سلام به همگی الناز جونم تولدت مبارک عزیزم محبوبه جون به شما هم تسلیت می گم من و پسرکم هم خوب و خوشیم . ساعت 1 بلیط پرواز شیراز داریم و الان که ساعت 10 در اداره بسر می برم و دارم مثل مورچه کار می کنم .دعا کنید بموقع برسم اومدم تو اینترنت دنبال یه مقاله کاری گفتم اینجا هم سر بزنم همتون رو می بوسم
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
سلام به همه مامانهای مهربون و خسته و وارفته و با انرزی و بی انرزی من فعلا از کمر درد دارم افقی میشم .دیروز از صبح یه خونه تکونی حسابی داشتم. نقاشی تمام شده بود و کثیف کاریش برای من مونده بود. تا شب مثل یک کوزت به تمام معنی کار کردم و حرص خوردم. جرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ظ جون من از اینطرف تمیز میکردم سامی از اونطرف کثیف میکرد. یه بارش که همه جا را برق انداختم سامی رفت توی حمام که هنوز نشسته بودم و با باهای خیسش بدو بدو امد روی سرامیکها و رد باهای کوجولوش را همه جای سالن برام نقش انداخت و دوباره از اول تمیزکاری......... اخر سر هم موقع شستن حمام لیز خوردم و با کمر محکم خوردم به دیواره وان . اونموقع بدنم کرم بود زیاد طوریم نشد ولی تازه الان نمیتونم دست به بدنم بزنم .
صبح تا حالا مثل بیرزنهای 90 ساله دست به دیوار دولا دولا راه میرم و کار ها را میکنم .
میبوسمتون به فکر همه هم هستم. زیاد نمیتونم بشینم دوباره تونستم میام حتما .
ای بابا اینجا فکر کنم به کارناوال سمیرا نیاز داره باز خواب زمستونی این تابیک شروع شد
مامان مهربد ممنون عزیزم
دری جون باز هم ناشکری ممنوع همین کمردرد خیلی بهتر از خیلی از بیماریهاست.البته این مدل کمردرد من با کمر درده تو و هما فرق داره جون میدونم مال زمین خوردنه و بیشتر تو قسمت کتف و بهلوها هست .میدونم درد شماها خیلی سخت و غیر قابل تحمله
من تا دیشب درد کمر و کتف و شونه ام قابل تحمل بود ولی از دم دمای غروب احساس میکردم نمیتونم دستم را تکون بدم. رفتم دکتر باز کفت به خاطر ضربه هست و شکستکی و مورد خاصی نیست . الان هم با بستن و مدام کرم نکه داشتنش بهترترم. دوستتون دارم .جوجه هاتون را میبوسم
درنا جون ایشالله زودتر خوب شین ! وای دوستان عزیز که دچار کمر درد هستین! من هم چند روز پیش دچار بودم البته مال من دقیقا پایین کمر بود که البته خودم میدونم مال زیاد نشستن است چون توی ماه گذشته فشار کاری شدید داشتم و وای که من هم خیلی بد عادتم ووقتی رو صندلی میشینم تا کارم تموم نشه بلند نمیشم!اما الان خدا رو شکر خوبم!
راستی سمیرا جون!دوستی امیدوارم زودتر حالتون رو به راه بشه و انرژِیتون برگرده! من اصولا وقتی چند روز دپرسم خودم با خودم خلوت میکنم و میگم!میترا پاشو یاللله تکون بخور حرکتی کاری ،چیزی !اگه نخواهی وضعیت همینطور میمونه و هیچ کس مثل خودت نمیتونه خودت رو از این حالت در بیاره و اینقدر از این حرفها به خودم میزنم و با خودم کلنجار میرم و آخرش میگم :یا علی !وپا میشم و از دپرسی در میام! من نمیدونم شما ها فیلم بوی کافور عطر یاس -بهمن فرمان آرا رو دیدین یا نه!تموم حرفش تو آخرشه که یه آب راکد!همیشه راکد اما اگه تو با دست خودت بهش سنگ پرت کنی دیگه راکد نیست وموج داره!واین همیشه تو زندگی به من انرژی میده! پر حرفی کردم!اما آرزومه که همه آدمها سرشار از انرژی و روح زندگی باشن!
می بینم که یکی دیگه هم متاسفانه یه کمردردی ها اضافه شد!!!!!!!!!!!! تورو خدا مراقب خودتون باشین.
ایشاالله که کمردردی های این تاپیک به زودی زود خوب خوب خوب بشن. الهی آمییییییییییییییییییین.
میترا جان، مامان علی رو نمی دونم ولی پریروز سالگرد ازدواج من بود که بهتون گفته بودم!!!!!!!!!!!
سمیرا بیا توروخدا یه کارناوال دیگه راه بنداز واسه 5/2 سالگی بچه ها (چشمک!!!) مثلا حدودای آذر یا دی ماه به این بهانه بازم دور هم جمع بشیم........................... شاید این کار به خودت هم انرژی بده.
