2777
2789
ضمنا من صفحه 728 رو ندیده بودم و الان دیدم!خانوم حنا این فسقلی شما چقدر خوردنی است!!!!ماچش کن! وسالگرد ازدواجتون مبارک! و با اجازه به لیستتون مهربد رو هم اضافه کنم! 1-ژوان دختر یاسی 22/3/87 باوزن 3.050 کیلو گرم قد 50 سانتی متر در بیمارستان تهران ساعت 1:35 بامداد به دنیا اومد 2-سامی پسر مارسیم ?? /3/87 وزن 3700 قد 63 ساعت 12شب در کشور مصر به دنیا اومد 3-ارشا پسر سمیه 27/3/87 ساعت 10:45 در بیمارستان سعدی اصفهان به دنیا اومد 4- پر گل دختر مریم 27/3/87 با وزن 3 کیلو قد 52 ساعت 11:24 در بیمارستان آتیه تهران س به دنیا اومد 5- باربد پسر نوشین 28/3/87 وزن: 3880 قد:54 زمان: 3.5 بامداد به دنیا اومد 6-میثم پسر مامان میثم 28/3/87 با وزن 3500 و قد 54 ساعت 8:00 صبح به دنیا اومد 7- آروین پسر فدرا 31/3/87 با وزن 3900 قد 60 به دنیا اومد 8- آیسا دختر دریا 3/4/87 وزن 2900 قد 48 سانت در بیمارستان پاسارگاد به دنیا اومد 9- پوپک و پرستو دخترای صنم 4/4/87 به دنیا اومدند 10-امیر محمد پسر هانی 6/4/87 به دنیا اومد 11-ساتیار پسر سمیرا 7/4/87 با وزن 2900 قد 50 راس ساعت 7:45 بعد از ظهر در بیمارستان آتیه به دنیا اومد 12- شایان پسر فیروزه 8/4/87 راس ساعت 10:30 صبح با وزن 3700 و قد 53 یه دنیا اومد 13- فرزان پسر ساغر 13/4/87 به دنیا اومد 14- پیمان پسر پرستو 13/4/87 به دنیا اومد 15-..... ملیکا 16/4/87 با وزن 4200 و قد 53 به دنیا اومد 16-عسل دختر آینه 17/4/87 با وزن 4 کیلو و فد 51 به دنیا اومد 17- سارینا دختر مونیکا 19 /4/87 با وزن 3500 و قد 49 به دنیا اومد 18- پویان پسر مامان نی نی 20/4/87 با وزن 3660 و قد 52 به دنیا اومد 19- سام پسر الی 23/4/87 با وزن 3470 و قد 52 در بیمارستان عرفان به دنیا اومد 20- ماهک دختر بیتا 26/4/87 به دنیا اومد 21- هستی دختر مهناز 26/4/87 با وزن 3150 و قد 50 22- مهربد پسر میترا 1/4/87 با وزن 2950 و قد 51 در بیمارستان پاسارگاد به دنیا اومد

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

1/ 8 / 87 در همجین روزی ....................................... صفحه277

دریا:
مامان آرشای نازنین
گل پسرت رو از طرف این خاله اش که براش غش کرده ببوس.
عزیزم بابت مهمونی بعدی
فعلا قرار شده تا بچه ها یک کم بزرگتر بشن و قراربذاریم.
بوووووووووس
_____________
خانم حنا:
سلام به همگی...
من وقت نمی کنم برای همه بنویسم قراره 12 راه بیوفتیم من هنوز هیچ کاری نکردم ...
شمال شمال ما داریم میاییم...
به نظزتون میرسم تا 12 هم کتلت درست کنم هم چمدون جمع کنم این وسط ممه بازی و قنبل شوری هم راه بندازم.

جای همه اونایی که نیومده بودن خالی...
به من که خیلی خوش گذشت...

***پی نوشت:
مهناز نازنینم smsات درست وسط مهمونی رسید...ممنون که دلت با ما بود...دوستتون دارم هم تو و هم دختر خوشگل و نازنینت..
مامان آرشا نگی عکسای پسرتو ندیدم ها من تو وبلاگش قبلا دیدم...ماشاا... به این عسلک
___________________________
صنم:
سلام سلام سلام
مهمونی خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟؟/ چه سوالی !!!!!! معلومه که حسابی توپ بوده حالا امروز هم بیاین هی دل بسوزونین.
وایییییییییییییییی این دخملا و پسملای ناز چه بزرگ شدن چه خوردنی شدن همه مامانا خسته نباشین از مادری(!) این عکسای نازو کاش میگفتین کدوما شبیه مادرشون هستن تا من پیش خودم با تصوراتی که ازتون دارم یه شکلی بسازم بالاخره!!
_____________
فرانک:
سلام سلام 100 تا سلام
وای بچه ها مهمونی که به من و نیلا خیلی خوش گذشت هورررررررررررااااا .
خاله الی مرسی عزیزم خیلی زحمت کشیده بودی . ما دلمون واسه همتون تنگیده .
ای واااااای آینه جونم از اونجا اومددم هی پیش خودم گفتم من از یکی خدافظی نکردم ببخشید گلم معذرت می خوام خوب کجا قائم شده بودی ؟
من خونه مامان تلپ شدم رفتم خونه واسه همتون می نویسم . فعلاً خدافظ
____________________
سمیرا:
اینم عکس های دست جمعی :


در این عکس پسر ما خوابش برد رفت رو تخت سام خوابید :

از سمت راست بالا فرزان ، ژوان ، نیلا،، سام ، شایان ، پایین : سمت راست : آیسا ،باربد






اینم یه عکس دیگه :





تو این عکسم سام خوابلو تو کریرش اضافه شد





تو این عکسم عسل بانو که تازه بیدار شده بود پیوست:



اینم یه عکس اختصاصی از ساتیار و ژوان:



راستی مامان آرشا عکس آرشا مثل همیشه ناناز بود

درنا این چه عکس چپلی از ساتیار گذاشتی کشتمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت یعنی تو یه عکس تکی از ساتیار نداختی ؟ گریه همینه پسرم دخملتو طلاق داد
___________________
محبوبه:
سلام به همه
انگار که مهمونی خیلی خوش گذشته!خداییش یاد ما هم کردین؟
وای یییییییییییییییییییی چه نی نی های گوگوری مگوری قربونشون بشم.
سمیرا و ایینه عزیز مرسی از گزارشتون.دریا جون ممنون که عکسای نی نی ها رو گذاشتی ما هم ببینیم.
چه دخمل پسمل های نانازی ................بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس



خیلی دلم گرفته شدیدا دچار روزمرگی شدم اصلا نمیتونم با این فسقلی جایی برم.شوشو هم که طبق معمول انقدر کار داره که وقت کم میاره.
احساس میکنم به یه تغییر نیاز دارم یا نمیدونم شاید هم به یه مسافرت .
البته وضع شوشو هم بهتر از من نیست اونم خسته از کار.ولی اون حداقل میره بیرون از خونه چار نفر دیگه رو میبینه من که پوسیدم تو خونه .......... هوا هم سرد شده و میترسم برم بیرون سهند سرما بخوره و بشه غوز بالا غوز واسم.کارم شده پختن و شستن و روفتن و ........ بعضی وقتا حوصله خودمم رو هم ندارم و با شوشو بد رفتاری میکنم و اون طفلک هم سر به سرم نمیذاره.
نمیدونم چکار کنم ؟دیگه حتی حوصله ام نمیکشه بیام اینترنت.
بگذریم.....................




مامان ارشا جونم کی میگه پسر طلات رو ندیدیم من که توی بخش خاطرات هم عکساشو دنبال میکنم خیلی شیرینه ماشاالله.
الی جون یورومنیسن.شنیدم سنگ تموم گذاشتی.اره دیگه از یه خانم تبریزی هم همین انتظار میره کدبانوووووووو.
سامت تو چه فکریه ؟خرج زن و بچه؟بگو بابا تازه حرفشه زیاد بهش فکر نکن هههههههههههههههههههه
ایسای گلم با اون چشمای درشت مشکی اش-زوان شیرین عسلی با اون لپاش-عسلم که سرماییه-باربد خاله-شایانی با اون چشمای خمارش-سام متفکر-ساتیار خواب الو-نیلا ناناز و فرزان مردان اهنین ........هزار ماشاالله به همگیشون نی نی گولو های خوشمزه رو میبوسم.
صنم جون مهناز جون مامان ارشا جون و.........بقیه مامی های گل بلبل دوستون دارم
________________
یاسی:
سلام سلام سلام

آی به ما خوش گذشت خونه خاله الی .......... کلی زحمت کشیده بود و غذا های خوش مزه و دسر فوق العاده و خلاصه حسابی خوش خوشانمون شده بود. سام هم که خیلی متین و موقر مهمونداری کرد و از زور خواب بیهوش بود ولی به هوای مهمونا بیدار موند تا اینکه یهو بیهوش شد!!!!! بعد هم که بیدار شد با ناراحتی و شروع به شیر خوردن کرد و معلوم بود که به مامانش میگه دیگه با ممت قهرم فکر نکن الان دارم میخورم با هم آشتی هستیما خلاصه...

ساتیار که با دخمل من آی تیک زدن و ژوان سرش رو گذاشت رو شونش و ....(چشم بابای ژوان روشن)

آیسا هم همچنان پر انرژی و باحال .چه سوپ حویی هم همراه ما خورد من که مردم از خنده . راستی قاشقتو خونه خاله الی جا گذاشتی!!!!

شایان هیشکیرو تحویل نگرفت و شیر خورد و خوابید شیر خورد و خوابید و ....

عسل چه عسلی باورم نمیشه یه جورای سینه خیز میره!!!!!!!!!!!! خیلی شیرینه

فرزان که پهلوون جمع بود و خیلی مموشی گریه میکرد و لباشو ورمیچید. لپالو هم بود حسابی.

نیلا خانوم که خیلی خانوم بود و آروم و بی صدا. کریرشم عین مال ژوان بود حتی همرنگ....

و اما باربد که هر قاشقی مامانش غذا خورد یه دور چشم این بچه رفت پایین و اومد بالا ماشاله خیلی چشمای کنجکاو با هوشی داره

فرشته هایی بودن همه

و اما من اینقدر موندم تا سام و مامانش رو به دست باباشون بسپرم(ههههههههههههههههههههههههه) و خودمم رسیدم خونه به خیال اینکه شوشو جان هنوز تو جادس که زنگ زد و گفت تو صدرم ومنم جنگی غذا درست کردم خوردیم و خوابیدیم

ولی روز خیلی خوبی بود خاله الی دستت درد نکنه خیلی به ما خوش گذشت
__________________________
فرح:
سلام به همه مامانهای تیر ماهی

مهناز جون سلام، خیلی لطف کردی که برام پیغام گذاشتی ببخشید تازه الان اومدم توی سایت وگرنه زودتر جواب میدادم
خدا حفظش کنه این هستی چقدر دوست داشتنی و خوردنیه خدا برات نگهش داره دل من رو که برد
من و پسر کوچولو هم خوبیم الان چند روزه مرخصی زایمانم رو گرفتم که بیشتر به آقا پسر برسم.از توصیه های مفیدت هم ممنونم به اونها عمل کنم.دکتر هم امیدوارم کرد گفت تا وقت زایمان به 3 کیلو میرسه. گفت بچه لاغر بهتر از یک بچه ماکروزوم با کیسه آب بزرگه. باز هم به من سر بزن عزیزم. خوشحال میشم
می بوسمت
________________________________
ازاده:
سلام سلام


خووبین مامانا

ووی که جاتون خالی بود

وقت ندارم توصیف کنم فقط می گم الی جوونم دستت درد نکنه

دارم میرم سفر و هنوز جمع نکردم

فعلا بای بای
___________________________-
مامان نی نی:
وای وای وایییییییییییییییییییی چه نی نی های نازی خاله قربون همشون بره ماشالا خیلی کیف کردم مامان گلی هایی که عکس و گزارش گذاشتید خیلی ممنون واقعا سنگ تموم گذاشتید بازم مرسی من که هرچی عکسها رو نگاه می کنم سیر نمی شم

الی جون خسته نباشی .معلومه حسابی زحمت کشیدی که به همه خوش گذشته دستت درد نکنه

مامان آرشا جون شما هم که هنرمندی عکس های آرشا فوق العاده هست ماشالا به این گل پسر با اون خنده نمکینش.راستی با چه نرم افزاری کار کردی؟

محبوبه جون سعی کن نزدیک ظهر که هوا گرمتره با سهند برید بیرون واسه اینکه سرما نخوره هم میتونی بری به جاهایی مثل پاساز که سر پوشیده هست از خونه بزن بیرون این بهترین راه واسه تجدید روحیه هست..قوبونه اون سهند کوچولو چه ذوقی هم واسه باباش می کنه شیطونک
_____________________________
مهناز1:
سلام سلام

واییییییییییییییییی دلم رفت با عکس این جیجلا .خیلییییییییییییییییییی نازن به خدا . کاش ما هم بودیم ........................................

سمیرا جونم گزارشت بیست بود مرسی عزیزم مثل همیشه . یه کم از مامانا هم میگفتی . تازه به نظر من اون عکس تکیه ساتیار خیلی هم قشنگ بود من که کیف کردم . وای عکس زوان و ساتیار . بگو ... فکر کن اینا بزرگ شن نشونشون بدین این عکس رو

دریا عزیزم ممنون که وقت گذاشتی بابت عکسا . فکر کن یه سفر حج رفتی مادر چون ما به شدت در تب و تاب دیدن عکس این عسلا بودیم . وای عکس نوزادی ایسا هم معرکه بود چه موهایی داشت این دخمل خوردنی

الیییییییییییییییییییی خسته نباشی بانو ... حسابی سفر بهتون خوش بگذره . من و هستی بیرون بودیم اون لحظه که اس ام اس زدم یه لحظه دلم خیلی خواست اونجا باشم ... دوست دارم ا ساسی ...

مامان نی نی گل قربون اون پسر نازت چقدر تپل و خوش پوست صورتش .حتما عزیزم شیراز اگه بیام بهت خبر میدم خودم هم خیلی مشتاق دیدن روی ماهت هستم راستی پویان ماکسیمم چند دقیقه شیر میخوره ؟

صنم جان به یادتم دلم هم برات تنگ میشه اگه نیای

سمیه جونم من عکسای این ارشا جیگرم رو تو وبلاگش دیده بودم اما هر چند بار که ببینم سیر نمیشم رنگ نارنجی عجیب به این شازده میاد . وایییییییییی غلت زدنش هم مبارک خیلی خوشگله تلاششون نه ؟

محبوبه جون منم مثل خودت همین حس و دارم بازم خویه شما یه پیاده روی می ری من که از ترس سرما فقط مواقع ضروری بیرون میرم . وای این پسلی چه عشقی با باباش میکنه . معلومه خیلی هم خوش اخلاق

فرح عزیزم میام تو تاپیک خودتون مینویسم برات
______________________________
مهناز1:
اینه جونم بلاخره ما یه کوچولو عکس این عسلک رو دیدیم اما قبول نیست ها یه عکس ناناز ازش بگذار

وای هستی بیدار شد دوباره میام

عزیزم اون مطلبی که در مورد ناتوانی از بروز احساسات برای بچه دوم و کمبود وقت برای بچه اول نوشته بودی دل منو لرزوند که پس یعنی در هر صورت بچه اول ضربه می بینه چون اگه زود بچه دوم بیاد هنوز بچه اول نیازمند توجه و محبت زیاده اگر هم دیر تر بیاد باز هم مساله حساسیت به بچه دوم و حسودی پیش بیاد . واقعا سخته اینه جون اون هم به قول خودت دست تنهایی . راستیییییییی فکر سومی نیستی ؟؟؟؟؟؟؟؟/ ههههههههههه

_________________________________
مهناز1:
یاسیییییییییییییییییی نوشیننننننننننننننن فیروزه و بقیه بر و بچ به یادتون هستم

برم جاتون خالی به قورمه سبزیم که بوش ساختمون و برداشته سر بزنم تا بعد
(___________________

هانی
پست ها: 434 | عضویت: 19/10/1386
1387/8/1 9:16 ب.ظ

سمیه جون چه عسکای خوشمزه ای
راستی چطوری آرشا جونی ایستاده به نظر میرسه؟
شاید خوابیده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

_________________________
هانی
پست ها: 434 | عضویت: 19/10/1386
1387/8/1 9:48 ب.ظ


سلام به همه ی دوس جونا
مث اینکه حسابی بتون خوش گذشته
وایییییییی چه نی نی های نازی من که با دیدن هرکدومشون ذوق میکنم اساسی . انگاری خودم نی نی ندارم یا اینکه به قول خواهرم 10 ساله بچم نمیشده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

_______________________________
هانی
پست ها: 434 | عضویت: 19/10/1386
1387/8/1 10:03 ب.ظ


این سایت مفیدیه برای تغذیه کمکی شیرخواران توصیه میکنم یه سری بزنید

http://www.professorsoltanzadeh.com/new/food/maintxt.htm#25

_______________________________
فرانک
پست ها: 1,099 | عضویت: 14/5/1386
1387/8/1 11:20 ب.ظ


سلام سلام
بچه هائی که نیومده بودین جاتون خیلیییییییی خیلییییییییییییی خالی بود
این مامانای فعال زحمت کشیدن و همه چیزو گفتن و نوشتن دستون درد نکنه :*


____________________________
فرانک
پست ها: 1,099 | عضویت: 14/5/1386
1387/8/1 11:24 ب.ظ


زاستی دیگه الان با یه مامان خمود صحبت نمیکیند ها !!!!!
بنده از امروز بعدازظهر تشریفمو بردم کلاس ورزش و کلی خوش هیکل شدم :))))
راستی یاسی چی شد صحبت کردی ، نتونستی ثبت نام کنی ؟
1/ 8 / 88 >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> صفحه 594


هانی
پست ها: 434 | عضویت: 19/10/1386
1388/8/1 10:39 ب.ظ


سلامی چو بوی خوش آشنایی
آبان ماه خوش اومدی . بچه ها دقت کردین چقدر زود زمان میگذره همین دیروز بود که عیدنوروز بودا وای عمرامون رفت که رفت ....
خانوم حنا خوش اومدی تکونای لیمو رو حس میکنی راستی نمیخوای بگی چی صداش کنیم؟بوس


امروز 3سال شد که مارسیم این سایت را فتح کرد .....

از 1ابان 86 تا 1 ابان 87 ..................... 277 صفحه نوشتیم

از 1ابان 87 تا 1 ابان 88 ....................317 صفحه نوشتیم

از 1 ابان 88تا امروز 1 ابان 89..............134 صفحه نوشتیم!!!!!!!!!!!!
فرانک جان ولی با این رویه که داریم فکر کنم سال بعد همجین روزی 50 تا صفحه نوشتیم اونم دو سه نفریم فقط

خیلی دلم برای خیلی ها تنک شد با این نوشته ها صنم مهناز مامان نی نی یاسی اینه برستو و ...............
سلام خیلی هم فرقی نکرده ها همون دار و دسته روشنا داریم می نویسیم!
هما جون عزیزم شما نات اونلی خاموش نیستی بات السو من کلی هم با روشن بودنت حال می کنم که چراغ اینجا رو روشن نگه می داری!
امروز رفتم بالاخره بعد از 7 ماه عکسای حاملگی یاس رو سفارش دادن برای چاپ....واقعا دست گلم درد نکنه !
سلاممممممممممممممممم
منم که حساس الان می شینم می زنم زیر گریه ..دلم واسه تمام دوستای خوبی که داشتم و دارم تنگ شده ......چه دورانی بود .....

اولا عکس یاس خوشگله رو چند رو زپیش تو فیس بوک دیدم کلی حال کردم باهاش ...سالگرد ازدواجتنونم مبارک باشه عزیزم

در مورد ساتیارم باید بگم امروز نرفت مهد اخه خودم یه کلاس دارم شنبه صبحا دیدم جور در نمی یاد انشاالله از فردا می ره دعا کنید زود عادت کنه 4 شنبه که رفتم ثبت نامش کنم خیلی خوشش اومده بود همش دوست داشت بره با بچه ها بازی کنه ...منشی مهد گفت یه ذره بازی کنه همچین که غرق بازی بود ببرش منم همین کارو کردم و همش نق می زد می گفت من می خوام برم مهد انگلیسی امید فردا ..... این انگلیسی که این وسط می گه منو کشته !!!!


در مورد قرارم بازم می گم موافقم ولی با پارک نه چون میدونم نمی تونیم حتی ثانیه ای هم دیگرو ببینیم ...اگه بازم همه بگن پارک منم می یام بیاید نظر بدید زود تند سریع ......

الان دقیقا 3 شبه پسر نیمچه لات بنده خونه تشریف نیوردن فکر کنید 2 شب خونه مامان بزرگشون بودن و یک شب خونه داییش !!!!!!! الان دارید قیافه منو احساس می کنم بود و نبود من واسه این بچه اصلا فرقی نداره انقدرررررررررررررررررررررررررررررررررررر از دستش عصبانیم و پیش خودم احساس مادر بد بودن رو دارم که قدمی تا جنون فاصله ندارمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
هههههههههههههههههه سمیرا قربون این فسقلی برم که از حالا اینقدر هوای مامانشا داره
خدا به داد روزی برسه که عروس میاری فکر کنم سال به سال نمیاد سر وقتت
ههههههههههه
خلاصه اومدم که امروز بترکونم الی فقط به خاطرررررررررررررررررررررررررررررررررر تو .......

محبوبه گلم یادت باشه از این به بعد قبل از تماس یه اس ام اس بزنی تا بدونم موضو ع شرط بندی چیه و جواب چی باید باشه .....خلاصه کم همشهری ما رو اذیت کن غریب گیر اوردیییییییییییی!!!!!!!!!!!


هما عشقم الینا چطوره ؟؟؟؟ تبریک بابت جیشولوژی

یاسی ، فیروزه ، هانی ، پرستو ، مامان نی نی ، زهرا آینه ، مامان آرشا ،بیتا ، مونا ، مهنازززززززززززززززززززززززززززز و ................................................کجایدددددد به یادتونم
اخی سمیرا جان بد نیست که یکم راحت میشی . من بریشب به مامان میکفتم دلم میخواد سامی را دو سه هفته بفرستم ایران تا یکم استراحت کنم. البته میدونم بعدش یا اونا مجبورن بیان اینجا یا من برم جون سامی بدجور بجه ننه تشریف داره و شب تا صدبار منا بوس نکنه و عزیزم عزیزم راه نندازه نمیخوابه.

ای کفتی دختر و کردی کبابم
ههههههههههههه منم دلم دخمل میخواد
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز