2777
2789
سلام به همه
میبینم که دو روز نیومدم سر دختر من بی کلاه موند .
فرانک جان من از روز اول هم گفتم به این سمیرا خیلی امید نداشته باش. اوایل که کلی آیسا رو میخواست . بعد هم که خواهون دختر تو شد حالا هم که یکی دیگه رو برای پسرش زیر سر داره.

مارسیم جان
من به محبوبه مامان سهند پیشنهاد آیسا رو دادم ولی مثکه هما زود تر از من جنبیده بود !!!
حالا اگر تو یه عروس خوشگل و سرزبون دار و نازنین میخوای دختر مثل گل من هست .
از هر پنجه اش هم یه دسته گل میباره !!!
ههههههههههههه


در مورد مهناز هم باید بگم که ... به عقیده من ، حتما منتظره تا افراد درخواست هاشون رو بیشتر کنند و قر و غمزه ها بالا بره تا بالاخره بیاد و افتخار بده بنویسه !
وگرنه کسای دیگه ای هم تو این تاپیک بحثشون شد ولی بچه بازی و قهر و قهر کشی و دو بهم زنی پیش نیومد ، و تازه همه دست به کار شدند تا رفاقت ها بیشتر بشه و دیدارها تازه بشه.

بماند ......


منم مثل الی جونم باید بگم که واقعا عاشقتونم.
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

سلام به همگی ...

اول خوشحال شدم که اینجا دوباره رونق گرفته ولی پست درنا رو که خوندم دلم گرفت ...

اینجا دوباره نوشتن چه حسنی داره وقتی نمی تونیم همو ببخشیم ... وقتی نمی خواهیم فراموش کنیم ..وقتی قصه پر پیچ و تاب گذشته رو دوباره و دوباره بیرون میکشیم و آخرش با یه "بماند" همه چیز رو تموم میکنیم ...

چرا نبودن و ننوشتن دوستمون رو با عینک بدبینی میگذاریم به پای "قر و غمزه " و لحظه ای با خودمون فکر نمی کنیم که اون با داشتن یه بچه 2 ساله شیطون و دست تنها تو غربت چه کار میکنه ؟ اصلا وقت داره بیاد تو نت؟ وقتی خودمون با چندین فامیل درجه 1 و درجه 2 دور و برمون وقت سر خاروندن نداریم و نمی تونیم بچمون رو ساعتی دستشون بسپاریم .....

گیرم هم که دوستی ناراحت شده باشه و اصلا قهر کرده باشه ... چه اشکالیه تو اینکه عده ای میونه رو بگیرن و دوباره جمعمون جمع بشه ...

اصلا چه اشکالی داره که عده ای از دوستان دلشون برای نوشته های گرم و پر مهر دوستمون تنگ شده باشه ... همونجور که برای "هههههههههه" گفتن های آینه تنگ می شه و یا نوشته های پر از طنز نوشین و یاسی و حتی نوشته های جذاب الناز وقتی چند روزی غیبت داره .... برای دوقلو های صنم، ساغر و گل پسر پهلوونش ، پرستو خانم دانشجو و پیمان گلش و ...


دوستی های این تاپیک یه روزی رنگ و بوی دیگه ای داشت ... یادش بخیر ...
سلام آخرین پست منو خواهش میکنم یه بار دیگه بخونید

"یعنی میشه فردا که میام دوباره سر بزنم اول صبحی ..."
این قسمتش رو گفتم

بعد حالا اول صبحی میام این پستا رو میبینم .

خدایی شما جای من بودید چه حالی بهتون دست میداد؟ بازم دلتون میخواست بیاید سر بزنید؟ حداقل چند وقت دیگه حتی هوس هم نمیکردید؟ دوست دارم یه آدم منصف بیاد جوابمو بده؟

اولش که خوندم سریع صفحه رو بستم .و نخواستم اصلا چیزی بویسم. آخه من بیچاره صبح نذاشتم کامپیوتر خودم بالا بیاد یعنی مهلت ندادم . مستقیم رفتم سراغ سرور که همیشه روشنه و تاپیک تیر ماهی ها رو با هزار ذوق و شوق باز کردم . خیلی وقت بود با این شور و شوق نرفته بودم سراغ نی نی سایت !!!!!!!!!!!!! هییییییییییییییی هییییییییییییییییییی
آخه من دیگه چی بگم
فقط و فقط میتونم بگم . مهناز جونم قربونت بشم اگه میخونی من با هیچکس کاری ندارم با هیچکس هیچکس . تو بیا به داد دل پور شور من که دیگه الان پرشور نیست و مرده برس . فقط همین
سلام
الان امدن به هزار شوق که امروزم میتروکونیم کلی با بودن کنار هم انرزی دریافت میکنیم
ولی ای دل غافل

دریای عزیز من با مهناز قبلا صحبت کردم و فهمیدم از مساءل بیش امده تو تابیک دلخوره. و کفت که کاهی میاد میخونه و دلش مثل خیلی از ماها که برای هم تنک میشه برای ماها تنک شده ولی جون یه مدت ننوشته احساس غریبی میکنه .
دلیل بر قر و غمزه نیست .
من شرایط مهناز را کامل درک میکنم جون میشه کفت شرایط یکسانی داریم .از زندکی تو غربت به دور از اقوام کرفته تا مشکلات تنهایی با یه فسقلی سرو کله زدن . میدونم تو همجین شرایطی روحیه ادم خیلی حساس میشه و با کوجکترین حرفی مممکنه خیلی سریع ناراحت بشه .

خیلی حرفها برای نوشتن و کفتن دارم ولی جه سود میترسم جیزی بکم و باعث دلخوری بیشتر هم بشه. و با حرفهام بقیه ناراحت بشن.
درنا جان دیر امدی اکر دیروز تو اخرین لحظات میومدی ممکن بود سامی را بزنم به نام دخترت ولی از اونجایی که یاس قصد ادامه تحصیل داشت . کاندید شد و با اجازه مامانش یاس و سامی نامزد شدن


سلام به همگی دوستای فعال خودم که این دو روزه که من نتونستم بیام اینجا رو ترکوندین.....

اول از همه من قربون این یاس خانوم خوشگل مموشی بشم که اینقدر ناز و ملوسه و باعث رونق تاپیکمونه. . الی جان من که واسش اسپند می ریزم چون می دونم تو اعتقاد نداری و نمی ریزی...... فداش شم.......

دوم اینکه می بینم که پیشنهاد کارناوال بازی و قرار و مدار من گرفته و همه استقبال کردن!!!!!!!!!

الی جون چششششششششششششششممممممممم این دفعه حتما حتما کیمیا رو هم میارم چون خودش هم خیییییییییییییییلی مشتاقه که شما دوستای خوب منو از نزدیک ببینه.

منم با همون کیدز کلاب موافقم چون جمع و جور کردن بچه ها توی فضای باز تقریبا محاله و ماها همش باید دنبال این ووروجک ها باشیم..........

من که از این مادر شوهر و مادر زن بازی های شماها سر در نیاوردم. خوشبحال خودم که هم مادرزن می شم و هم مادرشوهرررررررررررررررررررررر............ راستی کوروش خییییییییلی دوست داره بابا بشه!!!!!!!!!!! به کیمیا هم گفته به من بگو باباکوروش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بچم عاشق بچه هاست!!!!!!!!!!

منتظر قرار سبز شما هستمممممممممممممممممم.............




سلام به همه دوستای گلم
منم کلی به حرفاتون خندیدم و کلی اول صبحی انرژی مثبت گرفتم ولی بعدش حالم شد عین فیروزه جونم ....... نمیدونم چی بگم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ولی شخصا عااااااااشق مهناز و نوشته هاشم و گاهی با ایمیل باهاش در تماسم شماره اشو دارم ولی چون نمیدونم برنامه اشو روم نمیشه بهش بزنگم.............
چقدر خوبه اگه کدورتا رو کنار بذاریم و قدر دوستی هامونو بدونیم.......................... نمیخوام بیشتر از این بنویسم تا به کسی بربخوره.فقط از همتون خواهرانه خواهشمندم که ناراحتی ها و حرفای گذشته رو فراموش کنین و یا حداقل به روی خودتون نیارین.
مهناز عزیزم بی صبرانه منتظر نوشته های دلنشینت هستیم دوست گلم.
------------
من با اینکه توی این جمع فقط الناز و از نزدیک دیدم ولی به خداااااا هممتون خیلی خیلی خیلی واسم عزیزین و از اینکه دوستای گل و مهربونی مثل سمیرا و درنا و هما و مونا و فرانک و مهناز و مارسیم و میترا و..................بقیه که الان اسامی توی ذهنم نیست ...دارم به خودم میبالم.
عاااااااااااااااااشقتونم.
دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
و آماااااااااا اندر احوالات ما:
از چهارشنبه تا حالا حسابی مشغول سهندم که سرما خورده اساسیییییییییییییییییی.....و بعد از 4-5 روز دیشب تبش قطع شد و یک کم حالش بهتره.حالا که اون با مهد کنار اومده من خودم دارم منصرف میشم و میخوام تصمیم بگیرم که امسال و بی خیالش بشم......آخه مهدشون هم همچین اش دهن سوزی نیست.!!!!!!!!!!1

الناز نانازم نازنینم من ازت توقع ندارم با دو تا بچه و گرفتاری های منزلکده بهم تلفن کنی....اگر چه با شنیدن صدات سراپا شور و شعف میشم....باز هم همین که به فکرمی ممنونم و من همیشه شرمنده محبتاتم دوست مهلبونم.در ضمن من که کشته مرده این دخملیتم......حیف که قبلا ها با هما و الینا قرار مدارا گذاشته شده استه بوده !!!!!!جفتشونو ببوس.

فرانک جوووووووونممم ممنونم ...... من شماره ام و واست میل میکنم خوشحال میشم شماره اتو داشته باشم....در ضمن صالح میگفت که چند روز پیش(حالا چند روزش و خدا میدونه!!!!!!!!!!!!!)با اکانت سهند رفته بوده توی فیس بوک یه فرانک پیام گذاشته نمیدونم تو بودی یانه.....ولی حدس زدم خودت باشی.به هر حال حسابی شرمندت شدم دوستم.حالا صالح هیچ وقت فیس بوک نمیرفته ها نمیدونم اون روز چجوری شده رفته با دوستش بچته رفته بوده تو اکانت سهند..........نیلای نازم و ببوس.

مامان بچه ها کلی کارت جلوست...نه تنها مادر زن میشی بلکه کلی هم زودتر از بقیه این نعمت نصیبت میشه...

بازم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
بازم ماچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ
بازم دوستون دارم به مولااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
سلام!به به اینجا بساط نامزدی و..... به راهههه!چه خوب!من هم با محبوبه عزیزم موافقم که کلی بت نوشته های شما ها حال کردم وخندیدم!بدو بدو بساط عروسی و.... به راهههههه! اما کسی جواب من رو نداد چرا اینتر های من اینجا کار نمیکنه و تمام نوشته های من مثل قطار پشت هم میان!!!!!شما هم نمیدونین(متفکر)
میترا جون ..خانم حنا گفت که چکار کنی .. من هم همون کار رو کردم و جواب داد ....


بعد از اینکه پستت رو ارسال کردی ... دکمه ویرایش رو میزنی .... بعد متن رو دوباره ارسال میکنی ....


به همین راحتی .... البته معما چو حل گشت آسان شود ... مرسی الی جون بخاطر راهنمائیت


یاس بانوی گل شش ماهه رو حسابی ببوس که دلم براش یه ذره شده
سلام بچه ها

من امروز رفتم ساتیار بردم روز اول مهد یک ساعت بیشتر نزاشتم بمونه ...چون یه ماهی که خونه بود کلی مهد رفتن یادش رفته در کل بد نبود ..

مامان مهربد عزیزم فکر کنم الی جوابتو داد اگه با فایر فاکس بیای باید ادیتو بزنی دوباره سند کنی

در مورد مهنازم منم نظر خودمو می گم کلی دلتنگشم و خیلی خیلی دوست دارم بازم بیاد ...به هر حال هر کسی نظر خودشو داره دیگه ....و اگه هم ناراحته کاشکی بیاد و کدورتا تموم بشه ...دلم واسه هستی هم یه ذره شده
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز