2777
2789
سلام سلام

ممنون از نظراتتون دوستتون دارم هوارتا

هما جون نمیخوام کل وسایل رو بخرم فقط میخوام کریر و تخت بغل مادرو بدم رنگشو عوض کنن و چون پرده اتاق سارینا بعد از چند بار شستن حالتشو ازدست داده میخوام عوض کنم و فقط حاشیه دور اتاقو عوض کنم تخت و اینا رو سال دیگه میخرم چون اگه خدا بخواد سال دیگه خونه رو بزرگتر کنیم بعد بوسسسسسسسسسس الینا خوشگلمو ببوس عکسای یلدا رو هم برامون بزار دلمون اب شده واسش

زهرا جان عزیزم این حرفا چیه یه بار فقط شمارتو دیدم اونم چون تو جلسه بودم نتونستم جواب بدم بعدشم خیلی گیر بودم نتونستم بهت زنگ بزنم شرمنده در اولین فرصت بهت میزنگم

الیییییییییییییییییییییی کجایی تو فروردین میری اینجا نمیایی بی وفااااااااااااااااااااااااااااااااااا بوسسسسسسسسس


دوستتون دارم هوارتا
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
وای سمیرا مردم از حسودی . خوش به حالت چه مرخصی جانانه ای !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ایشاله بهت خوش بگذره و یه تجدید قوا آنچنانی بشه هم برای تو هم ساتیار و صد البته مامانت.

مونا جونم الینا از روزی که تو مهد کودک عکس یلدا انداخت نرفته بود مهد کودک تا دیروز . دیروز تازه من عکساشو دیدم یعنی کنتاکتاشو و انتخاب کردم ایشاله هر وقت دادن . چشم حتما میذارم برای خاله های مهربون .

راستی یه چیز بامزه !!! الینا این چند وقت خیلی بهانه گیر شده بود یعنی یه چیز بالاتر از خیلی و واقعا اذیت میکرد همه میگفتن برای مریضیشه ولی اواخر که مریضیش بهتر بود بیشتر بهانه میگرفت تا دیروز که کامل رفت مهد کودک ، شاید باورتون نشه ولی دیشب خیلی بهتر بود و بعد از ظهر که رفتم دنبالش خوش و خرم بود و از بهانه گیری خبری نبود و من احساس کردم این چند روز بهانه مهد رو هم میگرفته چون اونجا به هر حال خیلی سرگرم هستن و مرتب با دوستاشون در حال بازی . البته شاید هم این فقط احساس منه برای دلخوش کردن خودم .

راستی راستی .. سمیه جونم یه بار سوال کردی این عکاسی مهد کودک ها چه جوری هستن؟ که این اولین تجربه من بود . به این صورت که از بچه ها تا دلت بخواد عکس های تکی و پرتره انداخته بود یک سری هم تکی با سفره یلدا و یک سری هم دوستای هر کلاس . یک سری هم با ننه سرما . خلاصه سرت رو درد نیارم اینقدر زیاد بود که تو مجبور میشدی یعنی وسوسه میشدی که مثل من حداقل 5 تا بدی برای چاپ ( با این که کلی با خودم مبارزه کردم ) مامانی های دیگه خیلی هاشون بیشتر داده بودن. به هر صورت قیمت هر عکس 18*13 ، 5000 تومنه که با یه حساب سر انگشتی میتونی متوجه بشی که اگه بتونی با چند تا مهد کودک قرارداد ببندی کلی به صرفه است .

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

هی هورااااااااااااااااا من بعد از عمری صفحه افتتاح کردم .
یه دست و هورااااااااااااااااااااا

فعلا هم بای تا شنبه . راستی امروز به دلیل راهپیمایی ما رو زودتر تعطیل میکنن!!!. تعطیلات خوبی داشته باشین
سلام به همه مامانای نازنین.

ما هم همه خوبیم. فقط کوروش خییییییییییییلی بهانه گیر شده فکر کنم دندونای جدیدی داره درمیاره که من بی خبرم. خلاصه که دو سه روزه به هیییییییییییچ صراطی مستقیم نیست. کیمیا هم از شنبه امتحاناش شروع می شه و یه خونه آروم می خواد که درس بخونه. مگه می ذاره این پسرک...........

فرانک جونم ایشاالله که خستگیت در رفته باشه. آره واقعا یه وقتایی مرخصی اینجوری لازمه. کاش منم بتونم مرخصی طولانی بگیرم (آرزویی محال!!!!!!!!!).

خوش بحالت سمیراااااااااااااااااااااااااا. جای ما رو هم خالی کن..........

هما جونم اگه منو می دیدی نظرت عوض می شد!!!!!!!!!!!! تازه تا شب عید شاید یکم قابل تحمل بشم.............. خوش بحالت که امروز زودتر می ری. راست می گی این بچه های مهدکودکی واقعا دلشون واسه مهد تنگ می شه. من اینو به عینه در مورد کوروش و زمانی که کیمیا کوچولو بود دیده ام.

راستی امروز اگه وقت کردم عکس شب یلدای کوروش رو براتون می ذارم.



سلام
ماهم هستیم حالمون خوب نیس امیدواریم شماها همگی خوب باشین
اه اه اه اه.....چه واکسن مزخرفی بود این سری پدرم دراومد اصلا نمیتونم توصیف کنم براتون که باهام چه کردن

الی جون و موناجون ..یاس کوچولو و سامیار کوچولو خوبن ایشالله خوشنام باشن وسلامت
بقیه بچه هایی هم که مریض بودن امیدوارم خوب شده باشن
ممنون هماجون از راهنمائیت ولی راستش اینجا (اصفهان) خیلی کمتر می دن یعنی خود عکاسا کار رو خراب کردند و 13*18 رو 1500 می گیرند که اصلاً به صرفه نیست!!!!
راستی یه چیز جالب چند وقت پیش شوشو اومد گفت یه جا از توی اینترنت پیدا کرده که تخته شاسی رو به قیمت خیلی خوب می ده توی تهران هم هست... خلاصه سفارش دادیم و بعد که رسید دیدم آدرسش همونیه که شما معرفی کرده بودید... یه سری دیگه چند روز پیش سفارش دادیم که هی نمی فرستادند آخه دفعه ی قبل بعد از اینکه فرستادند پولشو واریز کردیم ایندفعه هی امروز فردا کردند منم به شوشو گفتم که بگو از طرف دختر عمه فروغ هستیم کلی آقاهه شرمنده شده بود...!!!!

آرشا خدا رو شکر فقط نصف روز ناآروم بود البته هنوز هم می لنگه ولی مثل خودم صبور و آرومهههه!!!!
آتلیه تخصصی کودک دریچه اصفهان www.darichestudio.com و عکسهای جدید در @photodariche
سلام کجایین مامانهای مهربون

الی و مونا خوبین؟ تو دلیا خوب هستن شیطونیهاشون شروع شده؟فکر کنم الی الان طعم لکد ها را میتونه مزه مزه کنه درسته؟

مامانهایی کل ما هم خوبیم ولی در شوک مطلق به سر میبریم. وقتی سر سامی باردار بودم قرار شد شوشو برای کار بره قطر که خدا را شکر ختم به خیر شد و یکی از همکارهاش به جاش رفت . و ما را از هول جدایی در اورد. تا اینکه هفته قبل خبر دار شدیم که ممکنه شوشو را منتقل کنن ایتالیا . حالا من موندم و استرس که اکر شوشو بره ایتالیا من جیکار کنم با سامی و دوری باباش.
مثل اینکه هر سال ما باید یه دوره دل اشوب باشیم

سلام به همه... دوباره که داره در اینجا تخته می شه؟؟؟!!!

مارسیم جون ایشالا هر چی به صلاحه پیش بیاد ... شما نمی تونید همراهش برید؟؟؟ چقدر طول می کشه اگه طولانی می شه خب بیا ایران از حالا ...

بی معرفتایی که وبلاگ پسر منو ندیدن برند ببینن دارم دلخور می شماااااااااااااا...
راستی بچه ها من و شوشو تصمیم گرفتیم آتلیه رو بدون شریک افتتاح کنیم... از الآن هم باید دنبال کاراش باشیم ... بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس گنده
آتلیه تخصصی کودک دریچه اصفهان www.darichestudio.com و عکسهای جدید در @photodariche
سمیه جون
عزیزم کارش احتمالا دائمی هست ولی بدیش اینه که 6ماه تا یکسال تنها باید بره و بعد ما را ببره ایتالیا. ولی خوب حالا که اینجوریه شوشو هم ناز کرده براشون و کفته تنها شرط قبول کار و سفر اینه که همسر و بسرم از همون ابتدای سفر همراهم میان وکرنه نمیرم اصلا.
از الانم خودم زمزمش را شروع کردم اکر مجبور شد تنها بره من و سامی میاییم ایران و بعد از ایران میریم ایتالیا جون اصلا تحمل بودن با قوم از ما بهترون را بدون شوشو ندارم

وبلاک ارشا جون را هم دیدم ولی صفحه نظرات باز نمیشه برام غیر قابل دسترس هست نمیدونم جرات بیشتر بلاکفا اینجوریه برای من

در مورد کار هم خوب میکنی .شریک اصلا جالب نیست . یا شاید عقیده من اینجوریه .کار بین خودتون باشه بهتره
سلام
چه خبره اینجا؟ چرا دل و دماخامون اینجوری شده؟
چرا نمی نویسیم؟
چرا آب تو تلنبه است؟
چرا گوشت کوب قلنبه است؟


چرا ؟
چرا؟
چرا؟



من میدونم چرا بدم....علاوه بر کلی ماجرای مملکتی این مزیدبر علت شده:
تاریخ زایمان من با سونو 21 فروردینه خوشحال بودم حالا به خاطر سزارین هم بخواد زودتر بچه رو دربیاره میشه بعداز عید باشه اما دیروز دکی خوشگله آب پاکی رو ریخت رو هیکلم که نه یا 7 ام یا 9 ام فروردین!!
کلی باهاش بخث کردم که من دلم نمی خواد تو عید هیچکس نیست عیدی و کادوی تولد بچه ام یکی میشه نمیتونم براش تولد مبسوط بگیرم و غیره اما اون گفت من تو عید به خاطر چندتا حامله ای که دارم تعطیلات ندارم مجبورم به خاطر شماها بمونم و یکی 3 امه یکی 7 امه یکی 8 امه یکی 11 امه و شماهارو تو دو روز تقسیم می کنم تا بتونم تو هر دو هفته عید 4-5 روز تعطیل کنم بهش میگم خوب مال من باشه بعد عید میگه نه من ریسک پاره شدن کیسه آب و شروع انقباض رو نمی خوام داشته باشم خلاصه آخرش هم بهم گفت می تونی با مسئولیت خودت تو عید زایمان نکنی اما اگه یهو دردت بگیره کیسه آبت پاره شه یا هرچیز دیگه من نبودم گله نگنی ها!!! و دیگه اینکه من نمی خوام نصفه شب بیای تو اتاق عمل من با یه کادر خواب آلو که دارن چشماشونو می مالن عملم رو انجام بدم!!! ترجیح میدم با برنامه ریزی قبلی صبح بیای و از این جرفا!!

دلم برای اون یکی مامانا سوخت که تو دلشون فکر میکنن زایمان طبیعی می کنن اما دهنشون صافه چون شکیبا جون برنامه ریزی شو کرده و بالاخره یا بند ناف میپیچه دور گردن بچه یا مکونیوم دفع میکنه یا ضربان قلبش بالاست و استرس زایمان رو نمی تونه تحمل کنه یا مثل من بیچاره سر سام یه امپول می زنن تو سرمش دهانه رحمی که 4 سانت بدون درد باز شده بود جمع میشه بعد بهانه میارن به علت عدم پیشرفت زایمان باید سزارین شی!!!

اه اه اه اه گل بگیرن در این مملکت رو با تمام گل و سنبل و بلبل هایی که هر روز یه جور از در و دیوارش می ریزه!! من نمی فهمم 9 فروردین با مثلا 14 فروردین چه تفاوتی داره!!!


خیلی خرم بعد اومدم خونه سردرد مبسوط گرفتم و حالم بد بود و حرصی بودم یکی دونفر رو گاز گرفتم و براشون هاپ هاپ کردم و گرفتم خوابیدم و بعدم رفتم خونه مامان شوشو.....

احساس گهی دارم با خودم میگم ناشکری نکن همین الان دوست صمیمی و جون جونی دبستانم دقیقا با من حامله است تو همین هفته 27 و یه توده مشکوک تو مثانه داره که معلوم نیست چیه و باید بعد از زایمان بره تیکه برداری......خاک بر سرم کنن تو رو خداشماها فحشم ندین خودم میدونم خرم ....
سلام و صبح بخیر به همه مامانی های گل.

الی جون. الهی هر چی خیره برات پیش بیاد. حتما خیرش به این بوده عزیزم. تازه هیچکس از فرداش خبر نداره (فرداش؟؟؟؟؟؟ یه ثانیه بعدش!!!!!) شایدم اوضاع همونجوری بشه که تو می خوای. بذار برات داستان تعریف کنم......

سر کوروش، من تاریخ زایمان طبیعیم 16 تیر بود. دکترم گفت بخاطر سزارین باید 8 تیر بیایی بیمارستان. نامه بیمارستان و همه چیز و همه برنامه ها ردیف شد برای 8 تیر. دکتر گفت هفته آخر خرداد سونوی نهایی رو بکن و جوابش رو بیار. وقتی رفتم سونوگرافی، دکتر سونوگرافی بهم گفت خانم آب دور بچه به شدت کم شده، سریع برو و به دکترت اطلاع بده. وقتی به دکترم اطلاع دادم گفت مریم جون! ما که می خواهیم 8 تیر کوروش رو بیاریم بیرون، بذار اول تیر بیاریمش بیرون که ریسکش خیییلی کمتر بشه. تا اونروز هم تا می تونی آب و مایعات بخور و کمتر عرق کن. خلاصه که بچه 16 تیر، اول تیر بدنیا اومد و خدا رو صدهزار مرتبه شکر که مشکلی هم بوجود نیومد!!!!!!! پس خیلی نمی شه رو چیزی حساب کرد....................

داستان کیمیا رو هم براتون بگم.........

هفته آخر بارداریم (یعنی آخرای اردیبهشت 76) رفتم از دکترم نامه بیمارستان بگیرم. دیدم یه دکتر دیگه نشسته به جاش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! داشتم پس می افتادم که دکتره گفت خانم دکتر برای یه کنفرانس کوفتی رفته کانادا و تا یه ماه دیگه هم برنمی گرده!!!!!!!!!!!!!! انگار دنیا رو روی سرم خراب کردن........... من موندم و یه بچه ای که داشت هرآن می اومد و شوهرم که داشت از شدت عصبانیت منفجر می شد!!!!!!!!!!!! شوهرم گفت من نمی ذارم پیش این دکتر جدیده زایمان کنی. ما که از کار این خبر ندایم و نمی دونیم که چه جوریه. بذار تحقیق کنیم یه دکتر خوب دیگه پیدا کنیم. خلاصه فرداش رفتیم پیش یه دکتر دیگه که خداروشکر اون هم دکتر خیلی خوب و معروفی بود. بعد از کلی سوال و جواب و تعجب!!!! فقط تنها کاری که برام کرد نامه بیمارستان داد و من یه هفته بعدش سزارین شدم!!!!!!!!!! یعنی توی اتاق عمل دفعه دومی بود که اون آقای دکتر رو می دیدم!!!!!!!!!!!!!!!

اینم از داستان بدنیا اومدن جوجه های من.............

ما همه خوبیم و سلامت. الهی شکر.

فردا یه خبر خوب براتون دارم که بهتون خواهم گفت........................ ببینم کسی می تونه حدس بزنه؟؟؟

قربون همگی نی نی ها . مامانا برم. بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس.


سلام

الی عزیزم جرا اینقدر حرص میخوری ؟ به قول خودت همین که هر دوتاییتون سالم هستین باید خدا را شکر کنی. عزیزم زیاد به حرف این دکترها نمیشه اعتماد کرد. از حالا نشستی هم غصه میخوری دختر ما را لاغر میکنی. تازه تو که بارداری قبلیت مشکلی نداشتی خطر زایمان زودرس نداشتی شاید این بار هم بتونی تا 14 فروردین تحمل کنی .


اخی مامان کوروش جه بد که دکترت را نمیشناختی. فکرش و خوندن خاطره تو راستش یکم ترسوندم. اصلا نمیتونم قبول کنم برم تو اتاق عمل با دکتری که فقط یک مرتبه اونم برای کرفتن نامه بیمارستان دیدمش . جه حس بدی داشتی .

سلام به همه دوست جونام

الی جون دختر خوشگل چرا ناراحتی عزیزم این که ناراحتی نداره نباید حساسیت نشون بدی حتما" بعدا" دخترت کلی هم حال میکنه که تولدش تو عید هست بعدشم حالا حتما" که نباید تولدشو تو همون روز بگیری بعد تعطیلات یه تولد حسابی براش میگیری یا اصلا" تو همون تعطیلات یه تولد حسابی میگیری بعدشم اون کادو حسابی رو از مامان و بابا و داداش سام میخواد بگیره که شماها هم همیشه براش سنگ تموم خواهید گذاشت نبینم بخاطر این چیزا حرص بخوری و خودت و ناراحت کنی یاس قشنگم هم از ناراحتی تو ناراحت میشه پس بیخیال و توکل کن بخدا و هر چه پیش آید خوش آید میبوسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

مامان آرشا جان خیلی خوبه که میخوای آتلیه بزنی موفق باشی

مارسیم جون ناراحت نباش انشالله کارشو شو جوری درست بشه که شما هم با هاش برید

هما جونم چطوری خوبی الینا خوبه واکسنشو زد یا نه

مامان بچه ها زود بیا خبر خوبتو بگو خوشحالمون کن من که فکرم به جایی نمیرسهههه

همه و همه دوستتون دارم هوارتا

من دیروز مرخصی بودم و رفتم دکتر و خدا رو شکر همه چی خوب بود ولی دکترم رو حسابی شاکی کردم با این اضافه وزنم به قول دکترم اینطوری پیش برم خیلی زود تر از این که بچه بخواد موقع دنیا اومدنش باشه میترکم بر اثر چاقییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
شاید باورتون نشه من تو هفته 19 هستم و تا حالا 11 کیلو اضافه کردم ویییییییییییییییییییییییی
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
سلام سلام صد تا سلام

مونا جونم ایول به اضافه وزنت . من فکر کنم باید اسم پسرت رو بذاری رستم . البته فکر کنم سامیار یک یل تمام عیاره . بگو ماشاله..............

مارسیم عزیزم ایشاله هر چی برات خیره پیش بیاد . بدم نیست یه چند ماهی بیای ایران . نه؟ بازم ایشاله هر چی خیره. ولی مامانت اینا چه ذوقی بکنن اگه قرار باشه بری ایران.

و آماااااااااااااا مریم مامان بچه ها که کلی با خاطراتت نی نی دار شدنش حال کردم . مخصوصا کیمیا . خیلی بامزه بود . فکر کن روزای آخر دکترت عوض بشه!!!!!!!!!! . ولی برای خودش خاطره ایه
ولی عزیز دلم تو مگه من رو و میزان کنجکاوی من ( یا نمیدونم فضولی منو ) نمیشناسی . من تا فردا نمیتونم صبر کنم . بقیه رو نمیدونم . بی زحمت برای من ایمیل کن تا نمردم . اصلا هم نمیتونم حدس بزنم . یعنی اینقدر کنجکاوی به من مستولی شده نمیذاره فکر کنم هههههههههههههههههه

راستی مونا قرار بود یه عکس از خودت بذاری ببینیمت

همه همه دوستتون دارم

راستی فرانک جون کلی با عکسای نیلا تو فیس بوک حال کردم . ماشاله خانمی شده برای خودش . مخصوصا اون که بغل پدربزرگش داره میخنده . دلم غش رفت
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108