2777
2789
سلام به هگی

سمیرا جان سالگرد ازدواجت مبارک مادر الهی بمیرم واسه ساتیار که پاش اوخ شد میبوسمش

عکس این گلای خوشگل هم دیدم و کلی کیف کردم عکس بچه های بنده هم تو وبلاگشون هست باور کنید الان سارینا رو یه پامه سامیار یه پای دیگم منم یه دستی دارم مینویسم اینا هم دارن با هم کشتی میگیرن من هم هی دستم خط میخوره چه کنیم دیگه عاشقتونم

سارینا هم عاشق بی بی انیشتنه اگه نباشه من فلجم کلی با اون تو روز سرگرمه وگرنه فاتحه من خونده بود در مواقعی که سارینا داره بی بی انیشتن نگاه میکنه من و سامیار نفس میکشیم به کارتونای دیگه زیاد علاقه نشون نمیده آخه ما منبع کارتونیم راستش شوشو بنده تو کارخونه سی دی مسئول قسمت برقه و هر کارتونی که اونجا میزنن ما هم داریم انباری ما بیشتر از وسائل زندگی پر از کارتونهای سی دی اعم از کارتون و فیلم و برنامه هستش از این بی بی انیشتن هم اونقدر آورده بود که الان همه فامیلامون که بچه دارن به همشون داده و الان فقط یک سری هست که سارینا نگاه میکنه یه سری هم گذاشتم اک کنار واسه سامیار که وقتش رسید داشته باشیم چون برای سارینا دیگه از بس نگاه کردن شطرنجی شده هههههههههههههههههههههههههههههههههههه

در ضمن شانا جان سارینا بدنیا که اومد 3550 وزنش بود قدشم 49 بود الان بزور 12 کیلو و قدشم 89

درنا جون پیشاپیش تولدت مبارک
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!

من کالسکه و صندلی ماشین بچه‌مو از بی‌بی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضی‌ام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بی‌بی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:

https://babylifeshiraz.com/

سلام

اومدم یه چیز جالب براتون تعریف کنم

آیسا دو تا عروسک کوچولو داره که یه دختر و پسر هستند . امروز پاشده سر ناهار میگه مامان ، ژوان و سام !!!
میگم خوب اونا که نیستند ، رفته از تو اتاقش این دوتا عروسکو آورده و کلی قربون صدقه شون رفته و نشونده بغل دستش و یک لقمه خودش میخورد یه لقمه میداد ژوان و یکی هم سام !!!

قیافه منو .
مرده بودم از ابراز احساسات و دو ستیش
شب هم که بابا ش اومد گفت منو تاب سوار کن و بعدش ژوان و سام رو هم صدا کرد و نشوند بغل دستش !

اینم شیرین زبونی های دختر بنده

یک خاله و پنشین و پاشو و برو بیا ئی هم راه انداخته که نگو

قربون همشون برم که روز به روز شیرین تر و خواستنی تر میشن .

بوس
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
وای سمیراجون
امیدوارم پای ساتیار زود خوب بشه .آخه آروین هم برای اولین بار هفته پیش افتاد و آرنج دستش یک کم زخم شد خونم هم نیومد اما الانم هر وقت بخواد توجه منو جلب کنه با کلی آه و ناله دستش رو میاره جلو که اوخ شده آدا بوسش کن
سلام

یک عدد مادر سرما خورده شدید ، شب نخوابیده تب و لرز دار ، یه نی نی کوچولوء بینی کیپه و عطسه همراه و در شرف سرماخوردگی ، یه مادر شدید عصبی و سگ هستم که از آزمایشگاه میام براتون می نویسه .

ببخشید یه خورده بی ادب شدم چون دارم می ترکم .

بیشرفها و بی ناموسا پدر بچه مو درآوردن که چی رگ پیدا نمی کنیم !!!!!!!!!!!!! اون سوزن بلند رو تو دست نیلا عین موس می چرخوندن که بلکه به رگی بخوره و خون توش بره باور می کنین .

می خوام خودمو بکشم گریهههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

احمقا می گم دفترچه بیمه دارم میگن نمیشه چون ننوشته اعتبار تا آخرین برگ میگم خوب من میدونم اعتبار داره میگن نه که نه .

بعد میگم خوب کارت طلائی داره میگه بیمه ایرانه ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!! میگم آره . اونم قبول نداریم . چرا ؟ باید بستری کنی تا قبولش کنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

می خوای آزاد حساب کنم ؟!!!!! آره دیگه مگه چاره ای هم دارم ( منم فکر می کردم آزاد مثلاً 10-20 تومن نه 70 تومن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! )

خدا ازشون نگذره گریهههههههههههههههههههههههههههههههههه اونقدر عصبی و ناراحتم که خدا می دونه طفلی بچم از درد نمی تونه دستشو تکون بده :(

اینم از مثلاً چکاپ دوسالگی که ببینم دخترم سالمه یا نه !!! بدتر مریضش کردن اونجا اونقدر گریه کرد سایه و کبود شده بود بچم طفلی .

راستی من دست این نیلا موندم فکر کنم راستی راستی داره لوس میشه . هرچی می خواد تا بهش ندم خودشو پرت می کنم رو زمین و میشینه مثل ابر بهار گریه می کنه !!! البته من مقاومت می کنم و حواسشو پرت می کنم ولی این پروسه روزی 200 بار تکرار میشه .

یه چیز دیگه اینکه عاشق آدامس شده . نمی دونین با چه لذتی آدامس می خوره ، تا شیرینی اش هم میره اونو میندازه آشغالی یکی دیگه می خواد . نمی دونم چه جوری از سرش بندازم .

منم نیلا رو دیگه شب و روز و بیرون نمی بندم . جالب جمعه رفته بودیم بیرون و چون فکر می کردم احتمالاً 3-2 ساعتی هستیم و به دستشوئی دسترسی ندارم بستمش ولی تا خونه خودشو نگه داشته بود و خشک خشک بود اومد خونه سریع رفت دستشوئی . باز خداروشکر پوشک اضافه هم ندارم که غصه اش رو بخورم شاید کلاً 10 دونه هم نمیشه .

حالا که من تصمیم قطعی گرفتم نیلا رو بزارم مهد کودک کفگیر به ته دیگ خورده بد جور :((((((((((((((((( نمی دونم می تونیم از پس مخارج بربیایم یا نه :(
اصلاً دلم نمیاد 400 - 300 تومن واسه مهد یه بچه 2 ساله بدم !!!!!!!!!!!!!!! برای الانش خیلی زیادههههههههههههههههههههههه


اینم قضایای این یکهفته من بود . همای عزیز هنوز دارم دنبال فرصت می گردم بهت زنگ بزنم .

آخه از کدوم دردم بگم . مدیرمون تمام تلفنهامون رو قطع کرده فقط برای هر 2 نفر بک خط آزاد گذاشته که هم زنگ بزنیم و هم بهمون زنگ بزنن اون یک خط هم همیشه از طرف مشتریها اشغاله گریههههههههههههه . من نمی فهمم دارم میام سرکار یا هر روز وارد زندان آلکاتراز میشم :( خسته شدم اه .
سلام به همگی.

من بمیرم واسه این نیلای خوشگل خاله که اینقدر اذیت شده. فرانک آخه واسه چی الکی بچه رو بردیش آزمایشگاه؟؟؟ خدا رو شکر تا وقتی که خوب می خورن و خوب بازی می کنن و رشدشون هم خوبه به خدا احتیاجی به این کارا ندارن. من کاملا درکت می کنم. من که توی این چند سال هروقت از کیمیا خواستن به خاطر کم خونی هاش خون بگیرن غش کردم!!!!!!!!!!!! واقعا تحمل درد بچه ها رو ندارم. انشاالله که خودت هم زود زود خوب بشی مادر.

این مهد کجاست و اسمش چیه که اینقدر می خواد گرون بگیره؟؟؟؟؟ مگه می خوان چکار کنن توی مهد؟؟؟

یه چیز جالب براتون بگم. کوروش اصلا اصلا شکلات و آدامس دوست نداره!!!!!!! هر جا می ریم مثلا می خوان یه چیزی بهش بدن خوشحال بشه، بهش که شکلات یا آدامس می دن پرت می کنه و می گه من از اینا دوست ندارم!!!!!!!!!! شیرکاکائو و خامه شکلاتی و .... هم تا حالا لب نزده. اصلا فکر کنم از طعم کاکائو حالش بهم می خوره، برعکس مامانش!!!!!!!! بستنی رو هم من به زور بهش میدم اونم فقط وانیلی. باید له و نرمش کنم که بخوره اگه یخ باشه دوست نداره!!!!!!!!! چقدر ادا دارن این بچه ها......................

مامانم هم از مالزی اومد، هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا........................ با کلی سوغاتی واسه هممون. دستش درد نکنه.

هما کجایی مادر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام
خوبین؟ خوشین؟

فرانک جون! خیلی دلم برای نیلا سوخت.آخه برای سوزن زدن به دستشون خیلی ضعیفن، چه برسه به اینکه سوزن رو هی بچرخونن. من که اگه این صحنه رو ببینم میمیرم. منم وقتی برای چکاپ دوسالگی ترانه از دکترش خواستم که آزمایش بنویسه(آخه ترانه یه کم ، کم خون تشریف دارن) دکتر گفت برای اینکه بفهمیم کم خونه یا نه باید چند
سی سی خون ازش بگیریم و گناه داره بهش سوزن الکی بزنن. منم از خدا خواسته گفتم پس نمیخواد!

مامان بچه ها! چشمت روشن. بالاخره مامان عزیزت هم اومد. راستی خوش به حالت که کوروش از این هله هوله های شیرین نمیخوره. هم خودش سالمتره هم دندوناش. ما که کلی سر مسواک زدنهای ترانه مشکل داریم. مامانای گل جواب بدن:شما هم با مسواک زدن بچه ها مشکل دارین؟ یا حرف گوش میدن و راحت مسواک میزنن؟ من که هرکار بگین کردم. از شبی یه خمیردندون با طعمهای مختلف گرفته تا عوض کردن مسواک و بازی کردن تا بلکه خانوم بذاره مسواکشو بزنیم(البته اینایی که گفتم رو باباش انجام میده چون من حوصله ی این یه کار رو ندارم!

من برای ترانه brainy baby گرفتم و راضیم . جنبه ی آموزشیش خیلی زیاده. ترانه الان 5 تا رنگ رو میشناسه.شکل مربع و دایره رو تشخیص میده و میگه.دیشب هم همراه با سی دی اعداد انگلیسی رو تا سه شمرد! و ما شاخ درآوردیم!
سلام
الان تقریبا نیم ساعت مونده به افطار و یک عدد مارسیم بد اخلاق و هابویی در خدمتتونه
خستمممممممممم..... خوابم میاددددددددددددددددددد شدید . ........ز

نمیدونم کدوم یکیتون برسیده بود مصریها زبون روزه جطور حال بزن و بکوب و شادی دارن
راستش اینجا غیر شهرهای توریستی بقیه جاها مثل شهر مردها میمونه روزهای ماه رمضان . همه جا خلوت و ساکت فقط کارمندها و مدرسه ایها بیرون هستن همه تو خونه ها خوابن
ولی امان از بعد افطار همه میریزن بیرون
اینجا بارکها و کلوبها مراسم جنک شادی دارن رقصنده و خواننده و مسابقه برا بجه ها و نقاشی صورت و بازی و تاتر که ورودی همش مجانی .فقط اکر نوشیدنی و خوراکی سفارش بدن حساب میشه وکرنه ورودی و تماشای برنامه ها رایکان هست و تصور کنین همه هجوم میبرن اینجور جاها و تا سحر بساط سرو صدا و جیغ داد بجه ها هوا هست

یه سنت هم دارن از قدیم و الایام که برق و رادیو و این حرفها نبوده وقت سحر یکی با طبل توی کوجه ها راه میرفته و طبل میزده که مردم سحر بیدار بشن.
حالا از شانس من امسال نمیدونم کدوم خدا خیر داده ای خواسته این سنت را رعایت کنه سرو صدای بجه ها و شلوغیها و موزیک که قطع میشه تا میای بخوابی صدای طبل میره هوا تا صدای طبل خفه میشه مسجدها دعای سحر را با بلندکو بخش میکنن و این صدا تا اذان صبح ادامه داره .تا بخواییم بخوابیم شده 5و نیم .اونم یا سامی بدخواب شده از سرو صدا یا خودم سر درد دارم یا هنوز جشمها را نبستم مبایل الارم میزنه.

اکه شنیدین من دیوانه شدم بدون بی دلیل نبوده




وای مارسیم جون دلم برات کباب شد با اینهمه بیخوابی چه مراسم عجیبی دارند
فرانک عزیز دکتر آروین هم فعلا چکاب ماهیانه اش رو عقب انداخته آخه من دلم نمیاد ازش خون بگیرم
مامان ترانه جون آروین هم لب به چیزهای شیرین نمیزنه البته من هم همینطوری هستم خیلی کم شیرینی می خورم اما در مورد آروین گاهی اوقات دوست دارم بخوره فشارش نیفته اما لب نمی زنه
یکبار هم که تبلیغ پفک رو تو تلویزیون دید و از من خواست بهش دادم اما از اینکه باعث شده دستاش رنگی بشه وحشت کرد و دیگه لب به اینجور هله هوله ها نمی زنه
یه جورایی مثل کوروشه .اگه تو یه مغازه یکی بهش آبنبات یا شکلات بده عصبانی میشه و نمی گیره
مسواک زدن رو دوست داره اما نصف خمیردندون رو می خوره و اصلا بلد نیست اینکار رو انجام بده
آزاده جون چشم سر میزنم
سلام بچه ها خوبید نی نی سایت برای من فیلتره الانم با فیلتر شکن اومدم برای شما هم اینطوریه
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
سلام به همگی.

من هم نمی دونم این داستان فیلتر شدن اینجا چیه که همه ازش صحبت می کنن ولی خدارو شکر من راحت میام اینجا.

راستی من امروز سر کار هستم!!!!!!!!!!! کوروش هم خونه پیش مامانمه. قیافمو دارین که.................. اخمو، عصبی و شاکی از اینکه نه به من مرخصی دادند و نه به شوهرم که یه چند روز بتونیم بریم شمال............ شوهرم اینا که توی شرکتشون درگیر یه کار خیلی حجیم و وحشتناک هستن و تمام این تعطیلات رو هم رفت شرکت و ما توی خونه تنها بودیم (گریه!!!!!!!!) تازه بیچاره فردا رو هم باید بره....

باشه......... خدای ما هم بزرگه.... شاید وقتی دیگر............ ما هم رفتیم مسافرت!!!!!!!!

هما کجایی؟؟؟؟؟؟

خوب و خوش باشین...............................................
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز