ای چه روزی بشه امروز که اول صبحی چشممون به نوشته الی افتاد
الی جون خیلی خیلی خوشحالم که خوبی و در کنار دو تا فنگیلاتی احساس خاصی دارم که نمیتونم بیانش کنم فقط میتونم بگم قلبم درست تو حلقم داره تاپ تاپ میکنه و به بغضم امان نمیده دوستت دارم بیا برام از اوضاعت بگو از اینکه سام و یاس با هم خوبن خیلی محتاج این اطلاعات هستم خودت که میدونی منم تقریبا"یک ماه و خورده ای دیگه به روز الان تو دچار میشم خوشگلاتم میبوسم
هما بیا بگو ببینم الینا بهتر شده انشالله که خوب خوب شده باشه
همتونو دوست دارم
زن قـــــداست دارد .... بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود ! نه نـــــر ... !!!
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
الی عزیزم خیلی از دیدن پستت خوشحال شدم صبح تا اومدم اداره فقط و فقط به شوق اینکه یه پست ازت ببینم کامی رو روشن کردم چون خیلی امروز کار دارم و باید همه رو تا آخر وقت انجام بدم . بازم از صمیم قلب بهترین آرزوها رو برات دارم و خوشحالم که مشکلت هم برطرف شد . سام و یاس خوشبوت رو می بوسم . الی خیلی زیبا می نویسی جوری که به قول بچه ها اشک آدم رو در می یاری ، مواظب خودت هم باش. بای .
الی جونم خییییییییییییییییییییلی خوشحالم که خوشحالی و سلامتی. خدا رو هزارمرتبه شکر که همه چیز تا الان به خیر گذشته. نگران مشکلات کوچولو هم که بوجود میان نباش. همه اینا طبیعیه. توروخدا یه عکس از جوجو بذار تا یکم قربون صدقش بریم. مراقب خودت و بچه ها باش. مخصوصا سام رو فراموش نکن و بهش برس.
سلام به دوستای خوبم من یه مادر و یه دختر داغون و مریضم مادر داغون چون یک هفته رهام بد مریض سده بود تب ویروسی همراه تهوع و بیرون روی که گلودرد هم بهش اضافه کنید بچم اینقدر مریض بود که خدا میدونه الانم یه هفته ای میشه که مهد نرفته امروز خدا رو سکر بهتره فقط سفره میکنه اشتهاشم ای از دیروز انگاری بهتره و اما دختری داغون چون دیروز مامانم عمل تعویض مهره کمر اونم چهار عدد مهره رو داشت 5 ساعت تو اتاق عمل بود فقط خدا میدونه چه حالی بودم باور نمی کنید یک هفته میشه که هر روزم فقط گریه و التماس از خداست که این روزهای بد تموم بسه بنده خدا خالم الان پیش مامانمه منم که با این مدیر بد ذات خدا نشناس باید تا عصر صبر کنم برای مادرم دعا کنید زود خوب بشه حالا قضاوت با شما نباید مریض و داغون باشم . راستی الی جون با پستت کلی شاد شدم وقتی دیدم خوب و سرحالی ناز دختر و گل پسرتو میبوسم دوستهای خوب دیگه دوستتون دارم برام دعا کنید و بهم روحیه بدید.
سلام!من دیر به دیر میام !اما بادیدن نوشته ها تون کلی خوشحال میشم!الی جان پست شما اشک ما رو هم در آورد!ومژی خانوم برات خیلی ناراحت شدم چون میدونم مریضی بچه آدم و مادر آدم چقدر سخته و ایشالله هر دوتاشون هم زودتر خوب بشن! راستی هوا عالی است وداره نم نم بارون میاد!امیدوارم همتون روز خوبی داشته باشین!
وای خدا چقدر اینجا سوت و کور شده . چند روز فرصت نکرده بودم بیام اومدم غصه دار شدم
تاپیک نمیر! آخه تو حیفی!!!!!!!!!!
