سلام باز باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست!!!!!!!!!!!! این دو سه روزه کلی قضایا داشتیم.....البته همش به خیر گذشته.اولش که بنده مشکوک به بارداری بودم و داشتم نصف عمر میشدم که به لطف الهی پری جون تشریف فرما شدن.بعدش هم شوشو تصادف فرمودن و یه خرج گنده دم عیدی گذاشتن رو دستمون و سوم هم اینکه تی وی بدون هیچ دلیل خاصی خاموش و دیگه روشن نشدن...................و در نهایت من به این نتیجه اخلاقی رسیدم که فقط سهند رو عشق است....
راستی در راستای شفاف سازی باید اضافه کنم که منظورم از "هنوز شیرخوردن کوروش" ممی خوردنشه وگرنه شیرخوردن که خیییییییییییییییییییییییییلی هم خوبه...........
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
سلام خوب و خوشید راستی چه عجب از آزاده جون (مامان آراد و آریان) و سمیرا جون نوشین عزیزم سردر دانشگاه تربیت مدرس کار سازمان ما بود (سازمان ما یه سازمان وابسته به شهرداری تهران هستش) خیلی سختش نمی کنم - سازمان زیباسازی شهر تهران همونجایی که شما واسه نقاشیهای دیواری باید بیایی نه خود شهرداری چون این کار هم زیر نظر سازمان ما انجام میشه پس یه پارتی توپم آقا باربد پیدا کرد راستی بچه ها من از وقتی ازدواج کردم سابقه 30 بار رنگ کردن مو رو در سال دارم حسودیم شد بعضی از شما ها تا حالا موهاتونو رنگ نکردید اینجوری بگم من بدون اینکه موهامو دکلره کنم با رنگ کردن مرتب به پایه 8 رسوندم (کلی کار کردم روشون بابا) الانم میخوام واسه عید موهامو زیتونی روشن کنم حالا به نظرتون هایلایت بهتره یا رنگ خالی؟ محبوبه جون عزیزم صدقه یادت نره همونجوری که گفتی سهند سفید برفی رو فقط عشق است و بس . راستی من موکت و کاغذ دیواری اتاق رهام رو انتخاب کردم قراره 21 اسفند بیان واسه نصبش فقط مونده پرده اتاق فکر کنم دیگه واسه اتاق خودمون نتونم این ور سال کاری کنم خون باباشونو دم عیدی میخوان از آدم بگیرند همین سه تا کار تو اتاق 9 متری واسم 500 هزار تومن آب خورد ضمنا هر وقت تموم شد عکس اتاقش رو هم میزارم. راستی برا نی نی گولوها لباس خریدید من دیروز جایی بودم نزدیک بهار یه سری رفتم چند تا مغازه رو دیدم خیلی گرون بودن فکر کنم تورم شب عید بود یه دست لباس معمولی قیمتش 47000 تومن بود. شما ها کجا رفتید واسه خرید و یا کجا رو پیشنهاد میدید که بشه واسه اینها لباس خوب خرید مامانی ها واسه خرید مانتو هم یه راهنمایی کنید که یه چیز خوب که از این مدلهای بازاری هم نباشه از کجا میشه تهیه کرد ممنون میشم . خلاصه که کلی کار نکرده دارم این شوشوی ما هم که شده مارکوپولو دوباره روز چهارشنبه میره فکر کنم 26 یا 27 اسفند میاد دوباره مژی میمونه و حوضش با یه عالمه کار نکرده یه پسر شیطون بلا . همتونو دوست دارم یه عالمه الان باید برم فردا دوباره میام . بای
سلامون علیکمزگ بنده خوبم و علاوه بر کارهای منزلکده و بچه داری ، درگیری های شب عید هم اضافه شده و عین خودتون حسابی مشغول بدو بدو هستم. امیدوارم همه خوب باشید و بدونید که خیلی دوستتون دارم. بوس
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
سلام علیکم! من خوبم من خوابم من زنده ام من مشغولم ....
درنا جون ببخشید امروز اینقدر هول هولی باهات حرف زدم مردم از بس تلفن زدم دانشگاه و دیگه نای حرف زدن نداشتم ضمن اینکه استرس اجازه نمیده ولو شم رو مبل و گل بگم و گل بشنوم..... خدایا میشه هفته دیکه این موقع من در آرامش حال کنم برای خودم
امروز داشتم صفحه تقدیم به... پایان نامه مو می نوشتم
همه رو نوشتم مامان ، بابا ، همسر ، و آخر اضافه کردم : به پسرم سام ،که با امدنش مادر تمام کودکان دنیا شدم. و دخترم یاس که با بهار خواهد آمد و زندگیم را عطر ی نو خواهد بخشید ! بعد مثل منگولا نشستم به گریه کردن الان که می نویسم خنده ام گرفته اما نمیدونین یهو چطوری با تصور اومدنش بند دلم پاره شد! قابل توجه اونایی که می پرسن حست چیه و آدم بچه دوم رو اندازه اولی دوست داره یا نه..... نیومده من عاشقشم!
سلام! خانوم طلا حست رو درک میکنم!نگو مثل منگولها!چون اون اشک ها در اون لحظه ،تمام احساست بوده دوست من! نزدیک های عید که میشه من روح مضاعف میگیرم و از اینهمه جنب و جوش به هیجان می آم!البته فکر کنم همه ایرونی ها اینطورین!نه؟ دوستتون دارم!
مامان مهربد جون مرسی عزیزم از درکت...می بوسمت راستی من تو فیس بوک با آی دی سام پیدات کردم ولی ادت نکردم که با آی دی خودم بیام سراغت ضمنا عکسای قبل و بعد از مو کوتاه کردن مهربد رو دیدم و غش کردم براش!! سام هم الان موهاش بلند شده و هر وقت موهاشو کوتاه می کنم مامان و خواهرم میگن باز بردی بچه رو زشت کردی!! حالا برای عید دنبال یه جای درست و حسابی ام که خیلی فشن کوتاه کنه موهاشو بتونم سیخ سیخ براش درست کنم
اینم تجدید خاطره برای همه مامانایی که از اول با هم بودیم و همه اون بی ذوقایی که دیگه به اینجا سر نمی زنن و یادشون رفته چه روزایی رو با هم گذروندیم...
اینو هفت خرداد 87 نوشته بودم در راستای کارناوال بازی و خارشی که تو ماه نه یه جورایی گریبان هممونو گرفته بود الان دوباره با آغار ماه نه و خارش های بی امان شکمم یاد اور روزا افتادم!!!!
- شما خونتون مورچه داره؟ - نه نداره - مثیه که داره ... - نه نداره - پس چرا اینجورم میشه...یک جور ناجورم میشه...شما خونتون مورچه داره؟ - نه نداره - پس چرا جونم می خاره ...حرصمو داره در میاره...شما خونتون مورچه داره....!!! - نه نداره - پس چرا می لرزه تنم ...گر افتاده تو پیرهنم...شما خونتون مورچه داره....!!! - نه نداره - توی کتابات مورچه داره؟ - نه نداره - لای مدادات مورچه داره؟ - بابا نه نداره - توی پیرنت مورچه داره؟ - میگم نه نداره - بذا ببینم...شما که سواد داری...واسه هر سوال هزار و یک جواب داری...رتبه داری ...مقام داری...تو کله تون پر از حساب و هندسه است...حواستون همش تو درس و مدرسه است...جون من بگو من تب دارم؟ - نه نداری - مرگ من بگو من تب دارم؟ - نه نداری - پس چرا من تب می کنم...فکرای بد بد میکنم؟...پس چرا داغ بدنم...هی داره میسوزه تنم...آتیش گرفته دامنم....هااااااااااااااااان؟ شما خونتون مورچه داره...!!! - نه نداره - واسه فرار کوچه داره - نه نداره - شما خونتون مورچه داره؟ - نه نداره - مثیه که داره ... - نه نداره - بگو که اره - نه نداره - والا داره - نه نداره - آجر پاره - نه نداره - چه بی حال!!!
حالا که نمیذارین جنیفر لوپز شم مجبورم بشم شهناز تهرانی ...اینم متن یکی از آهنگامه براتون ارسال میکنم تا حسابی رقص دسته جمعی تمرین کنین .فقط نفهمیدم اینجا خانوم حامله بودن یا داشتن به اقا پیشنهادهای بد بد می دادن؟!؟! هر کی فهمید به منم بگه!!!!!
من خسته من له من داغون سارینا 3 روزی هست مریض شده و مهد کودک نمیره و شب تا صبح نمیخوابه و نمیذاره منم بخوابمو تازه از این پهلو به اون پهلو میشم جیغش در میاد که پشتت رو به من نکن منم که نمیتونم آروم بخوابم چون سریع یه طرف بدنم درد میگیر یا بی حس میشه در کل اوضاع بد خرابه خیلی احساس خستگی میکنم دو روز خونه بودم و امروز اومدم سرکار و باباش پیشش مونده البته مامانم هم هست ولی مامانم هم از بدشانسی اونم سرماخورده بد البته بگم سارینا از مهد سرماخوردگی نگرفته بلکه از دایی محترمش گرفته تو این اوضاع این پسمله هم آیییییییییییییی خودی نشون میده بیایید و ببینید
الی جون خیلی با شعرت حال کردم و واقعا" منو برد به موقع حاملگیم سر سارینا اونموقع من بیشتر خواننده خاموش این تاپیک بودم و در مورد احساست من کامل کامل درکت میکنم
همه و همه بیادتونم و با نوشته هاتون کلی حال میکنم منتها کارکرد حافظم در حال حاضر زیر صفره دوستتون دارم عاشق خودتونو فینقیلاتونم
زن قـــــداست دارد .... بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود ! نه نـــــر ... !!!
سلام سلام الی جون قربون اون احساسات لطیفت برم که با فکر امدن دخمرک هم اشک ذوق میریزی. من هم با خوندم متن تو اشک تو جشمهام حلقه زد. ان شالله که به سلامتی دخترت هم میاد تو بغلت و اون موقع است که راستی راستی طعم عشق را دوبرابرا میجشی.
محبوبه جون عزیزم جطوری؟ جرا مشکوک به بارداری ؟ راستش من هم این دو سه ماه اخیر به خاطر استرس و فشار بریودم نا مرتب شده بود و هعر روز که تاخیرش بیشتر میشد هر ثانیه میمردم و زنده میشدم . درکت میکنم حسابی.
مونا جون مواظب سارینا باش کلم الان بد فصلیه همه سرماخوردن. سامی هم اون هفته سرماخورد و از بس توی صورت من عطسه و سرفه کرد من را هم انداخت ! یک هفته خط خطی داشتم ولی الان هر دو بهتریم . دوره این ویروس جدید 1هفته هست و بعد از یک هفته تب و درد و سرفه خوب میشه.
مزی جان مبارک .منتظر عکسهای اتاق فسقلکت هستیم
_____________
بقیه مامانها هم میبوسمتون و دوستتون دارم ولی الان وقت ندارم جدی جدی
سلام به همه مامانای گل . حال و احوال همه خوبه؟ پسرک من حسابی خوشگل شده. اون دونه لعنتی الان تقریبا 60% از لپ سمت چپ پسرمو به بدترین شکل ممکن گرفته و هفته خیلی بدی رو سپری کردیم. تا دلتون بخواد دکتر و بیمارستان رفتیم و تشخیصهای مختلف شنیدیم. از جمله زرد زخم ، سالک ، زنا و ... عجیب ترین و آخرین تشخیص هم تبخال بود! البته این دکتر آخری تمام دارو ها رو قطع کرد و گفت به جز محلول شستشو از چیز دیگه ای استفاده نکنم و احساس میکنم با قطع کردن دارو ها پیشرفت زخم قطع شده و داره شروع به خشک شدن میکنه. دکتره خیلی تاکید کرد به هیچ وجه اجازه ندین کسی بچه رو ببوسه و آرین هم بلافاصله شنید و با دو تا دست کوچولوش محکم لپای منو نگه داشت و حالا ببوس که میبوسی. بقدری دکتره عصبی شده بود که نگو. آرین هم همش میگفت مامان بوس و تند و تند بوس میکرد....
راستی من هنوز اصرار دارم عکسهای جدیدتون رو ببینم. مخصوصا عکس مامانهایی که تو راهی دارند. الی و مونا خیلی دلم میخواد عکس شیکمتون رو ببینم. خیلی دلم براتون تنگ شده. میخوام از آرین عکس بذارم ولی نمیدونم الان کدوم سایت برای آپلود کردن عکس جواب میده. میرم یه نگاهی میندازم و اگر پیداش کردم عکس میذارم.
باز داره بوی بهار میاد و من دارم مست می شممممممممممممممممم.
الی جون دیگه داری راحت می شی ها!!!!!!!!!!! این چند روزه رو هم تحمل کنی بعدش حسابی راحت می شی. جوجه توراهیت چطوره؟ بالاخره چندم فروردین میاد این خانوم خوشگله؟ مرسی از این شعر خوشگلت. یه جورایی قرم گرفت!!!!!!!!!!! مراقب خودت باش.
هانیه جون خوشحالم که خواهرزادت عمل خوبی داشته. حالا شماها یکم بیشتر بهش سر بزنین و دور و برشو خالی نکنین.
مارسیم جون تو چطوری؟ خونه تکونی تموم شد؟ پدر شوهرت خوبن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هماجونم نگران نباش مادر به خدا هیچ طوری نمی شه. پارسال همین موقع ها زن برادر من سه هفته گذاشت و رفت چین ماموریت. تازه بچش شیر خودش رو می خورد و تو این فاصله تولد یکسالگیش هم بود!!!!!!!!!!!! ولی خودش تک و تنها رفت و کارش رو به همه چیز ترجیح داد!!!!!! بچش هم پیش مامان خودش بود، پیش مامان من بود، پیش همسایه ها بود!!!!!!!!!! بالاخره گذشت.......... بعد هم که برگشت یکی دو روزی بچش باهاش قهر بود و تحویلش نمی گرفت بعد همه چیز عادی شد............ تازه ممه خوردنش هم ترک داده شده بود.من هزاران بار به همه گفتم که بچه همه زندگی نیست (البته من که دارم اینو می گم از همتون بدترم و خیییییییییییییییییلی به بچه هام وابستم!!!!!!!!!!!!). خلاصه که سخت نگیر. بچه بزرگ می شه و این ماییم که بعدا به حال این روزا غبطه می خوریم. خودت رو دریاب............
درناجونم خدا قوت و خوشبحالت. ماکه عملیات خونه تکونیمون تازه از 9 شب به بعد شروع می شه (یعنی وقتی کوروش می خوابه)....... یه گربه شوری دارم می کنم که نگو!!!!!!!!!!!!
مژی جون اتاق رهام مبارککککککککک. من امسال واسه کوروش لباس نگرفتم چون تابستون که ترکیه بودم از اونجا براش آوردم. ولی توی خیابون بهار اگه بگردی لباسای شیک هم می تونی پیدا کنی.
خداروشکر. ما هم خوبیم. دیروز کوروش رو واسه چکاپ گوشش برده بودم دکتر که گفت الحمدالله مایع پشت پرده گوشش خشک شده و دیگه نیازی با آنتی بیوتیک نداره. فقط یه شربت ضد حساسیت داد که باید شبها بخوره. خدا جونم شکککککککککککککککککککککککرت.
فردا تولد دو سالگی برنا هستش (برادرزادم). هنوز هم براش کادو نگرفتم. فکر کنم بچه ها تو این سن با اسباب بازی بیشتر از هزچیز دیگه ای خوشحال بشن. برادرم اینا 50 نفر مهمون دارن. آخه پارسال واسه این طفلکی تولد نگرفتن چون مامانش ماموریت بود حالا امسال می خوان تلافی کنن براش.