2777
2789
سلام دوستای نازم
از تبریکات همگی ممنون :) خیلی گلین دوستون دارم *********** اگه عصبانی نمیشین امیدوارم خبر بارداری تک تکتون رو به زودی بشنوم . چشمکککککک

راستش من هنوز باورم نمیشه چون یه برنامه هایی داشتم برای بارداری دوم . اول اینکه یکم قند خونم بالاست و باید تنظیمش میکردم با دستور دکتر دیابتم و قرار بود سه ماه دیگه برم ازمایش . موندم جواب اونو چی بدم . بعد هم برنامه ایران داشتم و میخواستم دی ماه بیام ایران و بعد از مسافرتم اقدام کنم . و دیگه اینکه از شما پنهان نباشه دوست داشتم پیش دکتر تعیین جنسیت برم که نی نی بعدیم پسر باشه . چون واقعا بیش تر از دو بچه نمیخوام و دوست داشتم هردو جنس رو داشته باشم . چون سر هستی خیلی طول کشید باردار بشم اصلا فکر نمیکردم با یک بار بی احتیاطی کار دست خودم بدم :)))) به هر حال به فال نیک میگیرم و قدمش برام مبارکه .

هما جانم احساسم بین شوق و ناباوری درنوسانه . راستش اصلا شبیه بارداری اول هم نیست . اون هیجانات شدید بارداری اول رو ندارم و یادمه روز اولی که سر هستی بی بی چکم مثبت شد فورا به مامانم خبر دادم . الان فکر میکنم خیلی هول بودم ... یه جورایی هم دلم اروم تره دیگه استرس بیخودی ندارم همه چیز تحت کنترلمه انگار ...

فرانک گلم اتفاقا من اون روز که برنامه یک روزه تو رو خوندم تو دلم خیلی تحسینت کردم که چقدر قوی هستی از پس این همه نقش یک تنه بر میای نقش مادری. همسری و هم یک شخص فعال و مفید در اجتماع . گرچه خیلی اذیت میشی ولی نیلا وقتی بزرگ بشه بهت خیلی افتخار میکنه دوستم .

در ضمن احساست رو درک میکنم ادم واسه ماشین صفر خیلی دلش میسوزه . سر خودم هم اومده با این تفاوت که خودم تو پارکینگ زدمش ... ولی به هرحال فدای سرت عزیزم .
مارسیم گلی و فیروزه جونم خسته نباشین از کارهای خونه . میبنم که حسابی کدبانویین . پوستت چطوره فیروزه جان ؟
به به مارسیم جونم پس قراره ما رو دوباره خاله کنی . امیدوام به وقتش یه قند عسل مثل سامی بیاد تو دلت دوباره و چراغ خونت و روشن کنه :)

هانی نازنینم ممنون دوست گلم . خیلی ماهی . امیدوارم بیشتر از این سر بزنی خانوم خوش ذوق و هنرمند :)پسر گلت رو جای من حسابی ببوس .

مریم جونم باید از تجربیاتت استفاده کنم که مامان دوتایی هستی . حاملگی دوم اسون تر نبود برات ؟



من کالسکه و صندلی ماشین بچه‌مو از بی‌بی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضی‌ام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بی‌بی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:

https://babylifeshiraz.com/

سلام.
اول از همه به مهناز عزیزم تبریک میگم. خیلی خیلی خبر خوبی بود.
راستشو بخواین تا جایی که نتونین تصورش رو هم بکنین دلم میخواد بچه دوم داشته باشم ولی میدونم هرگز اتفاق نمیافته! امیدوارم خدا همین یکی رو برام سالم نگه داره....
من دوباره برگشتم سر کار و برای آرین پرستار گرفتم. از شنبه اومده و تا الان مشکل خاصی پیش نیومده. آرین خیلی دوستش داره و شبها هم مرتب داره بهش تلفن میزنه.
تنها قسمت آزار دهنده اش آشپزی کردنه . مجبورم شبها یا صبح زود هم برای آرین و هم برای پرستارش غذا درست کنم و عجیب اینه که هیچوقت هیچی برای شب یا روز بعد اضافه نمیاد! دیشب عمدا به اندازه چهار نفر آدم بالغ پرخور غذا درست کردم ولی باز هم تموم شده بود. البته من راس ساعت پنج میرسم خونه و پرستاره چادرش رو هم سرش کرده و اصلا نمیشه فهمید چی زیر اون چادره..... البته منم خیلی برام سخته چیزی بهش بگم . مطمئنم که میبره خونه ولی چون غذاست آدم دلش نمیاد چیزی بگه. حالا تا ببینم چی پیش میاد.
از اینکه آرینو صبح زود ببرم مهد راحت شدم . اخیرا مرتب میگفت مامان نره سر کار .... آرین مهد کودک دوست نداره..... مامان پیش آرین بمونه ..... آرین با مامان بیاد سر کار....... آرین خونه خاله طاطا دوست داره.... خلاصه آتیشی بود که میزد به دل من.

راستی بچه های شما هم راجع به خودشون سوم شخص صحبت میکنن؟ آرین دقیقا اینطوری حرف میزنه. انگار که داره راجع به یک نفر دیگه حرف میزنه.

فیروزه جان بیا خبر بده ببینم رفتی دکتر یا نه ؟ چی شده بود ؟

سمیه جان عکس آرشا فوق العاده بود. اگر اصفهان بودم حتما حتما مشتری ثابتت میشدم.

الی سام بهتر شده؟ من بس که آرین پشت سر هم مریض شد یک ماه سر کار نرفتم و تا بخوای جوش زدم و گریه کردم ولی الان خدا رو شکر اوضاع روبراه شده. امیدوارم حداقل تا مدتی همینطور بمونه....

سمیرا جون با مهد رفتن ساتیار چطوری؟ یادمه اوایل براش پرستار گرفته بودی . خودت ترجیح دادی بره مهد یا اینکه از پرستار راضی نبودی؟ بیا بگو که خیلی همفکری لازم دارم...
سلام

مهناز جون خیلی کارهای مهم و ضروری هست که قبلش باید انجام بشه تا شرایط یه نی نی جدید امجن فراهم بشه. اکر اون مشکلات حل بشه نی نی دوم را خواهانیم شدید . مخصوصا که سامی عجیب دلش دیستر ( سیستر) میخواد


فهیمه جون سامی هم قبلا یعنی تا کمتر یکماه بیش ضمیر سوم شخص استفاده میکرد مثلا میخورد زمین میکفت " نی نی اوتاده " یا میمی( سامی) لالا داره " ولی الان 80 درصدمواقع درست تلفظ میکنه خیلی وقتها هم اول میکه مثلا میمی هام هام میخوره بعد خودش میکه میخورم .

یه مورد که خواستم براتون توضیح بدم تا جشم و کوشتون باز باشه برای برستار بجه

دوست من اینجا یه برستار برای بجه هاش کرفت که در روز کلا 4 ساعت با بجه ها بود. و این خانم 3سال هر روز میومد و هم کمکش میکرد و هم بجه ها را مواظبت میکرد تا جند ماه قبل که بهم کفت خیلی از طلاهای ریز و سکه ها و دلارهای بس اندازش کم شده و شکش برد به خانم نظافتجی که هفته ای 2 روز میومد و خونه را تمیز میکرد ولی بعد از بر کنار کردن اون خانم باز هم بهم میکفت وسایل و کاهی لباسهای بسرش که برادرش از امریکا براش میاورده هم مفقود میشه. تا یه روز مخفیانه دوربین هندی کم را میزاره لای لباسهاش توی کمد و کلی کاراکاه بازی در میاره و میره بیرون خونه . تا میاد میره سر وقت دوربین میبینه بله خانم برستار میاد داخل اتاق خوابش و یکی یکی لباسهاش را تنش میکنه و جلو اینه قر میاد و بعد هم سر طلاها و لوازم ارایش و یکی یک کشوهای دراور و ....و هربار بجه ها میان سروقتش میکه برین تا بیان شکلات بدم یا برین کارتون ببینین تا بیام.
وقتی فیلکم را میبینه به همسرش تلفن میکنه و کار به بلیس میکشه و بعد خانمه اعتراف میکنه تو این سالها مبلغی در حدود 5 ملیون از این خانواده سرقت کرده که با فروش طلاها و دلارها و لباسهاشن جمع کرده و تو بانک حساب باز کرده برا خودش.
باورتون نمیشه دوست من جقدر هوای این خانم را داشت هر بار میرفت ایران برای این خانمه کلی لباس و هدیه میاورد هر بار براش کلی هدیه و باداش میخرید.