من سرم خیلی شلوغه سر کار آخه هفته بعد کامل مرخصیم و البته روزهای اول هفته بعدش . آخه میخوایم بریم مسافرت . من و الینا و آقای پدر هوراااااااااااااااااااااااااااااااااا
مارسم جونم عکس کاربریت مبارک . چقدر بزرگ شده ماشاله این گل پسر. مزی جونم امیدوارم مادرت زود زود خوب بشه
هفته پیش الینا 3 روز بیمارستان بستری بود ویروس اسهال و استفراغ . خدارو شکر خوب شد ولی 2 کیلو کاهش وزن!!!!!!!!!!!!!!!!! مونا جونم ممنون که به یادم بودی دوست خوبم
آخی الهی من نباشم الیناگلی چرا خاله مریض شدی؟؟؟!!! خدا رو شکر که الآن بهتره هماجون نگران وزنش نباش این آب بدنشه که کم شده ایشالا زود زود جبران می شه...
راستی بچه ها بیاین بگین واسه تولد امسال نی نی ها چیکار می خواین بکنین من که موندم توش دلم می خواد یه کاری بکنم که فقط و فقط به آرشا خوش بگذره...
آتلیه تخصصی کودک دریچه اصفهان www.darichestudio.com و عکسهای جدید در @photodariche
عاشقتونم بابا ...اگه بدونین من چه روزگاری دارم تو 24 ساعت اگه بشه به لطف مامان و بابای نازنینم 4-5 ساعت می خوابم اونم تیکه تیکه!! بیچاره شوشو هم پا به پای من بیداره و بیچاره همون 4-5 ساعتی که می تونه بخوابه سرکاره!!!
مونااااااااااا بهت نمیگم نترسی اما روزگار قشنگیه به به به به الان که دارم می نویسم منهدمم از خنده!! یعنی حتی نمی تونین تصور کنین !!! مثلا دیروز ساعت 3 من مست خواب بودم شیر یاس رو دادم تا بخوابه سام هم چشماش داشت گرم میشد تا اومد خوابش ببره خانوم داد و قال که من پی پی کردم منو بشور در نتیجه سام هم بیدااااااار!! بعد شستمش دوباره شیر دادم تا اومد خوابش ببره یهو سام محبتش گل کرد اومد نی نی رو ببوسه هیچی یاس بیداااااااار شد و اونم چه بیداری! این پروسه تا ساعت 6 جریان داشت دقیقا به صورت یکی در میونهمو بیدار می کردن!!در شرایطی که من نمی تونستم چشمامو باز نگه دارم و یه دیروز مامانم یه کاری داشت از 4 رفت و بابا هم وقت دکتر داشت اونم حدود 6 و نیم رفت ! تازه بابا م قبل از اینکه بره به ضرب و زور تونست سام رو بخوابونه از اونطرف هم من موفق شدم یاس رو بخوابونم اما دیگه خواب خودم پریده بود و هر آن شوشو می اومد و باید مراقب بودم در نزنه تا بچه ها بیدار نشن بتونم نفسسسسسسس بکشم!!!!
سام خیلی خوب با موضوع کنار اومده البته فعلا !!!! یعنی اگه مدلش عوض نشه!! روزی 30-40 بار حداقل ن ینی رو می بوسه تازه صداشم نازک می کنه میگه نازی نازی !! آخر خنده دیگه!!! صبح از خواب بیدار یمشه اول سراغ نی نی رو میگیره در حالیکه که قبلا سراغ منو و باباش رو میگرفت!! اگه شب یاس گریه کنه بیدار میشه و سوزناک گریه رو سر میده و وسط هق هق هاش میگه نی نی، نی نی و با دست نشونش میده و تا دخترک مون آروم نشه اونم دست از گریه برنمیداره!!! خیلی دلچسبه این سمفونی شبانه مخصوصا وقتی هلاک یه چیکه خواب باشی!!!
اینه که علیرغم اینکه مامان جان به خاطر اعتیاد من وایمکس ایرانسل گرفته من فقط همونروز تونستم بیام تو نت و اونم فقط و فقط به شماها سر زدم و سراغ تاپیک فروردین نرفتم!!! الانم دکتر بودم اومدم یه سر خونه چیز میز برداریم! برم یه سر هم به فروردینی ها برنم ببینم که اومده کی مونده به اردیبهشت!!!! بووووووووسسسسسسس
راستی هما کلی برای الینا غصه خوردم اما به قول قدیم ها گوشت بچه لب تاقچه است چشم رو هم بذاری 2 کیلو برمیگرده! مژی جون برای رهام هم ناراحت شدم ولی همون که برای هما نوشتم!! برای مامانت هم کلی دعا کردم هرچه زودتر سرپا بشن و سالم و سلامت با شما خوش و خرم و شاد باشن!
هماجونمممممممممممممممم خیلی واسه الینا غصه خوردم. ببخش که اینقدر ازت بی خبر بودیم. الان چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا اصلا اصلا نگران وزن کم کردنش نباش که یهو همش جبران می شه . باور کن. یکم بهش بیشتر برس و غذاهای مقوی براش درست کن. توی پلوش حتما کره بریز تا جون بگیره. قربونش برم من.
الی جونم می بینم که وارد زندگی چهارنفره شدی و داری حال می کنی مادر!!!!!!!! قربونت برم به فکر خودت هم باش. بچه ها مامان سالم و قوی می خوان. به خودت هم برس.
بچه ها من خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی غصه دارم!!!!!!!!
یه حالی دارم که نگو!!!!!!!!!!! یه حالی دارم که نپرس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از دیشب پسرکم رو از شیر گرفتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گریهههههههههههههههههههههههههههههههههه!!!!!!
آخه بخاطر عفونتهای پی در پی گوشش مجبور بودم که این کار رو بکنم تا بشکل نیمه خوابیده یا خوابیده شیر نخوره که گوشش عفونت نکنه.
یه داروی تلخ مالیدم به سینم. اومد بخوره دید خییییییییییییییییییییییییییلی تلخه. خودش گفت: ممی اخ شده، بی شربیت (بی تربیت!!!!). دلم خیلی سوخت ولی چاره ای ندارم..........................
من تا حالا تجربه از شیر گرفتن رو نداشتم چون کیمیا اصلا شیر نخورد که بخوام از شیر بگیرمش!!!!!!!! بنابراین الان خیلی ناراحتمممممممممممممممممممممممممممممم.
وای سلام الی جون من که پستتو که میبینم ناخوداگاه اشک تو چشمم میاد فکر کنم دیونه شدم وای به حال تصور چیزای که مینویسی وای چهره سام که داره گریه میکنه برای خواهرش میتونم بفهمم سارینا هم تا یه نی نی گریه میکنه خودشم پا به پاش گریه میکنه نمیدونم چجوری بگم که چه حسی دارم خیلی غریبه خیلی وای الی تازه الان کمک داری بعدش که خونه خودت تنها باشی با این دوتا یخورده سخته و من از الان به موقعی فکر میکنم چه جوری تنها که شدم میخوام از پسشون بر بیام ولی هر وقت تونستی بیا برامون بیشتر بنویس یاس و سام نازنین رو از همیجا میبوسم
راستی ما بی صبرانه منتظر عکسای یاس هستیم
هما جونم خوشحالم که الینا بهتر شده خدارو شکر
مژی جون یه خبر از مادرت بده انشالله که خوب شده
مامان بچه ها احساست احساس غریبی نیست منتها چاره چیه راهیه که باید رفت
مامان آرشا من نمیدونم سر تولد سارینا در چه حال و روزی هستم چون اگه دقیقا" اون روزی که دکترم وقت سزارینمو داده 10 خرداد همون موقع زایمان کنم روز تولد سارینا . سامیار 40 روزشه احتمالا" امسال تولد سارینا در حد خانواده خودم و خانواده شوشو باشه که همینم میشه 22نفر ایده خاصی به نظرم نمیاد فعلا"
زن قـــــداست دارد .... بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود ! نه نـــــر ... !!!