2777
2789
سلام به همه دوستای خوبم

وای دل منم باز شد ....خیلی نی نی سایتو دوست دارم حالا هر چقدررم که نظارت نباشه ....


فرانک مهدش عالی ..مبارک باشه ...منم 5 شنبه می رم امید فردا و قند عسل می بینم ثمره زندگی هم که بدم نیومده یکی رو انتخاب می کنم ...

هما جونم خوبی ....دلم برات تنگ شده ...کم پیدایی

مونا چیکار می کنه خبری ازش نیست
الی امیدوارم بهتر شده باشید خودتو 2 تا فسقلات دیروز که با دری حرف می زدم می گفت بچه ها بهترن خدا رو شکر

هاسی یاسی کجاییی بابا افتخار بده یه سری بزن این وری

بچه ها من برم که کلی کار دارم بازم می یام

مامانایی که وبلاگ دارید وقتی آپ می کنید خبر بدید ما جا نمونیم
سلام به همگی.

فرانک جون وبلاگت رو دیدم. خیییییییییییییییلی مبارککککککککککککک باشه مهد نیلا گلی. ایشاالله دانشگاه رفتنش.............. راستی چقدر شهریه می دی؟؟

بقیه ها کجایین؟ الی، مونا، مریم، میترا، هما، محبوبه، هانیه، انسی، مرضیه، دری و ............ بیایین دیگه..... بخدا درست شده اینجا!!!!!!!!!!!!!

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس.

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

سلام مریم جوووون ماهی 230 . از ساعت 8 تا 4 بجز 5 شنبه ها . که کلاً میگن بچه ها رو اگه خیلی مجبورین بیارین . این چند وقته نیلا تا ساعت 11 می موند ولی شهریه کامل رو ازم گرفتن . به امید خدا قرار اگه بشه امروز تا 4 بمونه .

توکل به خدا ببینیم چی میشه . استرس گرفتم که میمونه یا نه ؟:( البته مربیش رو خیلی دوست داره ولی بازم تا 4 به نظر یکمی هنوز براش زیاده .

الان 3 هفته ای میشه که گذاشتم مهد . خیلی دارم با خودم می جنگم که مقاوم باشم و استرسم رو بهش منتقل نکنم .

صبحا که میره یه گریه ای سر میده که دل مرغای آسمون براش میسوزه . نمی دونم چیکار کنم .

این مهدش روزانه هیچ گزارشی بهم نمیده که غذا خورده یا نه ، چیکار کرده نمی دونم از کجا بفهمم . هر روزم که نمی تونم ازشون بپرسم می ترسم وسواس بیش از اندازه حساسشون کنه . به نظرتون چیکار کنم ؟
سلام به همگی

من اصلا حالم خوب نیست دوباره مثل هفته پیش کمر درد دارم دیروز اومدم کالسکه الینا رو بردارم که چهار چنگولی افتادم رو زمین البته اصلا به بلند کردن نرسید فقط تو مرحله ژست موندم طفلک بچه ام اینقدر ترسید که نگو . تا شب هم هی مثلا تلفن رو بر میداشت با آگا دتر ( به قول خودش به آقا دکتر میگه ) صحبت مبکرد و گزارش میداد که یه آمپول به مامانم بزنید ولی وقتی رفتیم بیمارستان تو اورژانس پرستاره میخواست به من نزدیک بشه سرو صدایی را انداخت که نگو نپرس. به هر حال مجبور بودم امروز بیام سر کار و دارم میمرم .

و آما فرانک عزیزم . عزیزم مهدی که دخترت رو فرستادی تو وبت هم نوشتم که خیلی مهد خوبیه ولی کلا با این جور جاهای خدماتی تو ایران باید برخورد جدی داشته باشی . خودت بهتر میدونی متاسفانه تو مملکت ما جاهای خدماتی غالبا فراموش میکنن خیلی از کارها وظیفه شونه . من خیلی خیلی از مهد الینا راضیم اوایل چند مورد کوچیک میدیدم سعی میکردم با خودم مقابله کنم که یه وقت با بچه ام بد برخورد نکنن و یا فکر نکنن من خیلی حساسم کم کم متوجه شدم که داره امر بهشون مشتبه میشه که من مامان بی خیالی هستم و خیلی موارد که درمورد بعضی ها انجام میشد در مورد الینا با این حساسیت انجام نمیشد و خلاصه وارد عمل شدم . و حالا هر بار که مثلا رو تن الینا یه نقطه کوچیک باشه با هام تماس میگیرن که از صبح بوده و الان اینجوریه یه وقت فکر نکنید تو مهد شده و ... و خیلی موارد دیگه
اینها رو گفتم که بگم این حق توئه که از صبح پیش دخترت نیستی برات کامل بگن چی خورده و چی کار کرده که میخواد در موردش صحبت کنه بتونی باهاش هم کلام بشی. من یه دفتر یادداشت خریدم تو کیف الینا میذارم اسمش هم با برچسب روش چسبوندم . هرروز مربی تاریخ میزنه مثلا امروز : 5/7/89 صبحانه کمل خورده نشد فقط 3 لقمه . تغذیه رو کامل خورده ، میوه رو کامل خورده . صبح اتاق بازی رفتیم و خمیر بازی . ناهار سوپ و ماست رو کامل خورد و ماکارونی رو نصفه . 1 ساعت خوابیده. بعد از ظهر cd دیده و لگو بازی کردیم . شیر 100 سی سی خورده . با تشکر خاله مهدیه.
تازه کمل موقع تحویل میگه امروز با آروین حرفش شده و اسباب بازی نداده و یا قبلا کارهای جدیدی که میکرد و یا الان حرفهای جدیدی که میزنه و...

خلاصه سرت رو درد نیارم . من اگه یه روز دفتر چه رو نبینم بر میگردم مهد و ازشون میگیرم . به هر حال به نظر من بگیر و از مربیش بخواه برات بنویسه . اینطوری مثلا الینا در مورد خمیر بازی صحبت میکنه من میفهمم دنیا دست کیه. و از همه مهتر میدونم مثلا امروز چقدر شیر خورده .

به هر حال این هم انشای من که خیلی وقته دارم مینویسم وسطش رفتم ناهار و اومدم چند تا کارم انجام دادم اگه یه وقت چمله ها بهم ریخته هست و فعل و فاعل نداره ببخشید
وای هما جونم مرسی عزیز دل خیلی ممنونم از راهنمائیت . منم حتماً فردا همین کارو می کنم .

در مورد کمرت هم کاش می تونستی یکمی تو خونه استراحت کنی . انشاء الله زودتر خوب خوب بشی . می بوسمت دوست خوبم :*
هما جونم خیلی ناراحت شدم چرا اینجوری شدی ؟؟ بیشتر مراقب باش چیزای سنگین بر ندار

فرانک هما راست می گه حتما حتما ازشون بخواه ریز به ریز برات بنویسن اصلا همه مهدا این کارو می کنن ....ساتیارم براش می نویشتن
سلام به همگی .. خوشحالم که از بند رهایییی یافتیم .... آی حرصم گرفت که بعد 3 سال که عضو سایتیم باز سر و کله جناب مدیر جهت یه سک سک پیدا شده ... خدایی اولین باره که داره به کاربرا جواب میده .... من هم مجبور شدم دست به قلم بشم http://ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=48407&postID=2374340#2374340
سلام به همه

منم از دیدن دوباره همتون تو این سایت خوشحالم ولی راستشو بخواین به مادرانه هم عادت کردم و از اون سایت هم بدم نمیاد.

تا بعد
بوس
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
سلام به همه

منم از دیدن دوباره همتون تو این سایت خوشحالم ولی راستشو بخواین به مادرانه هم عادت کردم و از اون سایت هم بدم نمیاد.

تا بعد
بوس
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
من امروز شمینا رو واسه واکسن انفولانزا بردم ....از بس تموم زمستون و پائیز پارسال و پس لرزه هاش بهار امسال هم مریض بود ......... منتها چون دفعه اول بود که تزریق میکرد دکتر دوز دارو رو نصف کرد و یکماه دیگه هم واسه نصف دیگش باید بریم ......دعا کنید امسال دیگه مثل پارسال نباشه از یادآوریش باور کنید بدنم میلرزه
سلام به همگی.

وااااااااااااااااااااااااااااااای هما جون چرا اینطوری شدی مادر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو که سابقه کمردرد داری نباید چیزای سنگین برداری. الان چطوری؟؟؟ بهتر شدی؟؟ خیییییییییییلی مراقب خودت باش . کاش می تونستی یکی دو روز مرخصی بگیری و استراحت کنی. بهرحال امیدوارم بزودی زود خوب بشی.

فرانک جون. جونم برات بگه من که سابقه دو تا بچه مهدی رو دارم نظرم اینه که برای بچه نه خیلی باید سخت گیر بود و نه خیلی ولش کرد به امان خدا. یعنی مربی مهد گاهی باید بفهمه که بعضی چیزا برای تو مهمه و رعایتشون کنه. مثلا اگه دیدی لباسای راحتی که واسه تو مهد گذاشتی آبرنگی شده و یا غذا ریخته روش دیگه نباید خیلی هم سخت بگیری خوب بچه هستن و می ریزن. ولی اگه خدای نکرده زبونم لال مثلا خراشی، کبودی و.... دیدی باید فورا ازشون بخوای که توضیح بدن. من که تا حالا ازشون نخواستم براش یاددشت بذارن که چیکارها کرده. یعنی کلا باور نمی کنم که حوصله داشته باشن و راستش رو بنویسن!!!! ولی وقتی که می رم دنبال کوروش ازشون می پرسم که امروز غذاشو خوب خورده یا نه و .... البته از ایده شماها هم خیلی خوشم اومد. حالا شاید منم همین کار رو بکنم و از مربیش بخوام که برام گزارش روزانش رو بنویسه. البته اگه غرغر نکنن!!!!!!!!!!!!

مثلا دیروز که کوروش رو از مهد گرفتم آوردم توی ماشین دیدم موهاش یه حالتی چسبناکی شده. ازش پرسیدم مامانی چی شده؟؟ گفت روی موهام غذا ریخته!!!!!!!! حالا خدا می دونه چی شده........... منم دیگه نتونستم دور بزنم و از مربیش بپرسم. حالا امروز یه یادداشت واسه مربیش گذاشتم توی کیف کوروش که توضیح بده موهای بچه چی شده......

خلاصه که این مهد رفتن بچه ها هم دنیایی داره واسه خودش. فکر نکنین تموم می شه ها!!!!!!!!!!!!! تازه بعدش می رن مدرسه و اونجا هم همین مشکلات رو به شکل های دیگه دارن.................

تنشون سلامت باشه. بقیه چیزا درست می شه.

راستی من هنوز به روی خودم نیاوردم که کوروش رو از پوشک بگیرم ههههههههههههههههههه. فکر کنم دیگه انشاالله موکول بشه به بعد از عید چون الان هم که هوا رو به سردیه و گناه دارن توی سرما لختشون کنیم!!!!!!

همتون رو دوست دارم و فعلا بای.
سلام
خوبی؟
امیدوارم خوب باشین و مثل من سرماخورده و بدن دردی نباشین
الان 3روزه من و سامی سرماسخت خوردیم البته من سختر و سامی خدارا شکر خیلی بهتره.
دلم لک زده برای یکم استراحت . دلم میخواد وقتی تب دارم و نمیتونم جشمهامو باز کنم مجبور نبودم غذا ببزم یا دنبال سامی بدو بدو کنم.

الییییییییییییییییییییی الی کجایی بیا یه خبر بده از بجه ها نکرانشونم

مریم جون راست میکی به قول مامان من هر جی بجه بزرکتر میشه مشکلاتش بیشتر و بیجیده تر میشه. الهی بمیرم یعنی تو میخوای تا عید کوروش را ول کنی بامبرز ببوشه. سختشه دیکه کم کم خودشون به زبون میان که اذیت میشن. تا هنوز هوا سرد نشده عادتش بده . بجه های تو سن الان کوروش که میتونن حرفشونا به ادم بفهمون را راحتتر میشه عادتشون داد سختیش یک هفته هست.

فرانک جون من نه خودم مهد رفتم نه شوشو و نه سامی را فرستادم و فکر نکنم اصلا بفرستمش مهد . در نتیجه تجربیات من صفر صفر هست ولی فکر کنم حق با هما باشه این حق تو و مامانهای امثال تو هست که وقتی از بجه هاتون دور هستین بخواین بدونین جه اتفاقاتی براشون افتاده. به نظر منم باید از مربیش بخوای برات توضیح بده جه کارایی کرده تو مهد .

سمیرا ان شالله تو هم یه مهد خوب اونجور که میخوای بیدا کنی

فیروزه جون خوبی؟

درنا حالی به حولی به کجا رسید؟ اصلا وقتی شوشو نیست رغبت میکنی حالی به حولی بازی کنی؟ هههههههههههههههههه

شانا جان امیدوارم امسال شمینا سرماخوردکی سختی نداشته باشه و تو از کابوس بیرون بیای .راستش من به این واکسن انفولانزا زیاد اعتقادی ندارم
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108