من شرمنده ام که هی میام و خبری از دخترم نیست خانوم نازشون زیاده و معلوم نیست چه زمانی رو برای اومدن مناسب میدونن!! بهرحال جهت اطلاع همه دوستای نازنینم که به فکر منو به یاد من هستن بگم بدون درد و سرحال نشستم تو خونه دخترم هم قرص و محکم مونده سرجاش و به هیچ صراطی مستقیم نیست که بیاد و فقط پریشب یه شمه ای از درد رو نشونم داد ببینه من همچنان سر حرفم موندم یا کم میارم!! و خوشحالم که کم نیاوردم! دیروز به زور مامان جان و شوهر جان بالاخره حاضر شدم برم دکتر به نظر خودم بچه حالش خوب بود منم که درد نداشتم اما جفتشون نگران بودن و من می دونم به خاطر سزارین قبلی مه! هیچی سر بچه فیکس شده بود و دهانه رحم نرم بود و به اندازه یه فینگر باز شده بود و این بالاخره یه پیشرفت دیگه!! نوار هم گرفتن که تو نوار یه انقباض خیلی خیلی خیلی خوب داشتم گفت اگه از این انقباضا دوتا بود بستری میشدی ! شب هم اومدم باز روغن کرچک خوردم ولی هییییییچ اتفاقی نیافتاد و تا خود صبح راحت خوابیدم تاظهر هم رفتم ددر دوودوور و لات بازی کردم واسه خودم و الان خدمت شما هستم....انتظار جالبیه خودتون تجریه کردین هی با خودم یمگم یعنی فردا این موقع اومده؟ یعنی فردا این موقع من کجام ولی همش همین جایی هستم که هستم!!!
مونا عکستو دیدم عزیزم عاشقتم قلنبه اونقددددددر خوشحالم تو این مامانای خوش هیکل تیرماهی یکی لنگه خودم هست که نگووووووووووووو سارینا رو از طرف من ببوس سامیار رو هم خودم ببوسم سبکتره شما به خودت فشار نیار! مارسیم سوال سمیرا خیلی خوب بودا ...شوهر جان درکی از زندگی در کشور غریب با خانواده ای جدید رو تجربه کرد ؟ البته که من مطمئنم مامان اینا اونقدر بهش رسیدن که نه تنها درد رو نفهمیده بلکه با خودش میگه خوش به حال زنم تو خانواده من چقدر خوش خوشانشه!!!(اینها همش شوخیه ها قربونت برم از من دلگیر نشی ها) الیناااااااااا قربون اون خنده قشنگت برم خاله حالا به بابا زمین خورده ات می خندیدی؟ سارینا خوشمزه من بیا جلو بخورمت.... مهتاب عزیزم اگه اینجا رو می خونی فقط بگم دلم برات یه ذره شده می بوسمت آیسا گفتن نداره که عاشقتم شیطونگ خودم سمیرا مهد رفتن ساتیار را به شما و مامان محترمتان به خصوص و خواره گرامی تون تبریک عرض می نمایم!
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
الی جون من همش فکر میکنم هر بار که بیام اینجا وقتش رسیده که بخونم یاس الی دنیا امده و با امدنش یه دنیا مهربونی و عطر یاس به زندکی الی بخشیده ولی تا میام میبینم خانم خانمها افتخار رو نمایی ندادند
الی جون و سمیرا جون اینم جواب شما راستش اینقدر مامان اینا شوشو را دوست دارن که بین من و خواهرم و شوشو فرق نمیزارن حتی بابایی برای هر سه نفرمون موبایل عیدی داد و حتی برای کادوهای تولد و مناسبتهای مختلف اون را مثل بسر خودشون حساب میکنن و تو این 2 هفته حسابی بهش لطف کردن جوری که دلش نمیخواست برکرده هههههههههههههههههههه
البته شوشو تجربه 7 ماه زندکی تو ایران را کنار خانواده من داشت و خودش اعتراف میکنه که خانواده من اجازه نمیدن طعم غربت را بجشه و اظهار تاسف میکنه که خانوادش نمیتونن همین رفتار را با من داشته باشن
راستش خودش میکه تو مصر احساس غربت بیشتری میکنه الان و دلش میخواد میتونست بیشتر با مامان اینا بمونه. اینم از بساط سفر سال اینده ما هههههههههههههههههههههههه
یک عدد مامان سرماهورده و آنفولانزا گرفته داره با شما صحبت می کنه . من از 4شنبه در بستر مرگ بودم تا دیروز الانم مثل دیوونه ها اومدم سرکار .
اونقدر حالم بد بود که خدا می دونه تمام استخونام درد می کرد و تب و لرز شدید داشتم رفتم دکتر گفت این ویروس خیلی زیاد شده و این چند وقته خیلی ها اومدن اینجا خلاصه که تعطیلات خیلی بهم خوش گذشت .
مارسیم جونم خیلی خوشحالم که همسری از ایران خوشش اومد انشاء الله که هرسال بیاین و قسمت باشه ما شمارو ببینیم .
سمیرا جونم خوشحالم که این داماد گلم بالاخره با مهد کنار اومد . و خوشحالترم که تو راحت شدی . از تو چه پنهون تو این دو سه روزه که خونه مامان اینا پلاس بودم هم من و هم همسری به این نتیجه رسیدیم که نیلا مهد بره خیلی براش بهتره .
بابا بالاخره این یاس اومد یا نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ؟ مردیم از انتظار خاله بیا دیگه .
وایییییییییییییییییییییی نمی دونید امروز صبح ساتیار دست یکی از دوستاشو گرفت بدون اینکه از من خداحافظی کنه بچسبه گریه کنه دویید تو مهدددددددددددددددددد
و من مثل یه مادر خوشبخت اومدم اداره
ساعت نه بعد از وروزش صبحگاهی یک عدد ماشین خوشگل آتش نشانی که بابایی واسه پسرش خریده بود به عنوان تشویق واسه خوب بودن تو مهد دادن به ساتیارررررررررررر و نمی دونید چقدررررررررر خوشحال شده
بزنم به تخته گوش شیطون کرررررررررررر راضیم
خلاصه که همه چیزززززززززززززز اروم من چقدر خوشحالم ... و غیره
وای مارسیم جونم حدس می زدم اینجوری بشه ....
الی ما منتظر 2ومی هستیم هیچ جا نمی ریم همینجا هستیم ....
فرانک جون من که هنوز نمیدونم علی مهد بمونه یا نه امروز اولین روزی بود که گذاشتمش و رفتم ساعت 11 رفتم دنبالش منو دید یه خورده گریه کرد و بعد آروم شد ولی در کل خیلی عصبانیه و همش داد میزنه نمیدونم چی بشه مربیش هم یه کم بد اخلاقه
ولی برای 20 تا بچه میدونم سه تا مربی هست تو مهد علی اینا کلا بچه رو تا ساعت 3 نگه میدارن و اصلا خواب ندارن نهار ساعت 1 میدن و خودشون هم میدن امیدورام کمکت کرده باشم
سمیرا جون تبرک میگم منم امیدوارم علی یه روز اینطوری بره مهد فعلا برم خیلی کار دارم
اخی فرانک جون بیشتر مواظب خودت باش. این ویروس جدید اینجا هم امده و همه میکن تو دوران انفولانزا استخون درد بدی داشتن .
سمیرا جون نمیدونم جرا همیشه داماد عزیز تر از عروس میشه. اینم شانس ما هست. هههههههههههههههههههه البته میدونی که نوه عزیز تر از هر دوتا میشه.
یادمه همیشه من حرص میخوردم به بابا میکفت برا اتاقم یه happy chair بادی میخوام .بابا هم همیشه میکفت اخه ادم عاقل رو صندلی بادی میشینه. هر جی هم میکفتم من نه عاقلم نه عقل دارم زیر بار نمیرفت و اخرم رفت دوتا مبل راحتی برا اتاقم خرید . یعنی بهتر از صندلی بادی باشه. ولی امسال بدون هیج حرف و بی مقدمه اقا رفتند یک عدد هبی جیر بادی برا سامی خریدن که تو اتاقش میخواد بشینه نرم و راحت باشه.البته از این خرسی ها. ای قیافه من اون موقع خنده دار بود ههههههههههههههههه
دریا جان کار خونه تمامی نداره بااین وروجکها که هم راه میرن و اشغال میریزن و همه جا را به هم میریزن هم باید جارو برقی به دست دوید دنبالشون.
واما سامی نکو بلا بکو دشمن کل و کیاه بکو بریروز یه کلدون اوردم تو خونه که مثلا خیر سرم دکور خونه را عوض کنم و تنوع ایجاد بشه تو یه جشم به هم زدن تا داشتم حمام و دسشویی را میشستم سامی ترتیبش را داده بود تمام برکهاش را کنده بود و ازش فقط یه ساقه بی قواره مونده بود و همه برکها بخش شده رو زمین بعد هم که ساقاقهو کلدون را بردم تو بالکن تا بعد بهش برسم اقا رفت زد کوزش را شکست و من به این نتیجه رسیدم از فکر کل و کیاه فعلا بیام بیرون و همین دسته کل شیطون را مراقبت کنم. از شیطنت هم که دست استاد شیطون را از بشت بسته. حرف شنوی هم که داشت تو مدت سفر اقا خوب لوس شده و فعلا لجبازی و جیغ و داد داریم برای هر جیزی مخصوصا سر ددر رفتن.
من امروز رفتم 2 تا مهد دیدم یکیش 20 تا بچه بودن با 2 تا مربی . یکی دیگه 7 تا بچه با 2 تا مربی . دومیه از نظر محیط هم بیشتر به دلم نشست ولی نمی دونم کلاً بلاتکلیفم
سلام به همه ی مامانا ونی نی های شیطون بلا مارسیم گلی خوشحالم که به سلامتی رسیدی و ناراحتم که نتونستم ببینمت ...زود زود دوباره برگرد بچه ها یی که مهد میرن خوش به حالشون . به نظرتون لازمه بچه ها برن مهد؟آخه امیراصلا اجتماعی نیست خییییییلی کمرو هستش نمیدونم بذارمش مهد خوب میشه یا نه ؟ باورتون نمیشه از بچه ها میترسه و همش خ.دشو میکشه کنار ... بیشتر وقتا یعنی همش با من تنهاست..چی کار کنم ؟ ولی توی خونه آتیش میسوزونه کلا توی جمع غریبه ها خیلی آرومه و من حرص میخورم
فرانک جونم من اعداد و ارقام رو دیدم داشتم سکته میزدم تو کلاس الینا کلا 6 تا بچه با الینا هستن . 20 تا خیلی زیادههههههههههه حتی اگه 5 تا مربی باشن به نظر من بهتره دو تا کلاس بکنن چون به هر حال بچه به یه مربی خیلی عادت میکنه ولی الینا 2 تا مربی دارن یعنی یکی مربی اصلیه و یکی کمک مربی که موقع حیاط بردن یا اتاق بازی و .. کمک میکنه ولی الینا عاشق مربی اصلیشون . ساعت کاریشون هم تا ساعت 6 هست ولی پایه اصلی از ساعت 7 تا 5/3 هست که هزینه روی این محاسبه میشه و به ازای هر ساعت بیشتر هزینه بالا میره من فعلا چون تا ساعت 3 سر کارم تا 2 سالگی شامل 7 تا 5/3 هستم . غذا هم خودشون میدن اصا برنامه بهمون دادن و ما میدونیم غذا چیه و هر روز هم بخواهیم میتونیم بریم غذا رو چک کنیم و بچشیم . من روزایی که الینا غذا رو مثل الویه دوست نداره میذارم و براش گرم میکنن و میدن . البته میگن لازم نیست برای الینا تخم مرغ جدا میذاریم و این حرفها ولی من میدم برنامه تغذیه میان وعده مثل آجیل و انواع میوه (هر روز یک برنامه ) که برنامه اون هم برامون گذاشتنهم دارن ولی من ممولابرای الینا یک میوه ای میذارم (چون اونجا با بچه ها بهتر چیز میخوره)که بعضی روزها نصفش رو میخوره بقیه اش رو تو کیفش میذارن تا من بدونم چقدر خورده راستی برنامه صبحانه هم دارن که هر روز یخ چیزیه . دو روز 2 هفته تو برنامه شون شیره . ولی چون مصرف الینا بلاست من هر روز براش شیر میذارم که اونهمم هر چی بمونه بام میذارن و من میگم خوب بخورید یا بچه های دیگه اگه میخوان بدید میگن نه شما باید بدونید چقدر امروز خورده
راستی برنامه خواب هم دارن هر روز و الینا دیگه عادت کرده و تو خونه هم ظهر ها یه ساعتی میخوابه . جدیدا اسم میوه ها و ... رو هم بهشون آموزش میدن و کتابشو بهشون دادن و تو خونه هم مرتب الینا اون ها رو میاره و در حال آموزش دادن به ماست!!!!!!!! و باید هر بار مورد تشویق قرار بگیریم و مورد تشویق قرار بدیم . راستش تا الان برنامه آموزشی نداشتن ولی جدیدا شروع شده
هزینه هم قبلا من گفتم ولی روباره بگم ماهی 135000 تومن که شرکت ما 50000 تومنش رو به من میده
ولی در کل من خیلی راضیم از مهد رفتن الینا و الان خوشحالم از اینکه شاغلم چون اگه تو خونه بودم نمیدونم میتونستم تصمصم بگیرم بذارمش مهد یا نه؟ چون الینا خیلی خیلی اجتماعیه و هر جا میریم میره سراغ بچه ها و باهاشون بازی میکنه . اسباب بازی میده بهشون و .....
این بود انشای من در مورد مهد کودک .بازم سوالی هست در خدمتیم
هانی جون من هم خیلی ناراحتم نشد تو و سمیه جون را ببینم . دعا کن سال اینده بتونم بیام و بیشتر بمونم تا سر فرصت همتون را ببینم
هما جون جه مهد خوبی خوش بحال الینا اینجور که تعریف میکنی از ایم مهد من خودمم دلم میخواد برم مهد جه برسه به سامی .ولی حیف اینجا خیلی بده محیط مهد شلوغ و کثیف!