سلام
هما جونم چرا تو شرمنده باشی عزیزم من شرمنده ام......والله انقدر توی اون مدت مزاحم تو و سمیرا شدم که دیگه روم نمیشد به هیچ کدومتون بزنگم.ولی خدا رو شکر سهند خیلیییییییییییی خیلییییییییییییی بهتر شده.البته صبح ها موقع رفتن کمی تا قسمتی نق زدن و داریم و توی مهد هم اصلا لب به هیچ چیز نمیزنه و اصلا خوراکی نمیخوره.(تا حالا بیشتر از دو سه ساعت نبوده توی مهد).عوضش وقتی میاد خونه کامل ناهارش و میخوره و شیشه شیر به دست در هر حالتی که باشه لالا میکنه.کی بشه من زحمتای شما دو تا دوستای مهربونم و جبران کنم!!!!!!!!!!راستی تبریک میگم نه به تو به عروس گلم که خودش دست به کار شدو خودش و از پوشک گرفت!!!!
سمیرا جوووونم همیشه به گردش باشی مادرررررر من سفر که چه عرض کنم یه مهمونی هم بدون جناب همسری واسم دردناکه با وجود چنین وروجکی!!!!
مارسیم و مریم خدا قوت...
--------------و اندر احوالات اینجانب:
تازه داره حال بابا کم کم خوب میشه و داشتم ذوق میکردم که خدا رو شکر به خیر گذشت و داشت حال و هوام برمیگشت به سابق که امروز صبح شنیدم که پدر بزرگم فوت شدن.....درسته که نود سالشون بود و سه ماه میشد که ریه هاشون به کل از کار افتاده بود و حتی نتیجه کمیسیون پزشکی های خارج از کشور هم این بود که نمیشه کاری واسش کرد و اذیتش نکنید و درسته که از یک هفته پیش توی کما بود و توی ای سی یو بستری...........ولی بد جوری قلبمو به درد اورده....پدر بزرگ خوب من یکی از بهترین پدر بزرگای دنیا و یا میتونم بگم یکی از بهترین ادمای دنیا بود.به جرات میتونم بگم تا حالا از گل نازک تر به هیچ کس نگفت و همه عااااااااااااااشقش بودن.خیلی دوست داشتم توی مراسمش شرکت کنم ولی با بچه و راه دور و هوای ناجور و سرماخوردگی و ...................... واقعا برام مقدور نیست.از همتون خواهش میکنم واسه شادی روحش دعا کنین دوستای مهربونم.
دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....