2777
2789
آخ جون میبینم که همه میان و امیدوارم تا آخرش هم همین اندازه باشیم روز آخر یک سوم نشیم

پس شد قرار سه شنبه 90/10/13 بدون بچه خونه الی واسه نهار دنگی دونگی (الی ببین چقدر تاکیید میکنم بازم بگو مونا فلان هههه)

1-یاسی
2-درنا
3-مونا
4-هما
5-سمیرا
6-فرانک
7-حمیده
8-مهتاب
9-بیتا
10-مریم777777

راستی الی الان که دسترسی به فیس نداری آدرستو واسه یکی اس ام اس کن بزاره تو فیس خواستی بده من بزارم
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

راستی ببینید چه سرخوشم من خودم در حد مرگ سرماخوردم صبح دو تا آمپول نوش جان کردم سارینا بچم رو الان بردم گذاشتم خونه مامانم از دیشب داشت تو تب میسوخت گذاشتم اونجا که فردا نبرمش مهد از سامیار هم دور باشه این یکی مریض نشه سامیار هم از صبح بس که آتیش سوزونده الان غش کرد منم با یه خونه بمب ترکیده اومدم اینجا دادار دودور میکنم واسه مهمونی خدائیش خودتون بفهمید دیگه چقدر دلم براتون تنگ شده بود و چقدر مشتاق دیدارتون

الان هما میاد دوباره کلی برام رجز میخونه که آره دیگه اله و بله و صحرای کربلا و خودشیرین بازی دیگه ههههههههههه عاشقتم بچه پرو به خدا

سمیرا عاشقتم دربست اصلا" میخوای با فلاکس چای قلیونتم بیار کلا" بهت خوش بگذره بخودا
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
من آدرس رو برای یکی دو نفر اس ام اس میکنم خودتون زحمت بکشین همدیگه رو بی نصیب نذارین من تلفن همه رو ندارم نصف شماره هام پوکیده شدن!

من کلا عاشقتونم ....بابا فیروزه چی پس؟

ضمنا نذارین واسه نهار 2 بیاین ها من 12 و نیم می گم نهار رو از بیرون بیارن دیگه خود دانین برای احترام به بقیه زود بیاین بیشتر کیف کنیم

مونا تو پیشنهاد قلیون به سمیرا نده اینجا دود و دم ممنوعه بقیه اش پیشکشت....هما قربون دستت خودت از پس مونا برمیای ممنون می شم فردا اول وقت یه حال اساسی بش بدی!!!
البته سرما خورده مریضه خونش بمب ترکیده یه بچه اش مریضه کنارش هم نیست اون یکی هم آتیش سوزونده خلاصه کلوم خدا زدتش تو بی خیال شو...
الی همین الان اومدم دیدم آنی گفتم روشنت کنم من از لحاظ شوخی قلیونو گفتم وگرنه خودت که میدونی من اهلش نیستم دیدم سمیرا پشتم در میاد هوامو داره گفتم یه حالی بهش بدم در ضمن حالا شکمت صاف و صوف شده کم واسه ما کلاس بزار یه کاری نکن برم شکممو حال بدم بهش دعوتتون هم نکنم بسوزیدااا هههههههههههههههههههههههه عاشقتونم والا راستی کم این هما رو هم به جونه من بندازید

من به مهتاب گفتم نهایتش یک خونت باشن

حالا خوبه همه بیان خودم نتونم بیام والا فعلا" که تو کار زد و خورد با خدائیم البته اون میزنه ما هم کتک خورمون ملس
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
سلاممممممممممممم

صبح آلوده تهرانی ها به خیر و خوشی ایشاله .

از صبح چشمام میسوزه شدیــــــــــــــــــــد .

اومدم اول ضبحی بگم من الناز جونم من اگه از پس کسی برمیومدم که الان وضعیتم این نبود . اون هم موتا که برای خودش قدریه . کلا حریفا باید به یه اندازه قدر باشن . من و مــــــــــــــونا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه بابا . من اینکاره نیستم . والا
تازه ایشاله دفعه بعد خونه موناست . پس حتما باید از الان هواشو داشته باشیم . :)))))))))))))

النلزی ممنون آدرس رسید . هر کس خواست اینجا بگه من رای اس بزنم . راستی تو چرا اینقدر صبح زود از خواب بیدار میشی مادر ؟؟؟؟؟؟؟؟. حالا ما مجبوریم بیایم سر کار.

بعدا یه مسئله ای . من زودتر از ساعت 12 نمیتونم از اداره بیام بیرون . یعنی میدونید که اگه زودتر بیام بیرون مرخصی میشه روزانه نه ساعتی . ساعتی حداکثر تا 4 ساعته . برای همین خوب برسم ساعت 1 میشه . اشکال داره؟؟؟؟؟؟؟ راستی اون روز روز ماشین مما نیست و ماشینم زوجه . نمیتونم بیارم . نه البته به خاطر خونه الی که بالاشهره . بلکه خونه و محل کاره خودم که پائین شهره!!!!!!!! هیچ آدم خیری از این مسیر رد نمیشه البت با ماشین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میدون آرژانتین ی وزرا؟؟؟؟؟ همین حول و حوش . پررو هستم نه؟؟؟؟ خیلی زیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعدترم ؛ سمیرا من یه کاری با شما دارم . هر وقت تونستی و سرت خلوت بود یه زنگ به من میزنی لوفا....

ممنون

سلام به همه

هما جان آفرین به تو که بالاخره فهمیدی آدم باید با هم وزن خودش کل بندازه ههههههههههههههههههههههه

راستی الی از آدرس هم ممنون

من الان خونه هستم سامیار هم مریض شده موندم به بچه داری سارینا بچم گذاشتم خونه مامانم مثلا" امروز میرم سرکار از نصفه شب سامیار تب کرده و خودمم مریض

زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
مونا جونم من عاشقتم به مولا . وزن و قد و سر و زبون و ... هر چی دیگه که تو بگی . من تو به هم نمیخوریم . باید هر کس بره حریف خودش رو پیدا کنه . ههههههههههههههه . ولی به خدا خیلی میخوامت .
بمیرم برای سامیار تب کرده . خیلی فصل مزخرفیه . من نمیدونم کی میخواد تموم شه به خدا . بابا قربون تابستون . بچه رو با یه بلوز و شورت میبری مهد کودک . ته تهش میخواد یه بار سرما بخوره. حالا زمستون پوستمون کنده میشه .
مراقب خودتون باش عزیز دلم . باز خدا خیر بده به مادرت .

سلام و صبح مایل به ظهرتون به خیر و شادی.
می بینم که این مهمونی همتونو تکون داده و در تدارکین...........خوش بگذره به همتون.
من دیشب خواب دیدم دو قلو زاییدم دو تا پسر چاق و چله و تپل مپل!!!!!!!!!!!!! تازه لوله هام هم بستم تو خواب......خدا به خیر بگذرونه. این دو ماهه رو به سلامتی رد کنم اسفند میرم سر بخت ای یو دی.
دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
xسلام صبح همه به خیر
امروز خیلی بیزی ام ...

وای محبوبه منم خواب دیدم بچه زاییدم یه پسر سیاه و زشت ...ولی دوستش داشتما اسمشم برسام بود ....ولی آقا دزده ازم دزدیدش !!! انقدر گریه کردم ....انقدرهر روز ساتیار تهدیدم می کنه یه دادش می خوام دیشب خوابشو دیدم

بعدشم منم 1 زود تر نمی رسم الی ننه نیم ساعت به ما فرجه بده ..منم سوالام این بود چرا صبح به این زودی بیداری ...
هما می زنگم بهت

بوس بر می گردم
سلام

دیدم اسم قلیون اومد انگار موم رو آتیش زدن پریدم اینجا

بچه ها بعد خونه الی به مصرف غذا و قلیون و کلیه لوازم لهو و لعب خونه ما دعوتید

هر کی ندونه فکر میکنه قلیون کشه قهارم ولی بد نیست بدونید که فقط بخاطر سمیرا بیاید ببینید چه

کررررررررررررردم . ذغال خوب ، انواع طعمها و رنگها و .... خلاصه خدایی دوست خوب هم نعمتیه هاااا
سلام
همه خوبید ؟
امروز خیلی خوشحالم چون با سمیرا حرف زدم...ممنون عزیزم...

صبح هم الی اس ام اس برپا زد .... یعنی هر کسی میتونست باشه اونوقت صبح الا الناز... دیشب اما من تا صبح خواب الی رو میدیدم... شکمت تو خواب که خیلییییی قشنگ بود

هما عاشقتم... ممنون با اون اس ام اس هات ....بوووووس

محبوبه ببین...انقدر ما نیومدیم که تبریزیها اومدن ...دلم براتون تنگ شده ...کدبانووو

راستی منا ... هی میخوام بگم یادم میره...شب یلدا فکر کنم تلفنم دست سامیار یا سارینا بود....چند بار شماره منو میگرفتن و حرف نمیزدن...صدای تو هم میومد که با یه نفر حرف میردی
انشالله زودتر خوب شن...من اصلا طاقت مریضی بچه رو ندارم...چون دیبا مریض میشه تنگی نفس هم میگیره...تنم میلرزه یادش می افتم

خیلیییی دلم میخواد بیام خونه الی و ببینمتون....بی جرف پیش میخوامممم بیام...ولی پدربزرگم تو کما ست و گفتن خیلی نمیتونیم دستگاهارو نگه داریم

هما من اگه بخوام برم با آزانس میرم...اگه خواستی میتونم تو رو هم سوار کنیم...البته اگه بیام


ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز