2777
2789
سلاممممممممممم

اول از همه ،شانای عزیز! به جمع ما خوش اومدی. من انسیه هستم متولد تیرماه 61 و دخترم ترانه، متولد23 تیر ماه 87. البته منم تازه عضو شدم!

فرانک جان! وبلاگ نیلا رو خوندم و یاد حال و احوال سال 86 خودم افتادم. خیلی قشنگ نوشتی. راستی جفتمو تیری هستیم. تیری دیگه نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دعا کنین من تنبل هم به خودم بیام بتونم یه وبلاگ توپ واسه ترانه درست کنم.

مارسیم گلم! راست میگی.دندونپزشک خوب و زبون بفهم کم گیر میاد، چه اونجا، چه اینجا! امیدوارم کار دادگاهیتون به خوبی تموم شه و راحت شی! راستی، سالگرد ازدواجتون مبارک.غنچه های زندگیتونم مستدام و برقرار!!!!!!!!!!!

خوب حالا که هانیه جون هم تونست طلسم رو بشکنه و بیاد، مامان مهربد تمام تلاشتو بکن. تو میتونیییییییییییییییی!

حمیده! بابا! یه خبری چیزی بده که بفهمم پیامم رو گرفتی یا نه. نکنه شمارتو اشتباه میل کردی؟!!!!!!!!!!!!!!!
امیدوارم مشکلات هر کی که مد نظرته زود زود حل شه.
راستی علی از خونه ی مامانت اومد؟توی وبلاگت نوشته بودی سه روز.بیشتر که نشد؟؟حتما تو هم حسابی نفس کشیدی؟البته با دلتنگی فراوووون!!!!!!

اندر احوالات ما اگر خواسته باشید: ترانه که کمی دیرتر از خوشگلای شما داشت زبون باز میکرد، بعد از تولد دو سالگیش انگار که معجزه ای رخ داده باشه دیگه اکثر کلمه ها رو البته غلط و غولوط میگه. اما از همه قشنگتر سلامشه که وقت و بیوقت تکرار میکنه حتی توی خواب! البته فکر کنم اثر تخم کفتر هم باشه. مامان بزرگ من انقدر نشست زیر پام و گفت این بچه تا زبون باز نکنه اذیت میشه و گناه داره که بنده چند عدد تخم کفتر رو با هزار سختی پیدا کردم و به ترانه دادم و دیدم که واقعا قدیمیا کاراشون رو حساب کتابه چون زبون ترانه یهو راه افتاد!

برم که کلی کار دارم و فردا قوم الظالمین!!!!!!!میخوان حمله کنن خونمون!
سلام
ممنون از لطف همتون

من همینجا و همین لحظه اعلام میکنم اکر من امدم خبر دادم دومی تو راهه همتون شاهد باشین کار کار الی و مونا هست.

درنا وبلاک ایسا مبارک بالاخره راه اندازی شد. اکر اجازه بدی لینک کنم وبلاکش را

فرانک جون من دیدم وبلاک نیلا را برات نظر هم نوشتم اکر اجازه بدی لینکت کنم


نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

مارسیم جان
والا از خدا که پنهون نیست از توهم پنهون نباشه که یک سالی هست راهش انداختم . شاید هم بیشتر ولی وقت سر زدن نداشتم
در ضمن اجازه نمیخواد عزیزم . حتما لینک کن
بوس
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
وای خداجون شکرت چقدر دوست خوب و با محبت
بچه ها خیلی خوشحالم از آشائی باهاتون اینو از صمیم قلبم میگم میگید نه برید ببینیدتو 5-6 تا پست بیست بار اینو گفتم........

من متولدسیزده بدر سال 61 هستم . لیسانس حسابداری دارم . به خاطر وجود نازنین شمینا الان چند سالیه که به صورته پار ه وقت کارام رو توی خونه میحسابرسم. تیر ماه 84 ازدواج کردم و 3 سال بعدش خدا یکی از اون فرشته های کوچمولوش رو هدیه سالگرد عروسی برام فرستاد. دختر ریزه میزه وآرومیه
دیگه چی بگم.....
فرانک جون من میگرن داشتم و در دوران بارداری بدتر شد چند وقت پیش دکترم بهم پیشنهاد داد که از طریق همیوپاتی میگرن رو درمان کنم اینکار رو انجام دادم و الان بعد از 3بار خوردن قرص به کل سردردم برطرف شده
دوستای عزیزم ببخشید من الان نمی رسم پستا رو بخونم ماشالا چقدر فعال بودید این چند روز............................ من خبر جدیدی جز روز های تکراری براتون ندارم دعا کنید برنامه سفر شیرازم جور شه و بعد از یه سال بتونم مامانمو ببینم و یه تجدید قوایی بکنم......................................................تنها خبرم دیدار با دوستام تو تاپیک مامان های ساکن کرج بود که خیلی برام مهم بود و به یاد موندنی........................به امید دیدن شما.بووووووووووووووووووووووووووس.
سلام به همه دوستای خوبم
شانای عزیزم خوش اومدی من و ساتیارم مدتهاست با خنده های دوستای خوبم خندیدم و با گریه هاشون گریه کردیم کاش یه کم زود تر می یومدی تا تو قرار مامانای تیرماهی شرکت می کردی....


مارسیم عزیزم سالگرد ازدواجتون مبارک باشه

عزیزمممممممممممممم ایسا غش کردم واسه لباسات تو بزرگ بشی چی می شی عجب تیپ خفنی هم زدی عشقممممممممممممممم

بقیه مامانا به یادتونم
سلام

بچه ها مرسی از اینکه به وبلاگ دخملی سر زدین ممنونم .

راستی مامانایی که نی نی هاتون رو مهد می برین . هم اکنون به یاری سبزتان نیازمندم .

من نمی تونم نیلا رو مهد بزارم گریههههههههههههههههههههههه . عذاب وجدان میگیرم اعصابم داغون میشه چ

چیکار کنم . ولی می خوام حتماً بزارمش چون میبینم تو خونه موندن براش فایده ای نداره و تو مهد خیلی

چیزهارو یاد میگیره :(

ولی نمی تونم خودم رو راضی کنم که بره مهد . وقتی میشینم منطقی با خودم فکر می کنم بهترین گزینه برای نیلا مهد هستش ولی وقتی میرم مهدها رو می بینم فقط میشینم گریه می کنم که دلم نمی خواد دخترم مهد بره . هر مهدی میرم از بهترین تا بدترین یه عیبی روش میزارم یه جورایی می خوام اون منطقم رو سرکوب کنم . نمی دونم چیکار کنم .

میرم ثبت نام می کنم 2 روز نشده میرم پولمو پس میگیرم و بیخیال میشم .
سلام به همگی . خوب و خوشید؟

روزه روزه داران قبوللللللللللللللللللللل

همه مطالب رو نتونستم بخونم . ماشاله تخت گاز رو گرفته بودید . ولی از چیزایی که دستگیرم شد:

مارسیم جونم سالگرد ازدواج دیگه احتمالا با چند روز تا خیر مبارک . ایشاله سالیان سال در کنار هم خوش باشید و خرم

شانا جونم خوش اومدی . من هما مامان الینا متولد 11 تیر هستم و از آشنائی شما حوشبخت

و آماااااااااااااا مریم عزیزم واقعا ممنون بابت اون موضوع لطف کردی واقعا خیلی زیاد . ما رفتیم به بچه ها خیلی خوش گذشت ولی به من نه . فکر کن زبون روزه تا ساعت 7 شب.......... به هر حال با خوشی الینا من هم خوش بودم طبق معمول!!!!!!!!!!!!!!!!

فرانک عزیزم . اول از همه وبلاگ مبارک خانمی . خیلی قشنگ بود ولی نمیدونم چرا نشد پیام بذارم . و اما در مورد مهد راستش من فکر میکنم یه ذره دچار وسواس شدی ولی واقعا میدونم این هم قضاوت درستی نیست و شاید من همینطوری این هم میگم . حالا که میتونن برات نگهش دارن و مشکلی نداری خوب فعلا صرفنظر کن و بذار از نظر روحی خودت آماده تر بشی . ببین به نظر من در مورد بچه ها برای هر کاری هم خود مادر باید آماده بشه و هم بچه مثلا الینا واقعا آماده هست برای گرفتن از پوشک ولی من یه مامان تنبلم که واقعا آماده نیستم و حقیقتا برام یه پروژه بزرگ شده و فکر میکنم کار خیلی سختیه در حالیکه شاید باورتون نشه ولی با اینکه من اصلا تا به حال باهاش سرو کله نزدم ولی خیلی وقتا خودش (روتون گلاب ) پی پیش رو میگه و من واقعا شرمنده میشم ولی بازم گذاشتم تا خودم بیشتر آماده بشم !!!!!!!!!!‌ راستی اون کتاب جیش رو درنا لینکش رو برام بذار بخرم شاید برای خودم بهتر باشه . به هر حال اگه فکر میکنی من بیشتر میتونم کمکت کنم شماره موبایلت رو تو وبلاگ الینا بذار باهات صحبت کنم ولی این تجربه رو بگم مه من واقعاااااااااااااااااا از مهد رفتن الینا راضیم و خیلیییییییییییییییی راضیم . البته بگم مزایا و معایب خودش رو داره مثل هر کار دیگه ای ولی در کل من مزایاش رو برای الینا بیشتر میبینم .

همه و همه دوستون دارم . کارم خیلی زیاده . اکروز هم خیلی خیلی تشنه ام و عصبانی از تشنگی
سلام به همه مامانهای مهربون .

مارسیم عزیزم سالگردازدواجت روتبریک میگم امیدوارم سالهای سال با عشق درکنارهم زندگی کنین.

بیتای عزیزم به نظرمن مشاورگزینه خیلی خوبیه وبصورت علمی مشکل روبررسی میکنه وراه حل میده .

فرانک جونم من هم مشکل تورودارم میدونم که آدرینا بایدبره مهدکه اونجا اموزش ببینه ولی هنوزخودم ازنظرروحی آمادگیشوندارم. ضمنا تویه کتاب خوندم بهترین سن بچه ها برای مهدرفتن 3 سالگی هست پس حالا که اجباری درکارنیست صبرکن تاامادگیشوپیداکنی عزیزم.

شانا جان خیلی خوش آمدی البته من تازگی ها بی معرفت شدم وکمترمی نویسم.

مامانها دوستون دارم وبه یادتون هستم . مواظب خودتون ونی نی هاتون باشین
سلام به همه دوستای گلم
همگی خوبین؟
فرانک جونم ممنون عزیزم از لطفت....من یه دونه از قسمتهاشو از اینترنت دانلود کردم واسه سهند (به زبان اصلی)و زدم رو سی دی و 5-6 قسمتش و هم از ماهواره (ترک ست)ضبط کردم...فکر کردم از اینجا گرفتی و به زبان فارسی هست اخه شبکه تهران ساعت 9 صبح میگن نشون میده به فارسی...به هر حال ممنونم دوست خوبم.
در مورد مهد هم من از دوشنبه هفته پیش سهند و میبرم مهد اما فعلا روزی 2 ساعت و اون 2 ساعت رو خودمم هم میمیونم قراره از این هفته کم کم شروع کنم و بذارمش و بیام بیرون خودم خیلی استرس دارم که گریه نکنه و بهانه نگیره نمیدونم چی میشه ....مدیرشون که خیلی بهم امیدواری داده.دوست دارم یک کمی هم به خودم برسم و یا شاید برم سر کار.2 سال تمام و خونه نشین بودم دیگه واقعا کم اوردم.
زمانی که توی مهد هستیم اصلا طرف من نمیاد خودش این طرف و اون طرف میره و بازی میکنه و نقاشی میکشه و کتاب میخونه با بچه ها .... ولی توی همون اتاقی که منم هستم و چند دقیقه یک بار میاد میگه مامان کجایی؟؟؟؟ووقتی که از بودن من مطمین میشه دوباره میره سراغ دوستاش.خدا کنه بتونه باهاش کنار بیاد.این بود تجربه چند روزه من....حالا بقیه بیان بگن چطوری بچه هاشونو روزای اول توی مهد گذاشتن و رفتن.
راستی فرانک سهند خیلی هم دوست داره مهدشو و گاهی شبا ساعت 9-10 لباساشو میاره و میگه پاشو بریم مهد!!!

هما جون خوبی؟قبول باشه مادر...ما رو هم از دعا فراموش نکن.

مهتاب سمیرا مانا درنا مارسیم هانیه مریم مامان ترانه و بقیه دوست جوووووووونا دوستون دارم هوااااااااااااارتا.

دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108