ما همه خوبیم و مشغول زندگی. الان شمال هوا خیلی خوبه و منم باز هوای شمال زده به سرم.............. مادر شوهرم اینا الان اونجان و هرروز زنگ می زنن که جای شما خالی، پاشین بیایین و ..... آخه من چه جوری برم؟؟؟ بچه مدرسه ای، کار فشرده اداره خودم و همسر گرامی،........ نمی دونم.
یه چیز خنده دار: دیشب به کوروش می گم بیا شامت رو بخور، می گه: آخه من حوصله ندارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! داشتم شاخخخخخخخخخخخخخ در میاوردم که این چیزا رو از کجا یاد می گیره؟؟؟؟ مطمئنا مهد.
گفتم الان میام و چند صفحه باید بخونم و کلی از پستها رو جا موندم. همین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!یعنی توی این چند روز یه صفحه اضافه شده؟؟!! مثل اینکه یا سرتون خیلی شلوغه و این وروجکا فرصتی باقی نمیذارن یا مثل من دل و دماغ ندارین که امیدوارم هممون به زودی پیدا کنیم.
اول از همه به خانوم حنای کم پیدا: تولدت مبارک کاشکی صد ساله شی، نه صد و بیست ساله شی، نه صدو بیست سال کمه همیشه زنده باشی!!!!!!!!!
بعد به مریم عزیز! سالگرد عقدتون مبارک. امیدوارم پیوند ناگسستنی تون با حضور دو گل قشنگش همیشه پربار و شاد باشه.
فدرای ناز نین! سفر خوش بگذره.
سمیرا جون! تو چرا بی حوصله ای! امیدوارم هرچه زودتر همون سمیرای شاد و پرانرژی بشی.
اینم برای همه:
باید که مهربان بود باید که عشق ورزید زیرا که زنده بودن هرلحظه احتمالیست
انسی جون ممنون از تبریکت عزیزم. انشاالله پیوند همه زوج ها ناگسستنی باشه. آمین.
هما، دری، مریم کمردردهاتون بهتر شد؟؟؟ الهی که خوب خوب شده باشین.....
دیروز عصر کوروش رو آورده بودم اداره. بعد به خانوم منشی مون (که یه خانوم خوشگل مجرده) گفت من می خوام بیام خونتون. اونم گفت بیا قدمت رو چشم ولی جواب بابامو چی می دی؟؟به بابام چی می گی؟؟ با یه صدای کلفت مردونه گفت به بابات می گم: سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااممممممممممممم!!!!! همه مرده بودن از خنده.......... اینم از چشم چرونی های پسر من!!!!
سلام به همه دوستای خوبم مرسی مرسی از این همه محبتتون ....بهترم نمی دونم چرا شاید استرس مهد جدید ساتیار دارم اخه از شنبه به امید خدا می ره امید فردا .......
بچه ها منم با یه قرار دیگه واقعااااااااااااااااااااااااااموافقم .... اگه هستید که بسمه الله .....
روز ملی صادرات نزدیک و منم درگیر کاراشم سرم شلوغه ....دوستتون دارم بای
اینجا حسنش این شده که چند روز هم نیای فقط و فقط چند تا پست میخونی.
به هر حال ممنون از همه دوستان کهحال کمر منو میپرسیدن ولی مشکل بنده کمر نیست گرفتگی عضله خیلی شدیده که اونروز تو کمرم بود مثلا چند روز پیش تو ساق پام بود البته با شدت کمتر ولی خوب این هم مشگلیه که دارم پی گیری میکنم . الان خوبم در حال حاضر.
سمیرا سمیرا من هم با قرار موافقم . دلم براتون تنگولیده حسابی.
اینم شده دلنشین ترین آهنگی که اینروزا من گوش میدم و کلی باهاش حال میکنم
پروژه جیشولی ما از 5 شنبه هفته پیش شروع شد و کلی اتفاقات خنده دار داشت که من رو میترکوند از خنده گاهی و البته یکی دوبار هم گریه دار(جیش کردن وسط خونه) ولی در کل من که خیلی خیلی از این پروژه میترسیدم با صدای بلند اعلام میکنم یکی از راحتترین کارها بود و برای من بسیار دلنشین . دختر کوچولوی من به راحتی با این مسئله کنار اومد و من کللللللللللللیییییییییییییییی حال کردم حالا چند روز دیگه یه آپ میکنم وبلاگ با این جریانات که حیف از دست بدم خاطرات این روزا رو . ولی من درکل فکر میکنم برای الینا واقعا وقتش بود و اصلا نه اذیت کرد و نه اذیت شد . مهدش که خیلی راضین . خیلی از اطرافیان میگفتن یکی از کارای سخت برای بچه ها همین کاره که من الان فکر میکنم اونها به موقع اقدام نکردن . برای الینا دیروز که روز پنجم بود واقعا من فکر میکردم دیگه کامل پروژه انجام شده هر چند مامانم اعتقاد داره که تو دیگه خیلی پر توقعی حداقل تا یه هفته بیشتر باید حواست باشه . ولی خدایی این بچه ها فیلمی هستنا !!!!!!!!!!!!
راستی مارسیم جونم امیدوارم بهتر شده باشی مراقب خودت باش.
خوب خیلی مراقب خودتون و نی نی هاتون باشید . میبوسم روی ماه همگیتون رو .