2777
2789
سلام دوستان
ببخشید که پا برهنه می پرم وسط حرفاتون.
صنم جون خوبی؟ دخملیا خوبن؟ منو یادت میاد تو مراقبت های دوقلو دخترام متولد بهمن 1387 هستن .
خواهر اومدم بگم روانشناسی خیلی شیرینه و مخصوصا الان که نی نی داری خیلی بدردت می خوره هر چند برات سخته اما من خودم فراگیر خوندم و ترم آخرم قبل بارداریم بود و ماه بعدش باردار شدم برای پایان نامه خیلی حرص زدم بیشتر کاراشو شوشو انجام داد اما خیلی رشته سختی نیست ار دوقلویی بدتر نیست می تونی از پسش بر بیای عزیزم .
بازم اگه سوالی داشتی تو قسمت مراقبتهای دوقلویی در خدمتتون هستم دخترای نازتو ببوس.
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

من کالسکه و صندلی ماشین بچه‌مو از بی‌بی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضی‌ام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بی‌بی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:

https://babylifeshiraz.com/

سلام همه خوب هستند اومدم برای صنم خانم یه پیام بزارم
خانومی من لیسانس روانشناسی بالینی دارم گرچه الان جایی که کار میکنم هیچ ربطی به روانشناسی نداره ولی توی زندگیم خیلی به دردم میخوره کلا چیزهایی که در مورد مسائل و روابط و اطرافیانم میبینم رو میگم اما مطمئنم اگر زمان برگرده و من بخوام دوباره برم دانشگاه و رشته ای رو انتخاب کنم قطعا روانشناسیه و قطعا شاخه بالینیه پس اگر میتونی و شرایطت مناسبه حاجت هیچ استخاره ای هم نیست اینو دوستانه و خواهرانه میگم (گل دختراتو ببوس)
فرانک جون قرار برای هفته دیگه باشه خیلی مناسبه زمان بیشتری برای تنظیمش داریم
پس برنامه ریزی کنیم دیگه برای اطلاع رسانی دیر میشه ها
سلام به همگی

خوب و خوشید ؟ نی نی های گلتون خوبن؟

فرانک عزیزم از خوندن مطالبت تمام تنم لرزید بازم خدارو شکر چیزتون نشد و ایشاله مشکل خاصی برای خودت هم نیست و زود خوب میشی و اقعا تو این شهر رانندگی کردن مصیبتیه.

و آمااااااااا ما بالخره واکسن دخملی رو زدیم اون هم چه زدنی . تب 39 درجه و خلاصه مردم و زنده شدم شرح ماوقع ماجرا
http://babyelina.blogfa.com/

مریم عزیزم ممنون حانمی به یادم بودی خیلی زیادددددددددد متوجه زنگ زدنت نشدم وقتی میس کالت رو دیدم بهت زنگ میزدم که خاموش بودی . ولی واقعا خوشحالم کردی که به یادم بودی

مارسیم جون مردم از خنده از دست مادر شوهرت که اینقدر تابلو برای شوهرت ناز میکنه . باز هم امیدوارم هر چی به خیر و صلاحتون باشه براتون پیش بیاد .

مامان علی ماست خوردن علی مبارک . خانمی من فایلت رو گرفتم برات ایمیل تشکر هم زدم ولی باز هم ممنون .
سمیه جون تو تقویمت رو بذار ببینیم مامان هنر مندمون چه کرده؟

مونا جونم تو خوب و خوشی؟ سارینا و سامیار گلی خوبن .

راستی یه پز بدم بهتون . من الان وزنم شده 50 کیلو و فوق العاده راضیم . یعنی احساس خوبی دارم و اوون نا فرمی ها یی که بعد از بارداری داشتم احساس میکنماز بین رفته البته بگم همسری هی غر میزنه که تو فکر میکنی خیلی رو فرمی و خیلی متناسب شدی ( دقیقا این کلمات رو به کار میبره!!!) نه خیر پوست و استخوون شدی و من میدونمکه از حرصش میگه چون شبا مجبوره تنهایی غذا بخوره و خلاصه کلام که خودم حسابی کیف میکنم

راستی از فدرا خبری نیست بعد از تب آروین دیگه نمیاد سر بزنه وبلاگش رو آپ نمیکنه . کسی نمیدونه چرا؟

خوب من دو روز سر کار نبودم برم ببینم چه خبره دوبار میام

عاشق همتونمممممممممممم
سلام
وای فرانک الهی بمیرم .................. به خدا من صبح به صبح به نیت همه نی نی ها و مامی ها صدقه میندازم واسه تو و نیلا مخصوص انداختم.خیلی خدا رحم کرده.

همای خوش تیپ خوبی؟خوش به حالت.بیا رمز موفقیت رو به ما هم بگو.دکتر رفتی؟رژیم خاصی گرفتی؟الینا بهتره؟واکسنش زیاد اذیتت نکرد؟

صنم من دلم عش و ضعف رفت واسه این خارجی حرف زدن نی نی هات..............بچه ما که ترک شد رفت.....هی میگن بچه رو تو مناطق محروم بزرگ نکنین ها.!!!!!!!!!!اینم یه جور کمبود امکاناته دیگه!!!!

هانیه جان واقعا گاهی به بعضی ها که مامی هاشون پیششونه حسودیم میشه.اخه خودش یه دلگرمیه.قبول داری؟

حمیده جون فکر کنم همین که پنج شنبه ها تعطیلی خودش یه حسن بزرگه.

دریا جان از لینک مفیدت ممنون.

مارسیم خدایی این مادر شوهر تو واسه خودش پدیده ای ها!!!!!!!!!!!!!

مونایی نی نی گلات خوبی؟
بقیه ها دوستون دارم.
فعلا بای.

دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
حال نوشتن نداشتم اما این محبوبه نمیذاره که.......
سلام
اوی محبوبه انگار همچین یه نموره کتک می خوای ها...شوخی شوخی با زادگاه منم شوخی...دهه





چه تعصبی دارم من...خودم کفم برید!!!




و اما...ما هستیم
امروز سام واکسن خورده و نوشیده و این چیزا!
الان بی حال و تبدار خوابیده تکون هم نمی خوره و کافیه یه ذره اندازه نیم سانت بخوای پاشو تکون بدی دادش میره هوا!!
دکترش mmr رو هم نزد گفت باشه برای ماه دیگه یهو لازم نیست این همه واکسن نوش جان کنه!!


با بوسه های فراوان برای همه مامانایی که پر کار شدن و نوشتن!!

راستی من احتمالا نتونم بیام سر قرار کلا قاطی پاطی ام و تا 30 بهمن کلا باید همه کارای پایان نامه رو کرده باشم یعنی تحویل داده باشم دفاع کرده باشم مقاله چاپ کرده باشم و کلی کار دیگه.....
برم که تا سام و باباش خوابن به کارام برشم.....
سلام به همه مامانای گل و نی نی های شیطون.

هماجونم. ایشاالله که تا الان الینا تبش قطع شده باشه و تو هم یه نفسی بکشی. البته درد پاشون دو سه روزی ادامه داره. بعد از حدود ده روز از تزریق واکسن هم آبریزش و حالتهای سرماخوردگی پیدا می کنن که جای هیچ نگرانی نیست. مراقبش باش عزیزم.

مارسیم جون باز خداروشکر که مامان شوشوی تو دستش برات رو شده و تو دیگه کامل می شناسیش.............. امان از اونایی که دستشونو هم رو نمی کنن و آب زیرکاه هستن...........

مونا و الی خوشحالم که چهارتایی خوب و خوشین و سلامت!!!!!!!!!!!!

فرانک بهتر شدی مادر؟ خیلی مواظب خودت باش و از این به بعد یکم بیشتر دقت کن.............

خداروشکر تو خونه همه خوبن. ولی من سرفه های بدی می کنم. این سرماخوردگیه سینه درد بدی داره............... امشب هم مهمون دارم. برادرم اینا و مامانم میان پیشمون. برادرم یه پسر داره که دقیقا 3 ماه و نیم از کوروش بزرگتره. ولی زیاد اجتماعی نیست و خیلی نمی جوشه. درست برعکس کوروش که خیییییییییلی زود با همه رفیق می شه. ببینم می تونم بالاخره امشب یخش رو آب کنم یا نه............. بالاخره عمه ای گفتن پسرعمه ای گفتن!!!!!!!!! شوخی که نیست!!!!!!!!

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس برای همه و فعلا بای.
سلام به همه مامانها
اینقدرازدیروزتاحالاگریه کردم که حالم خیلی قاطی پاتیه. میگم واستون جریانشو.
من یه خاله دارم که دوتاپسرداره که کلااین خاله من 2 سال بیشترشوهرنداشته یعنی سریع بعدازدواجش باردارمیشه ویه پسرمیاره این بچش که چندماهش میشه دوباره حامله میشه وهفت ماهه زایمان میکنه واین بچشم پسرمیشه دوماه بیشترازتولدبچه دومش نمیگذره که شوهرخالم براثرتصادف فوت میکنن.خلاصه ازاون روزخالم باخیاطی کردن تموم زندگیشومیچرخونه الان پسراش بزرگ شدن یکیشون سی سالشه ودوساله عروسی کرده یکیشونم تازه عقدکرده ولی خالم دیگه ازدواج نکردوتموم زندگی وجوونیش راگذاشت پای این دوتابچش.
عروس خالم حامله شدوهمه خیلی ذوق داشتیم که بچش رابدنیابیاره ویه خوشی بعدازاین همه سال غم به خونه اینهابیاد.روزچهارشنبه دوروز پیش عروس خالم میره دکترودکتربهش میگه داره انقباضاتت شروع میشه و بروخونه وسایلتوبردارویه دوش بگیروبیابیمارستان بستری بشوواسه زایمان طبیعی .خلاصه ساعت 9 پسرخالم وخالم وتموم فامیل میان بدرقه عروس خالم که داشته میرفته زایشگاه.پسرخالم اون شب کت شلواردادادیش راپوشیده بود .اینقدرخوشحال بودن که دیدنی بود .خلاصه تاساعت یک ونیم شب دردهای زایمتنی رامیکشه ودهانه رجم بازمیشه ودکترش میادپیشش واین مرحله تاساعت سه نیمه شب طول میکشه وسربچه هم ازکانال زایمان رومیشه ولی عروس خالم دیگه نفس نداشته که بیشترزوربزنه ودرنتیجه مجبورمیشن سزارینش کنن بعداین همه دردکشیدن!!!!!!خلاصه بچه بدنیامیاد ولی کاش هیچوقت نمیومد بچه بانفسهای خیلی خیلی ضعیف بدنیامیادوبلافاصله میمیره.وای به قرآن نمیدونین چه حالیه خالم ازغصه.پسرخالم دیشب مثل ابربهارگریه میکرد میگفت من میخواستم اسم بابام رابذارم روش که یادگارپدرم باشه آخه بچه پسربودولی خدانخواست که عمرش به این دنیاباشه.نمیدونیدچقدرسخت بودوقتی رفتیم خونه عروس خالم که سیسمونیهاش چیده شده بودن تو اتاقش.پسرخالم باکت شلوارد امادیش زاززارگریه میکرد.خالم که میگفت انگارهمین الانه که خبرفوت شوهرم رااوردند.نمیدونین چقدرسخت بودکه بچه راازسردخونه بیمارستان تحویل گرفتن وپسرخالم گفت همه بایدتومراسم خاکسپاری بچم شرکت کنید.بچشو خودش بادستاش تو خاک گذاشت.تواین حال زنش تنهابامامانش توبیمارستان بودوهنوزنمیدونست که بچش مرده بهش گفته بودندبچه مشکل تنفسی داره نمیتونه فعلاشیربخوره.چقدرپسرخالم ازبچش عکس گرفت.
توراخدانمی خواستم ناراحتتون کنم فقط ازتون میخوام واسشون دعاکنید.دعاکنید که خدابه این پدرومادرصبربده که بتونن تحمل کنن.دعاکنید که بتونن بااین مسئله کناربیان.
حالم خیلی بده.
سلام

وای هانیه سر صبحی خوندم چه حالی شدم خیلیییییییییییییی ناراحت شدم خیلی سخته . خدا بهشون صبر بده آخی طفلی پسرخالت و خانمش .

مامان بچه ها جونم مرسی عزیزم ما خوبیم آره دیگه اونقدر چشمم ترسیده که فکر کنم سرعتم بالاتر 20 نره از این به بعد .

ولی نیلا اونقدر ترسیده که تا یه ذره ماشین تکون می خورده خودشو اساسی جمع می کنه میگه مامان نه دودوها تخ

الهی بمیرم واسش خیلی ترسیده .

قرار چی شده راستی ؟
هانیه جون خیلی ناراحت شدم می دونم که هیچ کاری براشون نمی تونم بکنم...

راستش باید مراعات الناز و مونا رو می کردی اینجور خبرا بخصوص توی شرایط اونا خیلی ناراحت کننده است ...
آتلیه تخصصی کودک دریچه اصفهان www.darichestudio.com و عکسهای جدید در @photodariche
سلام به همه

هانیه جون خیلی ناراحت شدم و یه جورایی تخلیه انر‍ژی انشالله خدا بهشون صبر بده

هما جون نگفتی قرار رو هستی یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الی خانوم خوشگل درس خون به خدا دو ساعت اومدن سر قرار و یه هوای خوردن باعث نمیشه که از کار پایان نامت عقب بیافتی تازه یه انرژی میگیری میری میشینی سر درست بیا نگووووووووووووووو نه که من و تو از سال دیگه خیلی قرار گذاشتن و رفتن با دوتا بچه برامون سخت میشه من که خیلی خیلی برام سخت میشه پسسسسسس بیاا خواهششششششششششش همه بیاین که شاید دیگه من نتونم سر قرار ها بیام

این هفته پنج شنبه من پایم هرکی هست بسم الله

به یاد تک تکتون هستم
دوستتون دارم میبوسمتون



زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز