2777
2789
من هستم زنده ام فعلا هم انقباضام قطع شدن و دخترم از اینور شکم به اونور حسابی مانور میده و می رقصه!
خلاصه شدم چوپان دروغگو...
دیشب دردام خیلی شدید و 4 دقیقه یه بار شده بودن و من به خاطر سام نرفتم بیمارستان اما حسابی درد کشیدم صبح کم کم کمتر شدن و دوباره شدن 5 دقیقه یه بار و شدتش هم کمتر شد !! الان انقباض دارم ولی درد ندارم!
می خوام برم لالا دیشب تا صبح نخوابیدم!
قربون همتون...عاشقتونم نکران نباشین اومدن یاس رو بالاخره یه جوری بهتون خبر میدم....

بوسسسسسسسسسسسسسسسسس

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

سلام سلام به همه مامانهای خوب و مهربون
امیدوارم سال خوب و خوشی را شروع کرده باشین و همینجور تا اخر سال شاد و سرحال باشید

از خودم بتعریفم که...... ما صبح 29 رسیدیم تهران و بع\د ادامه صبر تا اصفهان و خلاصه بعد هم یه استراحت کوجیک و حمام کردم و اماده شدن و......خلاصه که سال تحویل همه دستمون به کادو کردن بند بود و بعد هم نشد که نشد یه عکس با هفتسین با سامی داشته باشیم از بس که این بجه شیطونی کرد شمعها را برداشت دستش را تو اب ماهیها میکرد
سکه ها را مشت میکرد و بعد میریخت سرش
خلاصه که هفتسین مامان من د یه جشم به هم زدن داغون شد ولی خوب مامان و بابا از خوشی سامی شاد بودن و راحت اجازه دادن هر کاری میخواد بکنه و فیلمش را میکرفتن.
یه عالمه کادو و عیدی هم بهمون دادن که فکر کنم باز سال دیکه عید قلقلک بشم برم ایران ههههههههههههههههههههههههههههههههههه
تو ی اون 15 روز هم هر روز یه جای باید میرفتیم و از شلوغیهای خیابونها و بارکها کلافه میشدیم

خیلی دلم میخواست مامانهای اصفهانی را ببینم که متاسفانه فرصتی نشد و فقط تونسنم مامان حمزه هانیه را ببینم که اون هم یه مدت کوتاه بود و به خاطر سرما و هم مهمونی خونه عمه خانم مجبور شدیم زد جدا بشیم.

فعلا هم که با غم دوری داری میسازیم

زود زود میام .فعلا خیلی کار دارم.بای
سلام به همه

اول از همه من قربون این وروجک های خوشگل برم که روز به روز خواستنی تر میشند.


الی و مونای عزیزم امیدوارم به راحتی و دل خوش بارتون رو زمین بگذارید و نی نی های خوشگلتون به جمع ما اضافه بشن.

بقیه هم که حسابی در گیر و دار عید و بند و بساطش بودن و ظاهرا هم این فسقل ها مجال هیچ کاری رو ندادن.

مارسیم عزیزم دیدم آن لاینی اومدم باهات صحبت کنم اینترنتم قطع شد.

همتون رو دوست دارم
بوس
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
سلام و صد سلام به همگی

آیسا خاله ماشاله چه بزرگ شدی. خانم شدی با این موهات که دیگه میشه کاملا شینیون کرد .!!!!!!!!! مامانی ببوسش محکم از طرف من

مارسیم جونم رسیدن به خیر خانمی. خوشحالم بهت خوش گذشته . ایشاله همیشه سلامت و خوش باشید . بیا برامون عکس بذار حالا 7سین نشد عکسای دیگه و البته تر جیحا عکسای کلوپی باشه !!!!!!! بیا برامون بتعریف مفصل از سفرت

کسی از خانم حنا و یاس بانو خبر نداره اگه کسی خبر داره بیاد به ما خبر بده
سلام علیکم
وای خدا این نی نی ها خیلی مموشی اند....خیلی خواستنی اند...خیلی خوردنی اند...روز به روز هم جیگر تر میشن...فداشون بشم من.
دریا جونم بنده فعلا با خودم درگیر میباشم و اینجور که پیش میره تا مجبور نشم این تصمیمه رو عملی نخواهم کرد...تا چه پیش اید!!!!!!از ای میلت هم بسی شادمان گردیدم ممنون دوست مهربونم.
مارسیم جون رسیدن به خیر ....خوش گذشت؟؟؟؟؟از سامی واسمون عکس بذار لطفا....با خونه جدید چه میکنی؟راحتی؟
مونای قلمبه خودم چطوره؟؟؟تا کی میری سر کار؟
الناز این دختر تو خیلی ناز داره هاااااااااااااا.
هما بانو خوبی؟موفق شدی یا نه؟ببخشین دیروز سهند حسابی بد خواب شده بود.تونستی استفاده کنی؟
فرانک جون و نیلای گل چطورین؟
سمیرا جونم خیلی خوشحال شدم که این دفعه ساتیار با مهدش کنار اومده و اذیتت نکرد......ببوسش.در ضمن شوشو کلی با اون کامتت توی وبلاگ سهند کیف کرد.هههههههههههههههههههه.مرسی دوست جونم.
من عکسای سهند رو اینجا نمیذارم تا مجبور شین برین به وبلاگش سر بزنین.ها ها ها ها ها ها ها ها ها .
همتونو دوست میدارم.
دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
سلام

واای من می میرم واسه این دخمل خوشگل ایسا و سارینای جیگر

محبوبه جون پست همسری هم خیلی خوب بود البته به پستای دوست جون خودم نمی رسهااااااااا......

مارسیم عزیزم رسیدم به خیر ..خوشحالم که تعطیلات بهتون حسابی خوش گذشته ؟؟؟؟ شوشو توی این تعطیلات متوجه شد تو تو بلاد غریب چه می کشی؟؟؟؟


سلام
قربون این ناز خانومهای مموشی بشم خوبه با موهای دختراتون حسابی به ما پسر دارها پز میدین میبندین میبافیند شینیون میکنید ما پسر دارها هم هی شونه میکنیم اینور سر هی اونور سر - من که حسابی گذاشتم پشت موهای رهام بلند بشه یه عکس میذارم بعدا تا حالشو ببرید.
الی خانوم چه کردی به قول هما جون یاس بانو اومد به سلامتی ما رو بی خبر نذاری.
سمیرا جون و مامانهایی که تصمیم به مهد گذاشتن دارید بگم که رهام حسابی عاشق مهد و مربی مهدشه خیلی خوب کنار اومده تقریبا این هفته هر روز از ساعت 7 صبح تا 5 بعد از ظهر مهد بوده باور نمی کنید تا این جند وقت پیش به همه جانوران زمین میگفت جو جو ولی الان دقیقا به گربه میگه اوببه تازه صداش رو هم در میاره میکه میو میو و به جوجه با یه تلفظ عالی میگه جووجه و در ضمن غذا خوردنش هم خوب بود حالا عالی شده شبها هم بلا استثنا ساعت 9 میخوابه خلاصه من خیییییییییییللللی راضیم . مامان کورش یادم یه روزی میگفتی مهد برای بچه ها خیلی خوبه اونروز باور نداشتم اما الان شک ندارم که عالیه .
مارسیم جون چطوری خوش گذاشت دیدارها رو تازه کردی سامی گل پسرو ماچش کن .
همتونو یه عالمه دوست دارم فعلا خداحافظ تا بعد.
دوستان فیس بوکی ببخشید این عکس تکراریه .

درست در لحظه ای که آقای پدر محترم الینا رو در جائی خطر ناک قرار دادن و تاکید میکردن تکون نخوری که میافتی و بچم با تعجب به باباش نگاه میکرد . خودشون محکم خوردند زمین و بعد هم قیافه دیدنی الینا .......
و من هر بار با دیدن این صحنه ها که شکار کردم خودم میمیرم از خنده ....

راستی اینجا ساحل رامسره

Free Image Hosting At img98
مژی جون چی بگم که از تو چه پنهون منم خیلی راضیم باورم نمی شه که همین 3 روزی که ساتیار رفته خیلی اخلاقش بهتر شده وابستگیش به من کمتر شده کمتر بهم می چسبه با دوستاش تو مهد بازی می کنه و غذا خوردنش خیلی بهتر شده .....شبا زود می خوابه ....خلاصه منم راضیم از این که زودترم نزاشتم راضیم به هر حال 2 سالگی خیلی سن مناسبی واسه مهد رفتنه از طرفی زندگیم نظم پیدا کرده ، مامانم خسته نمی شه ... و همش من از این که مامانم این کار به خاطر اینکه ساتیار نگه می داره نتونسته انجام بده و فلان جا به خاطر ساتیار نرفته ، و از این حرفا راحت شدم....


امروزم زنگ زدم به مهد گفتن خیلی بهتره دیگه بی تابی نمی کنه ....خلاصه همه چیز خوبه...
سلام به همگی

وای ماشالله به این بچه ها که اینهمه بزرگ شدن و خوشگل آیسا خاله چه موهای نازی داری ماشالله میبوسمت . وای من که از دست الینا از خنده مردم با اون حرکاتش درضمن چه شلوار خوشگلی داره به به کیف کردم میبوسمت خاله

سمیرا جون و مژی جون خوشحالم که تصمیم گرفتید و از تصمیمتون راضی هستید خیلی خوبه که بچه ها چیزای جدید یاد میگیرن و مستقل میشن لذت بخشه من از سارینا بگم که قبل عید که سرماخوردگی شدید از دائیش گرفت و دو هفته مهد نرفت و از بعد از عید هم از اونجایی که بد عادت شده و تا 10 میخوابه مادر گرام هم بیدارش نمیکنه به همین دلیل مهد رفتن سارینا تو همون دو هفته ختم شد تا بعد ببینیم اوضاع احوال چی میشه

الی جون چطوری دختر ؟ یاس خوشگلت اومد یا نه هنوز ولی جالب میشه بزاره 23 بیاد روز تولدش با سام یکی میشه
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
سلام و صد سلام
ممنون دوست جونهای عزیزم

عکس از سامی هم حتما فقط صبر کنین تا ویندوز لب تاب را درست کنم جون عکسها روی لبتابم هست ولی فعلا قاط زده و به نت وصل نمیشه منم در اثر جابجا شدن فلاشم را بیدا نمیکنم که منتقل کنم رو کامی .

سمیرا ساتیار به مهد عادت کرد؟ جه خوب یکم راحتتر میشی الان

مونا و الی با شکم قلمبه جه میکنین؟

دریا جان من اینروزها دستم حسابی بند هست بعدا بیشتر میام رو نت فرصتی بشه صحبت کنیم خوشحال میشم

الینا موش نخوره شما را خاله که اینقدر با مزه و شیرینی

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108