سلام به همگی دوستای نازنینم.
فرانک جونم مرسی عزیزم از احوالپرسیت. آره تبش قطع شده و خیلی بهتره. صبح که من داشتم می اومدم اداره که داشت کلی شیطونی می کرد و بالا و پایین می پرید. البته تو خونه پیش مامانمه و امروز هم نفرستادمش مهد. ولی کیمیا تب کرده بود و طفلکی رو با یه استامینوفن راهی مدرسه کردم تا عصری دوباره ببرمش دکتر و یه آمپولی چیزی براش بزنه چون اصلا خوب نشد........
فدرا جون بیا یه خبری از همسرت بده نگرانت هستیم. انشاالله که هرچی هست بخیر بگذره.
محبوبه جون این مردا رو فقط باید خدا بشناسه........ ما که هر کاری می کنیم نمی تونیم بشناسیمشون!!!!!! هر کدوم در نوع خودشون داستانهایی هستن !!!!!!!!! ولی تو خوب صبر و تحملی داری من اگه بودم که کلی از کوره در می رفتم!!!!!!!!
مهناز جون تودلی کوچولو چطوره؟؟؟ مامانیش رو اذیت نمی کنه؟؟؟؟ خیلی مراقب خودت باش تو این زمستونی خدای نکرده مریض نشی که خیلی سخته.......... من کلا سر کوروش بارداری راحت تری داشتم یعنی تهوع و ویار اصلا اصلا اصلا نداشتم. فقط ماه آخر به دلیل درشتی کوروش کبیر! لگن درد بدی گرفتم و دو هفته هم اداره نرفتم که استراحت کنم..... خلاصه که این دوران با تمام سختی هاش شیرینه و دیگه (حداقل برای من) هم تکرار نمی شه!!!!!!!!!!! قدرش رو بدون....................