!!!
مارسیم منم شدیدا تو فکرشم......سری پیش که رفتم دکتر؛دکتر بهم گفت یه ای یودی های جدید اومده که نه تنها خونریزی پری رو تشدید نمیکنه بلکه باعث منظم شدن سیکل هم میشه.200 تومن خود دستگاهشه و 50 تومن هم هزینه نصب داره.....ههههههه.منم منتظرم اندک عفونتی که داشتم از بین بره تا برم بذارمش.الناز حتما خبرمون کن لطفا.
فیروزه جونم من ردتو تو مامی سایت میزنم همممممیشه.....و واقعا به داشتن چنین دوست نازنینی افتخار میکنم.نمیدونم چرا منو زدن کاربر جدید !!!!!!!!!!!!!! من کاربر نیمه فعال بودم اونجا.....
بقیه ها دیگه فرانک با این غیبت کبری اش اومد بیایین و دل یه تاپیک و شاد کنین با پستهای قشنگتون.
یادم رفت بگم منم عاااااااااااااااااشق پاییز و زمستونم و عاااااااااااااااشق شب یلدا و شبهای بلند زمستون و بعداز ظهرهای ابریش.............جااااااااااان خیلی دوستشون دارم.
محبوبه جان من قرار شد هفته بعد برم . راستش اینبار هم زوری. کفتم که دکتر خودم جون فرار کرده و تحت تعقیبه مطبش تعطیل شد . و من هم وسواسی هستم یکم تو زمینه دکتر رفتن. هربار کفتم میرم یه دکتر جدیدی میرم ببینم این دکتر خوبه یا بد..... تا جند روز قبل به دنبال حرف دکترم و منع اکید از مصرف قرص . شوشو با این خانم دکتر که یکی از مسافران ازانس هست اشنا شد و در مورد برس و جو کرد و خودش به حسابی دوخت و برید و الانم وقت کرفته برای هفته اینده برم خانم دکتر را ببینم و به نتیجه برسیم جه کنم ولی خودم ایودی را بیشتر از روش تزریقی قبول دارم. این خانم دکتر هم تلفنی باهاش صحبت کردم کفت نکران نباش ایودیهای جدید بهتر از مدلهای قدیمیشون هستن . شاید این هم همین مدله که تو کفتی محبوبه جون.
فرانک جون خیلی خوشحالم باز میبینمت اینجا عزیزم ناراحت نباش فعلا زندکی همه ما همینجور شده.
راستی حرف باییز و زمستونه . من هم عاشق سر سخت باییز و زمستون هستم . مخصوصا وقتی ایران بودم. یادش بخیر قدم زدنهای غروب ابری کنار سی و سه بل و برواز مرغابیهای وحشی رو سطح اب. اخ دلم خواست
چقدر فضای این یکی دوروزه تاپیک شاعرانه و عاشقانه ا بوده . خیلی قشنگ بودن شعرها مرسی از ذوق و احساستون ...مرسی از میترای گل که به قول معروف استارتش و زد و گذاشت احساس هوایی بخورد ...
همای نازم خیلی ناراحت شدم . کاش بیشتر توضیح میدادی چرا اصلا اینجوری شد ؟ نگران الینا نباش عزیزم امیدوارم یه عمل خوب و راحتی داشته باشی . زود زود از حالت باخبرمون کن .
وایییییییییییییییی فرانکککککککککک نازنینم چقدر خوشحال شدم اسمت رو دیدم . تو رو خدا زود زود بیا. غر هم داری بیا همینجا بزن ما با جون و دل گوش میدیم دوستم . برای هممون همچین روزایی پیش میاد . میتونیم درکت کنیم . امیرسام شیطون چطوره ؟
سمیه جونمممممممممم مبارکههههههههههههههههههههه . یعنی یه نی نی تیرماهی دیگه تو راهی داری ؟ الهی که شاد و سلامت بارداریت رو سپری کنی . بوسسسسس
و اما توجه کنید این مامان دوبله چند روز پیش در خطاب به من چی نوشته و چه جوری به من قوت قلب داده هههههههه ؟ مامان ارشا *ولی خدائیش من یکی از تصور تکرار روزهایی که گذشته احساس چندان خوشی ندارم... وایییییییی یه بچه ی کوچولو که عین یه تیکه گوشت یه جا افتاده و باید براش همه کار بکنی ... مریض می شه... شیر می خواد ... جاشو خیس می کنه و .........*
فدرا جان خدا قوت عزیزم . میدونم استراحت مطلق خیلی سخته برای همسری . روحیه ادم هم از یکجا بودن خسته میشه .تو هم کارت زیاد میشه . ولی نگران نباشی حتما دکتر ای خوب تشخیص خوب هم میدن و مشکل برطرف میشه .
مریم جونم چشم و دلت روشن خواهر جونی اومده . بیا یکم از حال و هوای خاله و خواهرزاده ها بگو . بهشون خوش میگذره ؟ سوغاتی ها چطور بود ؟ چشمککککک
ایسا خاله چقدر بزرگ شدی هزارماشاالله . درنا جان من از خدام بود همسرم میگفت دیگه بچه نمیخوام من که خیلی سختی دیدم این دوسال و 4 ماه ...
مارسیم گلم من مامانم سال هاست از ایودی استفاده میکنه خیلی هم راضیه و هیچ مشکلی نداشته ولی بازم با دکتر های خوب مشورت کن .
فهیمه جان خدا روشکر که ارامش گرفتی و از پرستار جدید اروین راضی هستی . بیشتر بهمون سر بزن دیگه .
الی و فیروزه جونم ممنونم از ادرس دکتر هردوش رو به مامان دادم که دیگه خودش انتخاب کنه . فیروزه بمیرم چی کشیدی با این اسهال شایان . ادم همش فکر میکنه بچه داره اب میشه جلو چشمش . ولی میبینی این فسقلی ها به رشدشون ادامه میدن و ما بیخودی حرص میخوریم .
میگم الی یاس هزارماشاالله از هم سن و سالهاش خیلی رشدش جلو تره ها . اسفند براش دود کن .
فرانک جونم خدا بد نده مامان و دخمل باهم مریض شدین ؟ یکم خودتون و تقویت کنین . یه مولتی ویتامینی هست به اسم فارماتون برای بچه ها هم هست خیلی عالیه من به هستی میدم خیلی راضیم . اگه ایران نیست بگو میفرستم برات . از وقتی به هستی میدم خیلی رشدش خوب شده کمترم مریض میشه چون ایمنی بدن رو بالا میبره .
سمیرا جونم غصه بیخود نخور . یه دوره ای بچه ها بدغذا میشن دوباره خوب میشن . مربی های مهد هم حتما غذا خوردن ساتیار رو با بقیه بچه ها مقایسه که میکنن میبینن خوبه . هستی دیگه خوب میخوره شایدم من دیگه اون مامان وسواسی نگران نیستم ...
محبوبه خوشگلم خوبیییییییی ؟ چه حکایتی داشتی با شوشو جان . میگم همه زن ها خودشون و میکشن شوهر رو به خودشون وابسته کنن بعد دنبال یه راهی هستی از وابستگیش کم کنی خواهررررررررررر؟ نکنه خودت هوای دیار کرده بودی میخواستی همسری رو بفرستی بلاد خارجه بری پیش مامانش اینا ؟ههههه کافر همه رو به کیش خود خواند اخه من خودم هی به شوهرم میگم مثلا برو سوئد یه سری به برادرت بزن گتاه داره یا بیا برو چین نمایشگاه فقط واسه اینکه خودم بیام ایران ... ههههههه
حمیده جان یعنی جدی جدی امتحانا رو همه خراب کردی ؟ یا پاس میکنی انشاالله ؟ علی کوچولو چطوره ؟ همکاری میکنه بیشتر از قبل با مامان گلش یا همچنان شیطونه ؟