2777
2789
سلام

منیره جون خوش اومدی عزیزم . دخترت شما دقیقاً روز تولد من به دنیا اومده آخـــــــــــــــــی الهی چقدر خوشحال شدم . دختر کوچولوی منم 2 تیر بدنیا اومده و اسمش نیلا هستش .

در مورد شیر خودت می تونی از اخر پائیز کم کم بگیریش دیگه 2 سالش تموم شده . به نظر من اینجوری هر روز وایسته تر میشه .

ولی در مورد پوشک عجله نکن بزار خودش اعلام امادگی کنه اینطور که من فهمیدم شما یه پسر بزرگتر هم داری اگه اینجوری باشه گه تجربت حداقل از من بیشتره :)

مریم جونم نیلا هم یه دقیقه نمیزاره من اروم بشینم . وقتی مریضم بدو بدو میرم 2 تا یک میلیون دویست میزنم که افقی نشم وگرنه نیلا بیچارم می کنه . روزهای جمعه دیگه به التماس میرسم که بزاره 10 دقیقه بیشتر بخوابم و با باباش بره تو هال بازی کنه ( چون روزهای تعطیل هم 7 بیدار میشه ) ولی اصلا و ابداً اینکارو نمی کنه دستشوئیشم اونقدر نگه میداره تا من از جام بلند بشم ببرمش وگرنه با باباش نمیره .

وقتی هم که یه 3-2 دقیقه با باباش بره دوباره برمیگرده در اتاق رو می کوبونه و میاد رو تخت بپربپر می کنه تا من دیگه تسلیم میشم .

در مورد بالا آوردنشم نمی دونم چرا اینجوری میشه با دکتر اطفالش که صحبت کردم گفت اضطرابه مهد آخه شبها هم نمی دونی چه دعوا و داد و بیداری تو خواب می کنه البته تو بیداری هم خیلی عصبی شده .
با روانشناس هم صحبت کردم گفت تا 2 هفته دیگه بهتر شد که شد اگه نه بیارش پیش من ولی فکر از مهد درآوردنشو از فکرت بیرون کن چون اگه الان نره دیگه تا 6-5 سالگی نمیره .

بعد هر جایی هم میرم جیغ و داد و فریاد که بریم خونمون . خونمون که میاد یکم آرومتر از جاهای دیگست ولی اونم جریاناتی داره . خلاصه موندم چیکار کنم .
سلام
منیره جان خوش اومدی.....پسر من اسمش سهند ه و متولد 22 تیره.از اشنایی باهات خوشحالم.درمورد از شیر گرفتنش من که خودم تجربه ای ندارم چون فقط سه ماه نی نی ام رو شیر دادم ولی شنیدم و دیدم که اونایی که از صبر زرد استفاده کردن خیلی راضی بودن.در مورد پوشک هم نظر فرانک جونو دارم.

هانی جان چه عجب از این ورا...همشهری نامهربان.الههیییی چه بلایی سر امیر محمد اومده بوده..وای خودت چه وضعی داشتی اون موقع!!!!!!خدا خودش مواظب همه نی نی ها باشه.زود به زود بهمون سر بزن.دلمون واست تنگ میشه.

درنا جون خدا رو شکر که بهتری.

مارسیم من می میرم واسه انگلیسی صحبت کردن این سامی جیگر......راستی با باباش به چه زبونی حرف میزنه؟؟؟یعنی گل پسرمون سه زبونه است؟؟؟؟فداش بشم من.

فرانک فکر کنم این عصبی بودن نیلا ناشی از همون لجبازی ای یه که اقتضای این سنشونه ولی به هر حال به نظرم ببرش پیش روانشناس....انشالله که زود حل میشه مشکلش دوست گلم.
دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

سلام
منیره جان خوش امدی . .بسر من سامی متولد 23خرداد .
درمورد شیردادن عزیزم بهتره کم کم اقدام کنی تا بیشتر عادت نکنه . من خودم روش تدریجی را امتحان کردم که تو دو هفته کامل از شیر کرفتمش و نه سامی اذیت شد نه خودم .
برای بامبرز هم بهتره صبر کنی تا خودش تمایل نشون بده تا بیشتر باهات همکاری کنه .

محبوبه جونم سامی هر سه زبان را بلده ولی عربی را کمتر از بقیه جون من غیر از بیرون خونه و غریبه ها عربی صحبت نمیکنم . باباش هم تو خونه با ما انکلیسی صحبت میکنه و من هم که با سامی بیشتر فارسی صحبت میکنم . در نتیجه برای ارتباط برقرار کردن از انکلیسی و فارسی استفاده میکنه .مثلا اسم بعضی جیزها را انکلیسی بلده . اسم بعضی وسایل را فارسی .بعضی لغات را هم از کارتونهای اموزشی عربی عربی یاد کرفته . اسم حیوانات را مختلط بلده. تازه یه زبان جهارمی هم داره که من و حسام هنوز قادر به فهم و ترجمه اون زبان نیستیم .

فرانک جون جقدر دخترت اخلاقش شبیه اخلاق من هست. منم از وقتی بجه بودم مامان میکه همینجور بودم . موقع اضطراب حالت تهوع و استفراغ داشتم و هیج جایی را هم مثل خونه خودمون دوست نداشتم و هرجایی میرفتیم خیلی زود خسته میشدم میخواستم برکردیم خونه خودمون. هنوز هم این اخلاق را دارم !
ولی دکترش درست کفته. از مهد منصرف نشو جون میفهمه این رفتارش موفقیت امیز بود و تا موقع مدرسه رفتن هم همین بازی را برات در میاره .

درنا جون ان شلله که سرماخوردکیت خوب شدهباشه . عزیزم ما همه شدیم بیشخدمت این وروجکها. سامی که قشنک به من دستور میده . وقتی هم بهش میکم باید بکی لطفا یا بلیز میکه لوفطنت .

هانی جون خوبی عزیزم .اخی خیلی ناراحت امیر شدم با اون دست کج کرفته جه عذابی کشیده و کشیدی. خیلی سخته بجه کوجیک جاییش بشکنه. هانی جون فکر کنم نشون دادن عکس نی نی هایی که روی توالت نشستن بهش کمک کنه. ابته غیر مستقیم جون اکر بهش مرتب تذکر بدی لجبازی میکنه. یکی از اشناها ما همین مشکل را با نی نیش داشت و دکترش کفته بود حتی برای جیش هم اجازه نده ایستاده کارش را انجام بده و اون خانم هم با درست کردن یه ارشیو از عکس نی نی هایی که روی توالت نشسته بودن و نشون دادنش مرتب و قصه بردازی برای بسرش موفق شد شاخ غول را بشکنه .
سلام به همگی.

مریم جون ممنونم از احوالپرسیت. خیلی بهترم ولی بشدت ضعف دارم.

از بقیه دوستان بی معرفت هم که حالی از ما نپرسیدن متشکرم....................... تنتون سلامت.

منیره جان خوش اومدی. منم مریم هستم و شاغل. مامان کیمیا 5/13 ساله و کوروش که متولد اول تیر 87 هستش. اینجا بچه ها کوروش کبیر صداش می کنن!!!!!!!! من فکر کنم از نظر سنی از همه بر و بچه های اینجا بزرگتر باشم.
راستی نگفتی پسرت اسمش چیه و چند سالشه؟؟؟ خدا برات حفظشون کنه. من کوروش رو راس دو سالگیش از شیر گرفتم و اتفاقا هم یک دفعه گرفتم. یه داروی تلخ که مخصوص اینکاره از داروخانه گرفتم و به سینه ام مالیدم. بهش گفتم ممی اخ شده. خورد و دید که مثل زهر ماره و دیگه سمتش نیومد. البته یه هفته بعد دوباره اومد و بازم من همون کار رو تکرار کردم. همون شد. خودش هم خیلی راحت پذیرفت که ممی اخ شده!!!!!!!!!!!! ولی هنوز پوشکش رو داره و من هنوز حوصله نکردم بازش کنم............

هانی جان خیلی واسه پسری ناراحت شدم حتما خیلی سخت بوده برات با این شیطونی های بچه ها. ایشاالله دیگه بلا به دور باشه.
سلام دوستای خوبم یعد از یک ماه باور کنید دقیقا یک ماه اومدم و داشتم صفحه های گذشته رو میخوندم اما خداییش هشچ کس سراغمو نگرفته ها
بگذریم من خیلی درگیر کار هستم دیگه بریدم خسته شدم ای کاش میشد این روزهای پر کار تموم بشه
من و رهام خوبیم رهام هر روز مهد میره و کامل کامل از پوشک گرفته شده حتی تو مسافرت و مهمونی با زمان طولانی هفته پیش هم کلا مریض و سرما خورده بود که الحمدلله رفع شد.
وفقط یه چیزی هست که البته خیلی مهم نیست ولی به هر حال فکرمو مشغول کرده نمی خوام نگرانتون کنم سر فرصت میام و توضیح میدم
اومدم بگم که خواننده خاموش نیستم فقط یه مامان فوق العاده درگیرم برام دعا کنید
دوستتون دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه فعلا بای تا بعد
سلام
وا!!!!!!!چرا همه ی مامانا درگیرن؟؟؟؟؟؟؟؟من فکر کردم فقط خودم غصه دارم، حالا غصه ی شما هم اومد روی دلم که!!!!!!!!!!

ما هم خوبیم. روزها رو میگذرونیم و به امید زنده ایم.هفته ی پیش اونقدر ناراحت رفتن همسایه ی چند ساله مون که من و ترانه خیلی بهشون وابسته بودیم بودم که فکر میکردم با رفتنشون دنیا به آخر میرسه! اما خدا بهم نشون داد که خیلی چیزهای مهمتری هم هست که قدرشون رو نمیدونم.هنوز یک روز از شنیدن اون خبر نگذشته بود که خواهرم گفت که پسرش به نوعی از بیماری پوستی نادر به نام پسوریازیس مبتلاست.البته دو روز بعد دکتر نخعی این احتمال رو رد کرد اما ما توی اون دو روز چه ها که نکشیدیم. کسی این بیماری رو میشناسه؟کی دکتر پوست خیلی خیلی خوب که مریض از در و دیوارش آویزون باشه میشناسه ؟آخه هر دکتر این بیماری رو تشخیص نمیده.هرکی دکتر خوب میشناسه بگه تا برای اطمینان اونجا هم برن.یه دنیا ممنون.

خلاصه در همین گیر و دار خدا دوباره بهم نشون داد که یه چیز مهمتری هم هست.چند وقت پیش برای چکاب رفتم آزمایش دادم.توی جواب آزمایش نوشته بود که عدد هپاتیتم بالاست!از یکی از اقوام پرسیدم گفت که احتمالا به هپاتیت ب مبتلام!!نمیدونین اون شب چی کشیدم تا فرداش که رفتم پیش دکتر خودم و اون گفت آزمایشگاه دو حرف اختصاری آنتی بادی رو یادش رفته بنویسه و من که خودم برات این آزمایش رو نوشتم میدونم که جواب آزمایشت خوبه و تو در مقابل این بیماری مصونی!قیافه ی منو داشته باشین!شب قبلش همسرم وقتی فهمید که من هپاتیت دارم خیلی ناراحت بود و هی فکر میکرد و میگفت آخه از کجا گرفتی؟فرداش که خیالمون راحت شد بهش گفتم که خیلی از حرفش ناراحت شدم و اون گفت چون از من مطمئن بوده اینو میگفته که خیالم راحت باشه که جواب غلطه و دوباره باید آزمایش بدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه خستتون نکنم.بعد از یک هفته ی پر افت و خیز که قد یه سال برام طول کشید،حالا اومدم سر نقطه ی اول و رفتن همسایمون! البته با این تفاوت که میدونم خیلی چیزهای با ارزش دارم و باید در برابر سختیها صبر کنم و یاد بگیرم که به هیچ کس و هیچ چیز عادت نکنم.

همه ی مامانا! خیلی دوستون دارم.در اینجا تخته نشه ها!
راستی ! مریم عزیز و محبوبه نازنین! حالتون بهتره؟ نیلای گلم هم امیدوارم بهتر شده باشه. فرانک جون برو که من یکی پشتتم. ترانه هم تا یکی دو هفته ی دیگه رهسپار مهد خواهد شد!
منیره جون خوش اومدی. منم انسیه هستم.دختر منم 23 تیر پاهای خوشگلشو به این دنیا گذاشت و شد ترانه ی زندگی ما!

اندر احوالات ترانه بگم که از صبح تا شب توی کمدش دنبال لباس میگرده و روزی ده بیست تا لباس عوض میکنه. یه عیبو ایرادهایی هم روی لباسهاش میذاره که دهن من همینجور وا میمونه. تازگیها هم به لباسای من گیر میده. میره یکی از لباسامو میاره میگه مامان لباس تنت بده و اونی که خودش آورده خوبه و منو مجبور میکنه لباسمو عوض کنم. وقتی هم که دارم عوض میکنم میپرسه مامان! لختی ؟؟؟؟؟؟ آره؟
salam be hame dostaye golo sonbelo dost dashtani, bavareton mishe inja hanoz vase man filtere?!!! Aval az hame 6adam ta tavalode elnaze azizo tabrik begam elnaz jan tavalodet hazar bar mobarak") in modat ke ghayeb bodam dargire dava darmon o doctor bazie khodam bodam bad az ye alame azmayesho sono malom shod ke mobtala be kam kari tiroeid shodam va tarashohe shiramam amelesh hamin tiroeide va hamchenin be jame afrade mobtala be pco ezafe shodam ke hardoye in bimariha baese avareze ziyadi shodan. felan bayAd 1mah daro estefade konam dobare az bedam. felam ham bekhatere adame tokhmak gozari kamelan aghim shodam. inam az ma. delam vase hame tangide. dorna jan shoma che kardi ba azmayesha. felan beram ta dobare biyam. felan booss
سلام
مریم جون من یکی که شرمنده ات ام........اصلا توی ذهنم نبود که مریض بودی.یادمه رفته بودی جشن و مهمونی ولی یادم نمیاد مریض شده باشی...به خدا این نی نی ها واسه ادم حواس نمیذارن که!!!!!!!!!!!!!انشالله که همیشه از بلا به دور باشی دوست عزیزم.

مژی جان من خودم به شخصه فقط اسامی کسایی یادم میمونه که توی همون روز پست گذاشته باشن و یا اگه خیلی وقت کنم روز قبل و بخونم اونا یادم میمونه قبول کن که ادم یه سر داره و هزار سودا............به هر حال بدون که شاید همون لحظه پست گذاشتن توی ذهنم نباشی ولی همیشه جز دوستای بسیار خوبی هستی که وجه مشترکای شیرینی با هم داریم.

انسیه عزیز ممنون خدا رو شکر خیلی بهترم به مدد امپول و دارو و................ خودت خوبی؟؟؟؟؟

ماهگلی جونم خدا رو شکر که مشکلی حادی نیوده عزیزم....انشالله اینم برطرف میشه.عزیزم فکر کنم تولد الناز 23 مهر باشه............منم پیشاپیش تولدشو تبریک میگم.
دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
سلام به همگی دوستای مهربونم.

بازم مرسی از اینکه به یادم هستین.

انسی جان خوشحالم که نگرانی هات دارن برطرف می شن. عزیز دلم. یکی از اقوام دور ما این بیماری پزوریاسیس رو داره. من اطلاعات زیادی راجع بهش دارم. هر سوالی داری بگو تا اونجا که بتونم کمکت می کنم. فقط این رو بدون که این بیماری مطلقا مسری نیست و کاملا جنبه ارثی داره. با پایین اومدن مقاوت بدن در برابر هر چیزی (بیماری، اعصاب،...) سلول های پوستی بدن به خودشون حمله می کنن و انگار خود بدن رو عامل تهاجمی تصور می کنن و شروع می کنن به مقاومت و عکس العملی به شکل لکه های قرمز نشون می دن که روی اون رو لایه ای صدفی شکل نقره ای یا سفید رنگ می پوشونه و به سرعت پوست اندازی می کنه که تقریبا دیگه خوب نمی شه. توی قسمت های آرنج ، زانو، پوست سر، شکم و باسن از همه جا شایعتره. متاسفانه این بیماری تقریبا مداوا نداره فقط می شه علائمش رو کمی تخفیف داد. باز اگه سوال داری بگو تا کمکت کنم.

بیتا جون خوشحالم که اومدی و ناراحت از اینکه درگیر بیماری شدی. انشاالله داروهات رو مصرف کنی و زود زود خوب بشی. ماهک گل رو ببوس.

مژی جان بخدا جویای احوالت بودم اگه چند صفحه قبل رو ببینی سراغت رو گرفته ام. خدا قوت با این همه کار و مشغله. نگران هیچی نباش و بخدا توکل کن.

هما کجایی مادر؟؟؟ چه کردی با این کمر درد؟؟؟؟ الهی که خوب شده باشی.

فعلا بای.
سلام به همگی

امیدوارم خوب و خوش باشید . و نی نی هاتون سالم و بلا از همگی دور باشه .

من راستش اینجا چون سوت و کوره خیلی نمیام ترجیح میدم یه هفته بگذره بعد بیام 4 تا پست بخونم . البتههههههه با باصداییییییییییییییییییییی بلندددددددددددددددد میگمممممممممممممم که گله نمیکنما!!! به من چه هر کس خواست ، دوست داشت ،‌وقت داشت ،‌حوصله داشت ،‌ و چه میدونم همه اینها رو داشت خوب میاد مینویسه دیگه . گفته باشم نیاد بگید که گله میکنه و این حرفها .

به هر حال خوشحالم که مریم جونم و بیتا جونم و انسی عزیز حالشون بهتر شده . ایشاله محبوبه عزیزم که من واقعا از اینکه دست تنهاست و مریض هم هست ناراحت میشم ، زودتر خوب بشه . محبوبه جونم چه کردی با مهد کودک؟ بیا برامون بگو . خواستم زنگ بزنم گفتم مزاحمت نشم . امروز مسئول مهد الینا از مهد رفتن سهند سوال میکرد که من کلی شرمنده شدم خبر نداشتم !!!!!!!!!!!!!!

انسیه عزیزم ، خانمی معمولا تو زندگی هر چند وقت یه بار یکسری مسائل پیش میاد که تو هم میپیچند و کلی حال آدم رو جا میارن . من معمولا چند وقت یه بار یه حال اساسی اینطوری دارم !!!! کاملا میدرکمت . بهترین کار ، هرچند که سخته ولی صبوریه تا اوضاع دوباره رو روال بیافته . برات آرزو میکنم زودتر این دوران تموم شه و خوشی های زیادی برات شروع بشه .

سمیراااااااااااااااااا تو کجائی؟ با با بیا برامون از شازده بنویش با این سرو زبونش عزیزززززززززززززززممممممممممم

فرانک جونم برای تو و نیلا واقعا ناراحت شدم . خیلی سخته این کاهایی که میگی و اصلا نمیتوتم توصیه ای بکنم و حتما حتما روانشناس برات بهترین توصیه ها رو داشته . ولی به نظرم حالا که خونه رو دوست داره این مدت مراعات کن و اون زمانی که با توئه بر وفق مراد اون باشه و خیلی باهاش کنار بیا. ایشاله زودتر اوضاع تو هم روبراه بشه . من خیلی خیلی بیادتم .

و آما اندر احوالات ما .... چند وقتیه که بابای الینا کلا زحمت بردن و آوردن الینا از مهد رو میکشه به طوری که چند روز پیش تو خیابون یکی از مامانی مهد رو دیدم بهم میگفت چه عجب ما شما رو دیدیم !!!! ما گفتیم حتما مامان الینا ، الینا و باباش رو گذاشته و رفته !!!!!!!!!!!! به هر صورت امروز صبح بنا به دلایلی خودم بردم برسونمش که دیدم کمک مربی که مسئول عوض کردنه خوشحال دوید که هوراااااااااااااا مامان الیناااااااااااااااا............ بعد گفت چند روزیه که میخواستم حتما باهاتون صحبت کنم با بابای الینا سختم بود و از این حرفا و خلاصه اینکه چرا الینا رو پوشک میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟ من متعجب گفتم چون جیش میکنه . گفت آخه الان این هفته تقریبا تو مهد همش جیشش رو گفته من فکر کردم چون خونه میگه شما برای ملاحظه ما اینجا پوشکش میکنید ... من تقریبا چشمام از حدقه در اومد که نه من اصلا باهاش سر و کله هم نزدم و خونه هم نمیگه و اون هم تقریبا با همون قیافه بهت زده من ، منو نگاه میکرد و باور نمیکرد . خلاصه این دختر ما ، یه مامان تنبل مثل من رو از رو برد !!!!!!!! (ایکون خجالت) . بعد با هم توافقاتی کردیم و فکر کنم در راستای این توافقات کل تعطیلات 5 شنبه و جمعه من یه حالی بهش داده شد (حالا آیکون پرروئی)

مریم جونم راستی ممنونم حال کمرم رو پرسیدی . خیلی بهترم ولی دکتر گفت باید تا یکماه رعایت کنی به شدت .

وای چقدر نوشتم . هم خودم خسته شدم هم شما :)))))))))))))))))))))))))
راستی منیره جون خوش اومدی

بیا بیشتر از خودت بگو و نی نی گلت یا فکر کنم بهتره بگم نی نی گلات بگو برامون .

راستی اولش که خوندم هنوز از شیر نگرفتی کلی تعجب کردم بعد یادم اومد که خوب من هم از جیش نگرفتم و ترجیح دادم به جای تعجب خجالت بکشم .
سلام بچه ها دوستای خوبم

منم یه چند روزی به صورت کاملا زنونه و با یک عدد ساتیار راهی کیش شدیم و به صورت کاملا کاملا سرویس شده برگشتیم و اینجاست که من قدررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر همسری کلی دونستم و فهمیم با این همه غر غر من که هیچ کاری نمی کنه کمکم نمی کنه فلان ...چقدررررررررر تو سفر وجودش لازمه !!!!

در کل خوش گذشت و ساتیار کلی حال کرد و به ما حال داد ....

هما جونم مرسی به یاد ما هستی والا چی بگم از زبون ساتیار که تا یکی یه حرکت خلاف میل ایشون انجام بده سری بهش می گه تو پدر منو در اوردی !!!!!

تو هواپیما مهمانداره می گفت تو این همه سفر که رفتم واقعاااااااااااااااااااا بچه ای مثل پسر شما شیطون ندیدم خدا بهت صبر بده ...ساتیار می گفت مرسی ممنون !!!!!!
بقیشم تو اولین فرصت در یه آپ مصور خدمتتون ارائه می کنم

تازه واردای عزیز منیره جون خوش اومدی

بازم می یام
سلام
اولا بیشابیش تولد خانم حنای عزیز مبارک که کلی دلم برای نوشته های بالا بلندش تنک شده

و بعد هم یه احوال برسی با همه مهربانان جمعمون

خوبین

سمیرا جان این جه سفر کاملا زنونه بوده با وجود ساتیار ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ظ هههههههههههههه.

هما خانمی عزیم منتظر جی هستی حالا؟
نترس اکر خودش به زبون امده که جیش دارم یا بی بی کارت راحته . فقط ممکنه اوایل خیلی زود به زود بخواد ببریش دستشویی جون ممکنه بترسه خرابکاری کنه ولی زود به سیستم بدنش تسلط بیدا میکنه

انسیه جان انمیدوارم که دیکه خبرای خوب خوب بشنوی.

_____________

ما هم خوبیم به قول درنا مشغول سرویس دادن به حاکم خونه. حاکم خونه هم مشغول شیطونی و نافرمانی

جدیدا هم تا عصبانی میشه به من حمله میکنه و با جنک و دندون و ناخن صفایی میده به سرو صورت من که بیا و ببین.
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108