سلام به همه امیدوارم خوب و خوش وسلامت باشید
خدایی پستهاتونو خووندم دیدم انگار من تنها نیستم که دلم میخواد هی غرغر کنم بابا این چه زندگیه به خدا منم مثل فرانک جون صبحها ساعت 5:45 پامیشم تا وسائل رهام رو چک کنم آماده بشیم و بریم بیرون ساعت میشه 6:45 بعد هم با توجه به این تغییر ساعت مسخره چون ساعت کاری ما شده 8:30 تا 5:15 به خاطر این مسئله هم هیچ وقت عصرها خودم نمی تونم رهام رو از مهد بگیرم بیشتر مادر شوهرم میره یا گاهی هم باباش باور کنید تا میرسم خونه میشه 6:30 اون وقت یا دارم غذا میپزم یا دستشویی میبرم بازی میکنیم جمع و جور ریخته پاش میکنم آب میوه میدم میوه میدم شام میدم به قول فرانک آب حوض میکشم ناز میکشم میخوابونم............ دقت کردید هیچ کدوم این کارها به خودم برنمی گشت همش در خدمت بود گاهی واسه حموم روزانه هم وقت کم میارم ای بابا مردیم و نفهمیدیم چی به چی شد بگذریم
ظاهرا این قرار کنسل شد جان من بندازید هفته دیگه آخه من این هفته سال مادر بزرگمه درگیرم جان من منم دلم از همونا که همتون از هم تقلید کرد ید و نوشتید میخواد سمیرا جون خودت ردیفش کن مادر
راستی منم با این مسئله وابستگی تو این شرایط موافقم چون رهام هم این جوری شده کلا یه تیکه لباس من باید تو دستش باشه و هی بگه مامان بیا بیا البته میگه اییا اییا
یه سئوال بچه های شما کامل حرف میزنند آخه رهام هنوز جمله بندیشاش خیلی ناقصه بیشتر کلمات رو هم نامفهوم ادا میکنه نمی دونم طبیعی یا نه احساس میکنم نسبت به همسالهاش یه کمی کندتر پیش رفته
خانواده سه نفره ما هم این هفته رو کلا مثلثی به سرماخوردگی گذروند اما الان بهتریم ولی رهام هنوز سرفه میکنه
انشاالله همه سرماخورده هاهم زود زود خوب بشن
ضمنا مهناز جون با اینکه فقط دورا دور باشما آشنا هستم ولی از صمیم قلب واسه تجربه عاشقی دوبارت خوشحالم امیدوارم تجربه شیرین داشته باشی و یه کاکل زری مامانی بیاری
به امید خبر تجربه های دوباره شیرین واسه همه مامانهای تیر 87
سلام
صبح بخیر

مزی جونم خدا قوت.
یه سوال مهم مهم

نی نی های شما صبحانه خوب میخورن میشه توضیح بدین جی صبحانه میخورن و تو جه بازه زمانی؟


راستش سامی اصلا با صبحانه میونش جور نیست . موقع صبحانه به زور یه لیوان شیر عسل یا شیر خرما بهش میدم اونم خودش نیم ساعت طول میکشه تا با هزار ناز و ادا تمام بشه. بعد هر کاریش میکنم اصلا لب به جیزی نمیزنه
تا ساعت 11 که خودش میکه نون و بنیر بده میشینه با تماشای کارتون میخوره.
مزی جون باور کن ما هم که تو خونه هستیم فقط داریم دور خودمون میجرخیم و سرویس میدیم.
باور کن من هم حمام روزانه ام تبدیل شده به حمام شبانه یا صبح زود. تا سامی خوابه بدو بدو میرم حمام . من که قبل امدن سامی 1 ساعت طول میکشید حمامم!

دلم هم برای شوشو کبابه . همش غر میزنه تو دیکه مثل قبل به من توجه نداری . با سامی بیدار میشی با سامی خوابت میبره . وقتی هم بیداری هم سامی بهت جسبیده . اینه که اخیرا بعد از خوابوندن سامی دوتا جوب کبریت میزنم زیر بلک های خوابالو و میشینم با شوشو شطرنج و بککامون و دومینو و جکرز بازی میکنم . البته همیشه هم مغلوبم جون 20 درصد مغزم فعاله اون موقع که اونم داره فکر میکنه فردا جه برنامه ای داره. خلاصه که شبها خوابم قبل ساعت 2 غیر ممکنه
سلام وایییییییییییییییییییییی که عاشق تک تکتونم

مهناز عشقمممممممممممممممم نمیدونی چقدر خوشحال شدم از خبر بارداریت انشالله این دوران رو به سلامتی بسر ببری وای خرداد دیگه یه نی نی داریم اونموقع سامیار هم یک ساله میشه چه زیبا از همینجا غرقه بوست میکنم و براتون آرزوی سلامتی

الی نازنینم خدا بد نده چرا مریضی ولتون نمیکنه انشالله که به زودی زود خوب بشید و تا آخر سال خبر از سرماخوردگی ازت نشنوم میبوسم خودتو و گلاتو

همه و همه به یادتونم و فکرتون راستی من به طور ناگهانی موبایلم خاموش شد و دیگه روشن هم نشد به همین دلیل من شماره هیچکدومتون رو ندارم پسسسسسسسسسسسسسسسسسس مشغولو ذنبه اید هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه اگه قرار بدونه من بزارید

بعدشم نبینم با یه دونه بچه غر بزنید که واقعا" اسمتونو گذاشتید زن اونم با یه دونه بچه هههههههههه (شوخی میکنم ) چاره ای نیست منم از 15 روز دیگه که برم سرکار با دوتا بچه قیافم از همتون دیدنی تر میشه چه کنم که عاشق کارم و تو خونه دارم خفه میشم از وقتی هم که سارینا میره مهد منو سامیار به دوره گردها بیشتر شباهت پیدا کردیم سارینا رو که میزاریم مهد هر روز یجای پلاسیم تا بریم سارینا رو از مهد بگیریم

مارسیم میبینم خیلی داری برای همسری دلسوزی میکنی همین روزاس که خبر بارداری تو رو هم بشنویم انگار مطمئنی فقط بازی میکنید دیگه (چشمک)دیگه حمام رفتنای صبح زود و نصفه شب هم دلیل داره مگه نه ههههههههههه
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
وای مونا کشتمت دختر
هههههههههههههههههههههه
نه مادر قول قول فقط بازی هست نکران نباش . اون حمام های اخر شب و صبح زودم عزیزم دلیل داره سفت و سخت . اونم اینه اکر نرم قیافم میشه شبیه دودکش با کن ها . و بجه ادامسی ها . ههههههههههههه

خدایی تا حالا کسی بهت کفته خیلی قوه تخیلت خوبه هههههههههههههههههههه
سلام دوست جونا

عصر دل انگیز جمعتون بخیر :)

فهیمه جان ممنون عزیزم . تو خیلی هم مامان حساسی هستی فکر کنم همین یه دونه بچه به اندازه چند تا ازت انرزی گرفته باشه برای همین منم ارزو میکنم خدا ارین گل رو برات سلامت نگاه داره و صاحب چندین نوه خوشگل بشی ازش :))) در مورد استفاده از ضمیر سوم شخص فکر کنم الگو برداری از نوع صحبت کردن خودت باشه فهیمه جان مثلا خیلی گفته باشی ارین پسر خوبیه حرف مامانش رو گوش میده و ... ولی نگران نباش خودش تصیح میکنه .

مزی جان ممنونم لطف داری . پسر نازت رو ببوس .

مونای خوشگلمممممممممم مرسییییییییی عزیزم . دیدی نی نی من هم خردادی شد درست مثل سامیار کوچولو .خیلی خوبه که تو این دوران رو گذروندی چون کلی سوال ازت دارم مونا جون هروقت تونستی برام بگو . یکیش اینکه برخورد سارینا در اولین روز با سامیار . کلا تجربیاتت برای حسودی نکردن بچه اول دوم نوع گذروندن دوره بارداری و زایمانت ... بوسسسسس

مارسیم جونم حسابی خندم گرفت از حرفای مونا یه جورایی منم فکرم رفت به شیطونی کردنای شما :D
شوخی میکنم عزیزم ولی بامزه بود .
بازم خوبه این وقت و میذاری با شوشو خیلی عالیه به خدا ما که همش منتظریم هستی بخوابه خودمون هم بریم بخوابیم .
راستی شیر و عسل یا شیر و خرما خودش خیلی مقویه . هستی هم صبحونه خوردنش نظم نداره انگار بیدار که میشن میل ندارن اولش چیزی بخورن . من اکثرا املت و نون و پنیر میدم بهش و دوست داره . اونم ساعت خاصی نداره .
مهناز جون عزیزم تو و مونا سابقتون خرابه فکر میکنین همه مثل خودتون بازی و شیطونی میکنن ههههههههههههههه

نه به خدا یه سری بازی هست رو تخته و با مهره انجام میدن هم خطرش کمتره هم عوارضش هههههههههههههههه
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز