من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
آرشا جون تولدت مبارککککککککککککککککککککککککککککککک خاله جون. ایشاالله 120 ساله بشی با سایه مامان و باباییت. سمیه جون دومین سالگرد مامان شدنت مبارک.
باربدی تولدت مبارکککککککککککککککککککککککککککککک که فرداست و ممکنه من نتونم بیام و بهت تبریک بگم. ایشاالله 120 ساله بشی با سایه مامان و باباییت. نوشین جون دومین سالگرد مامان شدنت مبارک.
سلام سمیه جان تولد ارشا جون عزیز مبارک. دومین سالکرد مامان و بابا شدنتون مبارک. ان شالله سالیان سال در کنار هم با خوبی و خوشی و خندان لب باشین.
مانا جان جقدر عزیزم شجاعی که با این دوتا فسقلی رفتی تنهایی خرید. من که با سامی اصلا جرات ندارم تنها برم خرید . نکران حرف مردم نباش اکر زود باردار بشی بشت سرت حرف درمیارن که عجله داشته و مواظب نبوده. اکر هم طول بکشه میکن حتما نازا هست. حکایت در دروازه هست و دهن مردم . فسقلیای نازت را میبوسم که عکسهاشون این قدر ناز شده. راستی من متولد 63 هستم . (جکترین مامان این تابیک ههههههههههههه)
سلام سلام من تازه از سه تا امتحان و مراسم ختم و غیره تا حدی راحت شدم این چند روز اوضاعم خیلی بهم ریخته بود همه چی با هم رسیده بود پری و ختم و امتحان و خلاصه که ....... مارسیم خیلی ناراحت شدم انگار آدما هر چی سنشون میره بالاتر تمعشون بیشتر میشه ایشالا که حتما موفق بشید و برید و راحت بشید برات دعا میکنم فقط کار دیگه ای از دستم بر نمیاد مانا جون این کوچولوها چقدر نازن براشون حتما حتما اسفند دود کن خیلی خوشگلن ماشالا
الی با این دو تا کوچولو چی کار میکنی یاس حساسیتش بهتر شده اوضاع بهتره ؟ مونا جون شما چی کار میکنی فرانک جون دستت درد نکنه بابت این تاریخ ها و اسم ها تولد سامی و ژوان با تاخیر مبارک تولد آرشای گل مبارک ایشالا صد سال زنده باشی
هما جون خوبی چقدر دلم برات تنگ شده الینا بهتر شده از نظر کنار اومدن با مهد مشاور علی بهم گفته تا مهر بیشتر وقت نداری باید حتما علی رو بزاری مهد وگرنه دیگه نمیره
از همه بدتر هم اینه که مامانم هم دوباره کمرش و دستش بدجور مشکل پیدا کرده و اوضاع رو بدتر کرده البته دلم برای همتون تنگ شده
دوستانی که عکس نذاشتن لطف کنید عکس بفرستید برای میلم ضمنا تاریخ تولد رو هم مشخص نکردیدهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من امتحانم رو که 31 بدم میرم سراغ آماده کردن عکسا و اگر تاریخ مشخص باشه میدم برای سفارش
سلام عزیز خانوما فرانک جون اسم پسر منم بذار تو لیستت:31-آپتین متولد سی و یک تیر 87---مامانی:مرضیه تولد پنج تا فسقلی اول لیست هم مبارک مبارک بووووس برای همه شون.مامان بچه ها خوبی؟کوروش چه طوره؟مارسیم جون منم تا حالا تنهایی با این دو تا نرفته بودم خرید ولی دیگه مجبورم چون شوهرم کارش سنگین شده و خیلی مثل سابق آزاد نیست البته تا پایین خیابون خودمون رفتم نه دورتر.مامان علی از لطفت ممنون امیدوارم امتحانات خوب بشن من که هنوز آنا رو هم نذاشتم مهد چه برسه آپتین .البته آنا رو می خوام بذارم ولی نمی دونم چرا همه ش امروز و فردا میکنم.و برا انجام کاراش تنبلی میکنم. وااااای که حرصم میگیره از دست خودم.مامانا کجایید چرا نمیاید؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟
سلام به همگی وای من کلی نوشتم پرید و دیگه وقت ندارم بنویسم فقط بگم عاشق تک تکتونم و دوستون دارم هوارتااااااااااااااااا
تولد همه بچه ها هم مبارکککککککککککککککککککککککککککککککک
در ضمن ما خوبیم و از فردا دوران بخور و بخواب من به پایان میرسه ومیرم خونه خودم وای چه شود
مانا جون و الناز عزیز هرچی بگید من دقیقا" میفهمم و با گوشت و پوست و خونم دارم لمس میکنم هههههه ولی واقعا" خدا قوت خیلی سخته ولی خوب با یه لبخندشون همش از یاد آدم میره از دست و امان از حرف مردم که منم هیچی به اندازه فضولیاشون اذیتم نمیکنه به هر حال این جو جه هامون عشقه
همه و همه دوستتون دارم دیگه وقت ندارم برای تک تکتون بنویسم فقط میگم به یادتون هستم
عکس سارینا و سامیار هم تو وبلاگ هست www.dokhe.blogfa.com
راستی یه سر به کلوپ هم بزنید ضرر نداره میدونم خیلی دلتون برام تنگ شده یه عکس تمام قد گذاشتم برید حالشو ببرید هههههههههههههههههههه با این هیکل هم منو ببینید چیزی نمونده بترکم خوبه زاییدم اینه ببینید روزای آخر حاملگی چی بودم
زن قـــــداست دارد .... بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود ! نه نـــــر ... !!!
مونای عزیزم وای که چه قد حال کردم با عکس کاربریت.قربون این جوجه ها بشم.عکسای وبلاگم دیدم. خدا قوت گلم.منم خیلی دوست دارم وبلاگ درست کنم.ولی بلد نیستم. بهم نخندید آخه اون وقتا که ما سرمون تو کتاب و تکنولوژی!!! بود هنوز این چیزا اختراع!!!نشده بود.بعدم که شوهر کردیم و مدتی هم pc نداشتیم و از همه چی عقب بودیم و این مغزمون آکبند موند تا حالا.چه کنیم دیگه ما اینیم!!!از وقتی ازدواج کردیم کتاب و درس تعطیل شد و فقط به امور عشق و عاشقی پرداختیم و اینم نتیجه ش!هر چی شوشوی بیچاره گفت درس بخون ارشد شرکت کن هی دفترچه برامون خرید به خرج ما نرفت!و هی خونه سابیدیم و هی سابیدیمو شوهره افسوس می خوردکه :تو حیفی کهنه گرد گیری دست بگیری!حالا نادم و پشیمون در حال بچه داری هستیم و منتظر اینکه اینا یه کم بزرگ شن تا بتونیم تنبلیامونو جبران کنیم!خدا رو شکر ناراضی نیستم و همین که بچه هام سالمن خوشحالم ولی بعضی وقتا که می برم این افکار بهم هجوم میارن.هانیه جان ممنون از حرفات آره متاسفانه مردم ما فقط ظاهرشون مدرن شده ولی فرهنگشون نه.وگرنه به خودشون اجازه نمیدادن تو کارای شخصی دیگران دخالت کنن.خدا حمزه کوچولوت رو حفظ کنه و خسته نباشی از اسباب کشی...بووووووووس.
مونای عزیزم وای که چه قد حال کردم با عکس کاربریت.قربون این جوجه ها بشم.عکسای وبلاگم دیدم. خدا قوت گلم.منم خیلی دوست دارم وبلاگ درست کنم.ولی بلد نیستم. بهم نخندید آخه اون وقتا که ما سرمون تو کتاب و تکنولوژی!!! بود هنوز این چیزا اختراع!!!نشده بود.بعدم که شوهر کردیم و مدتی هم pc نداشتیم و از همه چی عقب بودیم و این مغزمون آکبند موند تا حالا.چه کنیم دیگه ما اینیم!!!از وقتی ازدواج کردیم کتاب و درس تعطیل شد و فقط به امور عشق و عاشقی پرداختیم و اینم نتیجه ش!هر چی شوشوی بیچاره گفت درس بخون ارشد شرکت کن هی دفترچه برامون خرید به خرج ما نرفت!و هی خونه سابیدیم و هی سابیدیمو شوهره افسوس می خوردکه :تو حیفی کهنه گرد گیری دست بگیری!حالا نادم و پشیمون در حال بچه داری هستیم و منتظر اینکه اینا یه کم بزرگ شن تا بتونیم تنبلیامونو جبران کنیم!خدا رو شکر ناراضی نیستم و همین که بچه هام سالمن خوشحالم ولی بعضی وقتا که می برم این افکار بهم هجوم میارن.هانیه جان ممنون از حرفات آره متاسفانه مردم ما فقط ظاهرشون مدرن شده ولی فرهنگشون نه.وگرنه به خودشون اجازه نمیدادن تو کارای شخصی دیگران دخالت کنن.خدا حمزه کوچولوت رو حفظ کنه و خسته نباشی از اسباب کشی...بووووووووس.
مونای عزیزم وای که چه قد حال کردم با عکس کاربریت.قربون این جوجه ها بشم.عکسای وبلاگم دیدم. خدا قوت گلم.منم خیلی دوست دارم وبلاگ درست کنم.ولی بلد نیستم. بهم نخندید آخه اون وقتا که ما سرمون تو کتاب و تکنولوژی!!! بود هنوز این چیزا اختراع!!!نشده بود.بعدم که شوهر کردیم و مدتی هم pc نداشتیم و از همه چی عقب بودیم و این مغزمون آکبند موند تا حالا.چه کنیم دیگه ما اینیم!!!از وقتی ازدواج کردیم کتاب و درس تعطیل شد و فقط به امور عشق و عاشقی پرداختیم و اینم نتیجه ش!هر چی شوشوی بیچاره گفت درس بخون ارشد شرکت کن هی دفترچه برامون خرید به خرج ما نرفت!و هی خونه سابیدیم و هی سابیدیم و شوهره افسوس می خوردکه :تو حیفی کهنه گرد گیری دست بگیری!حالا نادم و پشیمون در حال بچه داری هستیم و منتظر اینکه اینا یه کم بزرگ شن تا بتونیم تنبلیامونو جبران کنیم!خدا رو شکر ناراضی نیستم و همین که بچه هام سالمن خوشحالم ولی بعضی وقتا که می برم این افکار بهم هجوم میارن.هانیه جان ممنون از حرفات آره متاسفانه مردم ما فقط ظاهرشون مدرن شده ولی فرهنگشون نه.وگرنه به خودشون اجازه نمیدادن تو کارای شخصی دیگران دخالت کنن.خدا حمزه کوچولوت رو حفظ کنه و خسته نباشی از اسباب کشی...بووووووووس.
وای مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــا قربون این دوتا مغز بادوم برم من خیلی ناز و باحالن و الهـــــی . خودت در چه حالی ؟ خونه خودت بری چیکار می خوای بکنی با این دو تا وروجک ؟
مرضیه جون چشم اسم شمارو هم به لیستم اضافه کردم .
تولد همه فینگیلیها هم با تاخیر و پیشاپیش مبــــــــــــــــارک باشه انشاء الله جشن عروسیشون و بازم هممون در کنار هم :* ( آخی فکرشو بکنین جشن عروسی این جوجه ها ما هم در کنار هم باشیم )
مارسیم جونم غصه نخور انشاء الله هرچی خیر اون براتون پیش بیاد خداروشکر که خودت و گل پسرت و همسری سالم و سلامت هستی .
راستی بچه ها یه چیز بگم بخندین
روز جمعه ای نیلا هی میرفت به عروسکاش می گفت خاک بر سرت ( تو فرودگاه در فاصله 2 دقیقه از 2 تا پسر بچه یاد گرفته ، من موندم این مهد بره چیا می خواد بهمون بگه ) . منم عصبانی شدم گفتم نیلا یه بار دیگه حرف زشت بزنی فلفل میزنه به دهنت تا بسوزه .
نیلا برگشته میگه : آرررررررررررررررررررره آدم وقتی پیاز می خوره هم دهنش میسوزه !!!!!!!!!!!!!
قیافه منو تو اون لحظه داشته باشین که از یه طرف خندم گرفته از یه طرف نمی دونم جوابش رو چی بدم . خلاصه موندیم تو زبون این وروجک .
بهش میگم برو عروسکات رو بزار تو اتاقت می گه جـــــــــون ندارم !!!!!!!!!!!!! خسته ام . میگم چیکار کردی تو که همین الان از خواب پاشدی . میگه چند بار بگم حوصله ندارم !!!!!!!!
آخه شماها میگین من با زبون این جوجه چیکار کنم ؟!!!!!
وایییییییییییییی من مردم من دلم بچه می خواد اصلا غلط کردم گفتم بچه دوم نمی خواممممممممممممممم ....مردم واسه این دوتا گلای مانا عاشقشونم با اون چشای خوشگل ...خیلی نازن ماشاالله
واسه سامیار و سارینا هم که غشششششششششششششششششششششش
فرانک مرسی خیلی لیست باحالی بود دوستم عاشق نیلای فسقلم با اون زبونش نیم وجبی
اول من فدای این دو تا جوجه خوشگل بشم. چه خواهری شده ماشاالله که داداشش رو می ذاره رو پاش و می خوابونه.................. الهییییییییییییییییییییییی. تورو خدا مونا جونم براشون اسفند بریز. خودت هم خیییییییییییییلی ماه شدی. هیچم چاق نیستی. الان وقت فکر کردن به چاقی نیست. فقط شیرینی جات کمتر بخور.
مرضیه جون هزار ماشاالله بچه هات خییییییییییییلی نازن. یه بوس گنده شون بکن از طرف من.
فرانک من بخورم این دخملی رو با این زبونششششششششششششش............... فداش شممممممممم. می بینم که کم نمیاره!!!!!!!!!!!
مریم جونم مراقب خودت هم باش. همه چی درست می شه.
کوروش هم خوبه و خیییییییییییییلی ممنونم از همه دوستای گلم که ازش احوالپرسی کردین.
روز پنجشنبه بخیه هاش رو کشیدیم و خدا رو صدهزار مرتبه شکر دیدیم که اصلا اصلا اصلا اصلا جاش نمونده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! باورتون می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه این جوجه ها گوشتشون خیییییییییییلی خوب ترمیم می شه. بازم خداجون شکرت.
صبح ها که از خواب بیدارش می کنم ببرمش مهد اگه شب قبلش دیر خوابیده باشه، می گه من خوابم میاد می فهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینقدر دلم براش می سوزه ولی چاره ای هم ندارم.
روز سه شنبه می خوام تولدش رو توی مهد بگیرم با حضور دوستاش. حتما حتما براتون عکس می ذارم.