2777
2789
سلام به همگی.

درنا جون خوشحالم که خیالت راحت شد. ایشاالله که آزمایش هم می دی و چیز مهمی نیست.

هماجون خوب کردی که به روش نیاوردی ولی توی این سن خیییییییییلی طبیعیه که بچه ها چیزایی رو که بخصوص از تلویزیون می شنون تقلید کنن. من بعید می دونم از مهد یاد گرفته باشه. بهرحال اعصاب خودت رو بخاطر این چیزا بهم نریز و یکم بیخیال باش. خودش درست می شه.

سمیه جون چه عجبا کجاهایی؟؟؟ الان می رم و وبلاگت رو می بینم.

محبوبه جونم خوشحالم که سهند سفیدبرفی مون مهد رو راحت پذیرفته. واقعا براشون لازمه مخصوصا برای پسر بچه ها خیلی خوبه که این انرژی هاشون یکم تخلیه بشه!!!!!!!!!!! ببوسش عزیزم.

هانیه جون بیشتر بیا پیش ما خانومی. از حمزه و کاراش هم برامون بگو.

ما هم خوبیم و مشغول زندگی. کوروش کبیر هم مهد می ره و هر روز چیزای بیشتری یاد می گیره. الان کلی شعر بلده. کیمیا هم کلاس زبان میره و کلاس ویولون. از امروز کلاس زبانش 2 هفته ای تعطیل می شه بخاطر تعطیلات بین ترمی. اگه بتونم جور کنم شاید هفته دیگه یه چند روز برم شماللللللللللللللللللللللللللللل.

آخ جون شنبه مامانم برمی گرده از مالزی. دو ماهی می شه که رفته پیش خواهرم. خییییییییییلی خوشحالم. دلم واسش یه ذره شده. البته دلم واسه خواهرم هم می سوزه. باز تنها می شه طفلکی.

فعلا بای و بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس.


نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

سلام خوبید
من هنوز وقت نکردم پستها رو بخونم این 3 -4 روزه رفته بودیم شمال اما خیلی خیلی گرم بود ولی در کل یه آب و هوایی عوض کردیم
الان هم بعد از دو روز مرخصی کلی کار ریختند سرم
رهام خیلی بامزه همش تو جاده میخوابید ولی وقتی رسیدیم تهران در خونه رو که دید اینقدر گریه کرد طفلکی فهمیده بود که دوباره از امروز روز از نو روزی از نو میشه و باید بی چون و چرا بره مهد اما کلا با مهد مشکلی نداره امروز خیلی راحت رفت تو بغل مربیش و سرشو گذاشت رو دوش اون منم کلی حال کردم چون اگه حتی یکم هم بی تابی میکرد کلی حالم گرفته میشد
میرم پستها رو بخونم دوباره میام
سلام به همگی خوبید خوشید سلامتید هووووووووووو

درنا و بیتای نازنین انشالله که مشکلی براتون پیش نمیاد و جواب آر و سونو هاتون هم خوبه و چیز خاصی نیست به چیزهای مثبت فکر کنید ماهم براتون دعا میکنیم که چیز خاصی نباشه

خیلی نمیتونم بنویسم چون سامیار بغلمه و غر غر میکنه فقط بگم بیاد تک تکتون هستم و بازم پایه قرار هههههههههههه چه خوشم اومده

مامان ترانه واقعا" تخم کفتر اثر داره بخرم واسه سارینا من پیر شدم این دختر هنوز دست و پا شکسته حرف میزنه البته از دو سالگی به بعدش خیلی بهتر شده ولی من عجله دارم میخوام زودتر حرف بزنه الان همه بچه های تو سنش حرف میزنن مطمئنی باید خام بخوره مریض نشه چجوری خام خام بدم بخوره اونم سارینا که بد غذا هم هست راستی از کجا خریدی که مطمئن بود وایییییییی چقدر سوال داشتم ازت ههههههههههههه

مژی جون خوشحالم که بهتون خوش گذشته خوب کاری کردی آب و هواتون عوض شد

محبوبه جون خیلی کار خوبی کردی سهند رو مهد گذاشتی دیگه موقعشه که بچه ها برن تو اجتماع و همبازی پیداکنن چقدر با مامانشون تو خونه باشن نه مامانه به کاراش برسه نه بچه لذت با بچه های دیگه بودن رو بچشه مطمئن باش هم برای تو خوبه هم برای سهند تو دوسال تمام وقت براش مایه گذاشتی دیگه وقتشه بخودتم برسی بچه ها در کنار محبت مادر و در کنارش بودن یه مادر سرحال و با نشاط هم میخوان منم قراره فردا برم چند تا مهد کودک ببینم سارینا هم از اول مهر بزارم مهد میبوسمت
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
محبوبه جون جه خوب که سهند عادت کرد به مهد کودک.

مزی سفر به خیر . ولی تو این کرما اصلا من دوست ندارم برم دریا جون فقط باعث میشه بسوزم.طفلی رهام بعد 3-4 روز بازی و تفریح باز اسیر مهد شد.اصلا زندکی تو سفر یه حال و هوای خاصی داره

سمیه جان ماجرای اشنایی هر کی میتونه جذاب و جالب باشه. هر وقت شروع کردینن منم میام میتعریفم
اصلا اول خودت شروع کن

فدرا جون نمیدونم جرا بعضی ها نمیتونن نظر بدم مامانمم شاکیه طفلک
سلام سلام

سمیه جون چه موضوع جالبی میشه خاطره ی آشنایی با همسرامون!کلی هم تایپیکمون رونق میگیره. اول من شروع میکنم: من و همسرم با هم فامیل بودیم.پسر دایی مامانمه.اینجوری آشنا شدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!به همین سادگی!
البته یه آزمایش ژنتیک هم داشتیم و بعد عقد کردیم، 7 مهر 82 یادش به خیر!!!!!!!!!!

مونا جونم!به نظر من واقعا اثر داشت.اما من خیلی حساسیت داشتم که تخمش تازه باشه!فکر کنم توی همین سایت فهمیدم که باید برم از مولویبخرم!!!!!!!!!!!!!!منم بیخیالش شدم تا اینکه مامان بزرگم نمیدونم از کجا برام پیدا کرد!! تخمشو میشکوندم و میریختم توی جا تخم مرغی و یه کم نمک میزدم و میدادم خام بخوره.البته خودم حالم بد میشدا!اما مامان بزرگم میگفت که بچه که بودن تخم مرغ خام میخوردن و هیچیشون هم نمیشد!

هما جان!مارسیم راست میگه.این وروجکا همینجوری که مشغول بازین گوششون به تلوزیونه!مثلا توی سریال جراحت هروقت یکی میگه انسی، ترانه سریع میگه: انسی نه، مامان انسی و منو نشون میده!

مژی جون! کاش یه دو روز دیگه میموندین و از هوای شمال که یه کم خنک و بارونی شده استفاده میکردین.
من عاشق هوای بارونی شمالم!اما همینم که رفتین غنیمته.
الیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی کجایی؟
سلام به همه مامانهای تیر ماهی گل +مامان آرشا عزیز
خیلی دلم میخواستم اسم تک تکتون رو ببرم واز مهمون نوازیتون تشکر کنم بچه ها ولی ماشاالله شما فعال پست پشت پست منم که تنبل
درنا جون امیدوارم بلا به دور باشه هر چه زودتر دلواپسی هات از بین بره این مسئله برای خیلی از خانمها به وجود اومده ومیاد که یا با قرص ودارو ویا خودبه خوداز بین میره نگران نباش ولی سعی کن تحت نظر دکترت هم باشی

راستی منم تو پروژه جیشولوژی شرکت بدین معضلی شده برام.....البته قضیه ما یه کم فرق میکنه شمینا خودش اصرار داره بره دشوئی(به قول خودش)هرکس توی خونه میره طرف توالت رو تا دم در اونجا همراهی میکنه و چنان با حسرت نگاه میکنه که آدم دلش میسوزه انگارطرف داره میره پارک اون رو با خودش نبرده .
من هنوز چیزی بهش یاد ندادم ولی خودش میگه منتها همون موقع نه قبلش .خلاصه داستانیه
سلام به همه

ما خوبیم و مشغول کارهای منزلکده و شیطنت های خانم هستیم

در مورد آشنائی من و شوشو هم باید بگم که ما سال 1383 از طریق اینترنت باهم آشنا شدیم و بعد از یک سال آشنائی ازدواج کردیم.
به همین راحتی ، به همین خوشمزگی !!!

دوستتون دارم وبه یاد تک تکتون هستم
بوس
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
مامان ترانه عزیز ممنون از جوابت دخمله نازتو میبوسم

الی مادر کجایی خوب نیست آدم خواننده خاموش باشه شاید هم رفتی مسافرتی چیزی خبر ندادی به هر حال امیدوارم خوش باشی و زود به همون سر بزنی که این تاپیک بدون خانوم حنا صفا نداره

منم بگم که من باآقای همسر تو سال 1379 از طریق دوستانمون دوست شدیم که تو دیدار دوم فهمیدم به به دوست داداشم هم هست بعد از یک سال و نیم و سه دفعه خواستگاری کردن و جواب نه دادن بابام . بالاخره در روز 21 اسفند 1380 عقد کردیم هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا واینطوریه که ماه اسفند برای من و شوهرم ماه خوبیه چون من متولد 3 اسفند شوهرم متولد 19 اسفند و عقدمون هم 21 اسفند البته الان دوماه خوب دیگه هم داریم تیر و خرداد که تولد ثمرههای عشقمونن و البته اردیبهشت هم هست ماهی که رفتیم زیر یک سقف روز عروسیییییی پس ما 4 ماه رو جشن حسابی میگیریم و برامون مبارکه هههههههههههههههههههههههههههههه

این بود قصه زندگی و عشق ما
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
سلام!
نه درنا هنووووز نرفتم ولی همین 5 شنبه عازمیم!!

هما جون به نظر منم احتمال اینکه از سریال ها یاد گرفته باشه بیشتره ما اصلا سریال ها رو نگاه نمی کنیم چون یا حرف زدنشون مشکل داره یا صحنه های خشن داره چون دورو اطراف دیدم بچه هایی رو که متاسفانه همین سریال ها براشون بد آموزی داره یکیش خود من!!
نخندی ها ولی یادمه اون موقع که بچه بودیم سریال الیور توییست رو نشون میداد یکی ازاز این شخصیت لات و لوتاش همش از زکی استفاده میکرد منم افتاده بود تو دهنم هرچی میشد می گفتم زکی!!!!
هنوز یادم می افته حالم از خودم بد میشه!!
یه چیز دیگه برخلاف راه وروش مشاورمامان ترانه من کلی تو کتابا خوندم وقتی می خوایم بچه رو به خاطر هر چیزی دعوا کنیم حتما حتما باید تو چشماش مستقیما نگاه کنیم و خواسته مون رو به ساده ترین حالت ممکنه بهش بگیم و حتی لازم نیست همیشه بچه رو مجاب کنیم و بهش توضیح بدیم!
از دکتر مشاور نازنین خودم هم که فوق تخصص روانپزشکی کودکه هم پرسیدم که بهم گفت باید میزان تنبیه با کار بد بچه هماهنگ باشه مثلا گفتن حرف زشت و یه سری کارای ساده چاره اش بی تفاوتیه ضمن اینکه اون حرف دیگه جلوی بچه تکرار نشه تا فراموش بشه بعضی کارا نه گفتن براش کافیه یادمه سام به هرکی می رسید می زد تو صورتش بهم گفت دو تا بازوهاشو بگیر مستقیم تو چشماش نگاه کن و بهش بگو تو اجازه نداری دست رو کسی بلند کنی و واقعا بعد از یکی دوبار اثر کرد!! تنبیه دیگه ای که در مورد بچه ها باید به کار برد اینه که برای هر سال زندگی بچه یک دقیقیه به اتاقش بره و به کار بدش فکر کنه اگه بچه تو اتاق بمونه که هیچ در غیر این صورت باید درو ببندیم تا حس کنه که با کار اشتباه و بد از مادر جدا میشه و وقتی برای سن بچه های ما این دو دقیقه گذشت درو باز کنیم و بدون به زبون آوردن مجدد اشتباه کودک رو در آغوش بگیریم و محبتمون رو بهش نشون بدیم در مورد کارایی که به نوعی با جون بچه سرو کار داره مثل دویدن وسط خیابون یا بازی با پریز برق و غیره تنبیه سنگین تره و اگه لاز م دونستیم دو تا پشت دست بچه بزنیم! اینا صحبتای دکتر بودن که من اینجا نوشتم و البته تو کتاب "چکونه به کودک خود نه بگوییم " دقیقا همینا رو گفته!!
یعنی مامان ترانه جون به نظرم این راه مشاور شما خیلی اشتباهه چون به نظر من بچه باید حتما حتما یاد بگیره مسئولیت کاری رو که کرده یا حرفی رو که زده به عهده بکیره وقتی تو این سن ما خودمونو به کوچه علی چپ بزنیم و به در بگیم دیوار بشنوه غیر مستقیم داریم این مفهوم رو به کودک یاد میدیم که میتونی کاری رو هرچقدر بد انجام بدی و بعد از زیر مسئولیتش شونه خالی کنی و وقتی بزرگتر شد گرفتار یه ماجرای بزرگتری میشیم!

در مورد تخم کفتر از ترانه که گذشت قابل توجه مامان سارینا!!

بچه ها تو این سن دایره لغاتشون کسترده است و تا 3 سال بالاخره به حرف می افتن سام تو یکی دو هفته گذشته به طرز عجیب و غریب و غیر قابل باوری هرچی می شنوه لغت لغت تکرار می کنه سعی می کنه جمله هم بگه هر چند نصفه نیمه تخم کفتر هم نخورده!
حتی کارتونهای بی بی انیشتن که به زبان انکلیسی هستن رو دقیقا تمام لغت رو پشت سر صدای کارتون تکرار میکنه و برام جالبه چقدر لهجه خوبی هم داره ضمن اینکه من یادمه یکی از مامان خوشگلای همین تاپیک از دکتر دخترش پرسیده بود و دکتر عصبانی شده بود و گفته بود جز اینکه بچه رو در معرض یه سری بیماری ها از جمله آنفولانزای مرغی قرار می دی فایده دیگه ای نداره و اگه قدیم این کارو م یکردن به خاطر این بوده که ممکن بوده بچه یه سری کمبود بدنش داشته مثل کمبود پروتئین و با دادن تخم کفتر به نوعی این کمبود جبران میشده!!

این بود انشای من در مورد خیلی چیزا
متاسفم که اینقدر با مامان ترانه نظراتم فرق داشت بهر حال اومدیم اینجا برای تبادل نظر و خوبیش اینه که قرار هم نیست همه به حرفای ما دقیقا گوش بدن و خودشون قضاوت می کنن و تصمیم می گیرن!! حتی ممکنه یه نظر کاملا متفاوت با ما داشته باشن!!!

تو رو خدا از این کارا نکنین اکرم خیلی اصرار دارین اول از دکتربچه هاتون بپرسین!!!!
سلام به مامانای گل
در مورد تخم کفتر من از دکتر رهام پرسیدم معتقده که تمام تخم های پرندگان با کمی تفاوت دارای کلسترول و پروتئین هستند گفت موردی نداره ولی در مورد اینکه خام مصرف بشه اصلا چون توی دمای 100 درجه احتمال از بین گرفتن میکروبها هست ولی خامش منبع بیماری هستش منم تا حالا چند باری پخته شده اون رو دادم
در مورد برخورد با بچه ها در مواقعی که کار بدی یا حرف بد میزنند هم دو کلام از یک مامان روانشناس بشنوید که به نظر من بهترین برخورد در لحظه انجام خطا خاموشیه یعنی عملا سکوت و بعد از اینکه چند لحظه زمان گذشت اگر بچه در سنی باشه که حرف شنوی داشته باشه توضیح کار خطا و اگر مثل بچه های ما هنوز نمیشه براشون به طور کامل چیزی رو توضیح داد با لحنی کمی خشن صحبت کنیم اما چیز وقت هیچ وقت از جمله دیگه دوستت ندارم استفاده نکنید که این یک حس ناامنی رو تو بچه ها به شدت تقویت میکنه و ابنو بگیم که اگر تو این کارو تکرار کنی جز بچه های بدی میشی که مامانشو نو دوست ندازند بذارید فکز کنن که اگر ما رو دوست نداشته باشن خیلی بده
راستی الناز جون به سلامتی عازم کجایی انشا الله بهت خوش بگذره

دیدم دارید داستان آشناییتونو با شوشو ها مینویسید گفتم بگم که منم دانگاه کار دستم داد البته رشته همسر من با من فرق میکرد منتها چون ما در هفته یه مسافتی رو از تهران تا دانشگاه با اتوبوس یا ماشین سواری میرفتم تو مسیر رفت و آمد با هم آشنا شدیم و بعد از 3یا 4 بار مخالفت خانواده من به دلیل اینکه هنوز سن ازدواج این پسر نیست(چون دقیقا هم سن هستیم) و دانشجو و.... بالاخره آبان 81 پدر و مادرم موافقت کردند و ما هم آذز 81 عقد کردیم و دقیقا دو سال بعد یعنی دی 83 هم عروسی اینم از ما و داستان مزدوجیمون
راستی درنا و بیتای عزیز نگران نباشید منم با اینکه رهام تا 11 ماهگی بیشتر شیرم رو نخورده ولی من تا بهمن امسال یه مایعی مثل شیر غلیظ تو سینم بود ضمنا یه چیزی مثل توده هم تو سینه راستم بود که بعد از معاینه و مامو بهم گفتند گره شیریه که اغلب برای مادرانیکه بچه هاشون خوب و محکم مک نمی زنند پیدا میشه و به مرور هم رفع میشه اما حتما حتما برای آز و معاینه برید من مطمئنم که همینه که گفتم
راستی مامانای کارمند بچه های شما حالا که تو ماه رمضون زود تر تعطیل میشید میزارند بعد از ظهر ها بخوابید من که دلم غش رفته واسه یه خوا اما این رهام تا سرم و میزارم رو بالش تمام خواسته های دنیا رو از من داره مامان ج ی ش مامان آب مامان ......... خدا نکنه ببینه چشمام بسته شه
ضمنا شانا جون اسم دخترت خیلی نازه من به یکی از دوستام که 6 ماهه بارداره و بچه ش هم دختره پیشنهاد دادم خیلی خوشش اومد خودمم برات معرفی میکنم مژگان هستم 31 سالم یه چند روزیه تموم شده اسم پسرم رهام هست که 16 تیر به دنیا اومده
مزیم جون حتما دلت واسه مامانت لک زده بعد از دوماه انساالله همیشه سلامت باشند
مارسیم جون من خیلی دلم میخواد نحوه آشناییتو با همسرت بدونم زود بیا برامون تعریف کن
فدرا جون مبارک باشه انشاالله 120 ساله بشه
بقیه دوستان هم که اسمتون رو نیاوردم دوستتون دارم هوارتا فعلا خداحافظ تا بعد
سلام مژی جون
ممنون از راهنماییهات عزیزم
من معمولا همین روش رو برای تنبیه آروین بکار می برم که جواب هم میده
ضمنا من که میرسم خونه آروین اینقدر خسته است که تا بالشش رو میزارم رو پام می خوابه .من صبح ها آروین رو در حالیکه خوابه میبرم خونه مامانم و ساعت 9 بیدار میشه و شروع می کنه به بازی ساعت 1 که من میرسم خیلی خسته است و خوابش میاد میریم خونه خودمون من هم اول می خوابونمش بعد نهار فردام رو درست می کنم و یه فکری برای شام می کنم بعد شوشو میرسه و نهار می خوریم و قبل از بیدار شدن آروین یه چرتی می زنم و همزمان با آروین که معمولا خوابش تا 6 طول می کشه بیدار میشم وای اگه ماه رمضون تموم بشه و ساعت کاری مثل قبل بشه من بیچاره شدم
سلام به همه دوستای گلم که مثل همیشه من رو مورد لطف قرار دادید . از راهنمائی همگی واقعا ممنون چه در وبلاگ و چه اینجا .
راستش الینا دیگه فعلا تکرارش نکرده . مهد هم میگه تو کلاس الینا اینها از همه زبون دار تر الیناست و راست هم میگه . در آخر میخواستم من ازشون عذرخواهی کنم که ممکنه الینا این حرفها رو به بقیه ممکنه یاد بده . راستش من هم در مورد الینا ترجیح میدم به روش نیارم در این موارد چون اگه حساسیت من رو ببینه یه وقت که میخواد توجه من رو جلب کنه حتما این حرکت رو میکنه .
مژی روانشناس از این به بعد برای این مسائل زیاد مزاحمت میشم . البته با اجازه ات
باز هم از همه ممنون

در مورد تخم کفتر راستش من اصلا اصلا جرات نمیکنم به صورت خام بدم . و توصیه نمیکنم خام بدید به هیچ عنوان . یه وقت خدای نکرده اگه مسمومیت بده !!!!!!!! حالا یه ذره دیر زبون باز کنن چی میشه . اینهم مثل مسئله راه رفتن بچه هاست تا راه نرفتن هی سر و کله میزنیم که راه برن وقتی راه میافتن الماس میکنیم بشین . من واقعا گاهی دلم میخواد الینا برای 5 دقیقه صحبت نکنه نه اینکه فکر کنید مادر بدی هستم و میخوام بچه ام ساکت باشه و من استراحت کنم و این حرفا . نه ! مثلا گاهی یک کاری داری میکنی که نیاز به یک دقیقه تمرکز داری . باورتون نمیشه من مثلا تو آشپزخونه دارم از روی یک دستور غذای جدید درست میکنم سه بار میخونم یه چیز رو اضافه میکنم اصلا یادم نمیمونه که اضافه کردم یانه ؟ میزانش درسته یا نه؟ چون الینا داره مثل طوی حرف میزنه؟ مامان چی داری درست میکنی؟ غذاست؟ منم ببینم؟ لطفا . خواهش میکنم منم ببینم . مامان منم درست کنم . مامان من بزرگ بشم غذا درست میکنم ؟ مامان به نی نی منم غدا میدی؟ مامان قاشق رو به من بده . مامان این چیه؟ اسمش بگو. لطفا . خواهش میکنم و و و ................
و حالا قیافه من رو داشته باشید . البته خیلی شیرینه ولی فکر کن برای شام مهمون داری و الان پذیرائیت هم نمیتونی حتی پاتو زمین بذاری .
به هر حال به نظر من بازهم هر نوع تخم مرغی میخواید بدید حتما طبخ کنید .

مژی جونم الینا هم وقتی از مهد میگیرم خوابش رو کرده و کاملا فرش تحویل ن میدن . برای همین من هم تو ماه رمضون که زودتر تعطیل میشم و 5/2 میرسم خونه الینا رو نمیگیرم و میرم یک کم استراحت میکنم . و ساعت 4 میرم دنبالش . اوایل یک کم وجدان درد میگرفتم ولی دیم من روزه دارم اگر اینطوری خسته بیارمش خونه تا ساعت 8 که افطار بشه ممکنه درست نتونم بهش برسم و به دلیل روزه داری تازه بهش بد خلقی هم کنم ولی اینطوری استراحت میکنم و بعد میارمش و با هم سر حال تو آشپزخونه مدل بالا که تعریف مردم غذا درست میکنیم !!!!!!!! البته بگم مهد الینا تو خیابون خودمونه. نزدیک خونه نه محل کارم .

راستی بچه ها الینا اصلا تلویزیون نگاه نمیکنه خیلی دلم میخواد براش جذاب بشه تو روز یک کم سی دی ببینه شما پیشنهاداتون چیه؟ این بی بی انیشتن خوبه؟ از کجا تهیه کنم ؟
ممنون از راهنمائیتون

همه همه خیلی دوستتون دارم
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز