سلام روزهمتون مبارک مامنهای دوبله مخصوصا وای چه حالی کردم بااین سام که داره پستونک یاس راامتحان میکنه.الهی قربونش برم.ماشالله چه نازشده یاس.چه خوشکل شده بااون گیره روسرش. موناجون خوشحالم که شادوسرحالی وهمه چیزداره به خوبی پیش میره.خداقوتت بده بتونی ازشون خوب نگهداری کنی. حمیده ول کن این حرفهارا.مردم راواسه هرکاری که کنی یه چیزی بهت میگن.به خدامن اینقدردلم میخواست میتونستم الان درس بخونم دارم کم کم افسردگی میگیرم چون احساس میکنم دیگه پیرشدم فقط روزهابایدتاشب بااین بچه سروکله بزنم.گوش نده فقط باید راه خودتو ادامه بدی.خیلی هم خوبه که هم سرکارمیری وهم درس میخونی .ماشالله به این مامان پرتلاش که شلوارشیش جیب میپوشه ومیره بانشاط سرکار. همگی روزتون مبارک. من که چیزی گیرم نیومد مثل هرسال.نمیدونم این شوشوی بنده کی میخوادعوض بشه.ای بابامردیم وعقده ای شدیم به خدا.
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
هانیه خیلی ماهی انقده حال کردم چطوری یادت مونده که من چی میپوشم دختر میدونی اصلا این پسره دو روزه نذاشته هیچی درس بخونم و در نتیجه با یه استرس بدی دست و پنجه نرم میکنم نیازمند دعاهای همتون هستم ضمنا خیلی دل گرمم کردی گفتی خوبه که درس میخونم گاهی همین جمله های کوتاه کلی حال آدمو جا میاره من که خیلی اینجا رو دوست دارم آخه کلی انرژی مثبت کسب میکنم
سلام و صد سلام به همه مامانهای مهربون که دوستای گل خودم هستن
روزتون با تاخیر مبارک .
بابت دلداریهاتون ممنون . سه شنبه واقعا حالم بد بود . اصلا حال عجیبی بودم . چهارشنبه هم سر کار نبودم البته دوره آموزشی بودم بعد از چند روز تعطیلات حالم بهتره . شوشو از دیروز رفته ماموریت با اینکه خیلی دلتنگم ولی خوب بدم نیست چند روز خونه مامان اینها هستم :)
راستی سه شنبه با وجود اون حال بدم ساعت 3 با سرفرازی پروژه ام رو تحویل دادم اون هم به بهترین شکل و کلی حال کردم البته واقعا اینقدر حالم بد بود که خیلی شیرینیش بهم نچسبید .
این چند وقته تو خونه هم بنا به دلایلی خیلی سر حال نیستم یعنی بگذریم ... به هر حال همسری به خاطر این ماجراها هدیه روز مادر رو میخواست یه چیزی بخره خیلییییییییییییی خوشحال بشم و میدونم کلی فکر کرد و فکر کرده یک عدد گوشی برام خریده . من نمیدونم چرا آقایون فکر میکنن ما با این چیزا خیلی خوشحال میشیم که گوشیم آخرین متد باشه . البته بنده وانمود کردم خیلی خوشحالم چون واقعا میدونم تلاش کرده بود بهترین هدیه رو بخره . به هرحال گوشی قبلی من خیلی قدیمی نبود و من خیلی دوستش داشتم مخصوصا که به راحتی دست الینا میدادم و ناراحت نبودم که الان ممکنه خرابش کنه .
من مردم برای این عکسا . الی جونم تو فیس بوک برات نوشتم به نظر من یاس واقعا خیلی خیلییییییییی شبیه مامانت هست البته من مامانت رو تو چند تا عکس دیدم شاید قضاوتم درست نباشه . به هر حال دوتاشون خیلی ماهن
مونای عزیزم این پسملت اصلا شبیه سارینا نیست کپی برابر اصل خودته واقعا خیلی به خودت شبیه تک تک اجزاء صورتش فقط تو این عکس از خودت سفیدتره . دلم واقعا ضعف رفت براش و یه لحظه دلم تنگ شد برای اینقدری بودن الینا و دلم خواست یه نی نی اینقدری . به هر حال اگه کار دست خودم دادم بدون تقصی تو و سامیاره . ببوسش
فدرای نازنینم که دلم برای پستات تنگ شده . من به اللینا چند ماهی هست قطره آهن نمیدم چون لب نمیزنه به ایرانی و دکترش گفته خارجی رو دادن با ندادنش فرق نمیکنه . و گفت دیگه داره دو سالش میشه مسئله ای نیست که ندی البته بگم یه آزمایش تکمیلی 5/1 الینا ازش گرفته بود با توجه به جواب اون گفت اشکال نداره . البته آزمایش برای این مور نبود کلا چکاب یک سال و نیمی بود
همتون رو دوست دارم و میبوسم
راستی من با تولد حتما تو فضای بسته موافقم چون تو تیر و مرداد اگه الینا هم اذیت نشه من خودم تو هوای گرم بیرون حتما ازحال میرم ولی مثل پارسال یه جای شلوغ نباشه
وای خدای من این جوجه هم به دنیا اومد !!!!!!!!!!!!!! خاله قربونت بره الهی چقدر کوچولو و نازی جی جیم :* بوس بوس بوس مونا جونم مبارکه عزیزم انشاء الله قدمش خیر باشه الهی :*
قربون این جینگیلیها برم من الناز چقدر یاس بزرگ شده آخــــــــــــــــــــــــــــی .
راستی روز همگی با 2 روز تاخیر مبارک باشه . از دور روی ماه تک تکتون رو می بوسم .
همای نازنینم ، همای دوست داشتنی نبینم غصه دار باشی عزیزم . خیلی قشنگ می فههم چی میگی ولی منم دقیقاً حرفای الناز رو تائید می کنم منم از وقتی یادم میاد مهد می رفتم منم گریه هامو اصلاً یادم نمیاد ولی مامانم ...
خودتو ناراحت نکن این روزا هم می گذرن الینا بزرگ میشه و اینطوری قدرتو بیشتر می دونه . همه ما خانمهای شاغل یکی از بزرگترین دغدغه هامون همینه . نیلا که مهد نمیره ، پیش مامان بزرگاش میمونه بهش مطمئنم که بد نمی گذره ، از من بیشتر بهش میرسن ولی وقتی میام سرکار همیشه یه غم بزرگی تو دلم هستش وقتی گریه می کنه جیگرم کباب میشه :( ناراحت نباش و قوی باش :*
زهرا من هنوز عکس نیلا رو نفرستادم مبادا بی من تولد بگیرین ها مدیون من هستین . به زودی برات mail می کنم .
و اما مسافرت ما :
خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی زیاد خوش گذشت خیلی . از همه مامانایی که منو تشویق به مسافرت کردن خیلی تشکر می کنم . همه چیز خیلی عالی بود . یه تشکر خیلی خیلی ویژه از طرف خودم و همسری واسه خاله الناز عزیز که در مسافرت جون هردومون رو نجات داد اونم بخاطر توصیه بردن کالسکه .
الناز دیگه فکر کنم به دعای هیچ کس احتیاج نداشته باشی چون من و همسری تا اخر عمرت واسه خودت و خانوادت هر لحظه و ثانیه دعا کردیم . چون نیلا فقط و فقط خوابشو با خودش برده بود در طول 24 ساعت 20 ساعتش رو خواب بود و همش هم تو کالسکه بود . هر جایی می رفتیم 20-15 دقیقه بیدار بود مابقیش رو می خوابید .
الانم برگشتیم هنوز از اون حال و هوا در نیومده و همش دلش می خواد بخوابه هههههههههه ، تازه 2 هوا هم شده صداش بدجور گرفته .
خیلی خیلی خوشحالم که بهتون خوش گذشته . ایشاله همیشه به خوشی و سفر. اگه میتونی برامون عکس بذار.
راستی من کالسکه رو همیشه با خودم میبرم مسافرت و همیشه کمترین کمترین استفاده ازش میشه . اصلا الینا کالسکه رو دوست نداره . چه خوب که نیلا تو کالسکه مونده .
همش می ترسیدم که هوا سرد باشه ولی عالی و بی نظیر بود و صد البته گرم .
من نمی خواستم کالسکه ببرم چون به نظرم جز دردسر هیچی نداره ولی وقتی با الی حرف زدم گفت اصلاً فکرشم نکنم که بی کالسکه برم و واقعاً نجاتم داد چون نمی دونم به خاطر شرایط آب و هوایی بود یا چی که نیلا همش می خوابید . 1 ساعت میرفت تو آب 4 ساعت می خوابید . هر جا میرفتیم یه 15 دقیه اول رو بیدار بود بد خسته میشد دوباره می خوابید برای همین خودشم تو کالسکه خیلی راحت بود و راحت می خوابید .
در اولین فرصت حتماً براتون عکس میزارم . ولی هما واقعاً این یکهفته زندگی کردم خیلی خوش گذشت با اینکه زیاد از هتل هم بیرون نرفتیم ولی خیلی خوب بود .
موناجونم من این پسملی رو بخورم که اینقدر ماشالله ناز و آقاست. خودت خوبی؟ بهتر شدی مادر؟؟؟ پسری رو ختنه کردی؟؟؟؟ اگه نکردی بجنب توروخدا نذار دیر بشه که بعدا خیلی اذیت می شه و تو هم اذیت می شی.
فرانک جونم خوشحالم که بهت خوش گذشته. همیشه به گردش عزیزم. نیلای نازم رو ببوس.
هما جون. خوشحالم که حالت بهتره و پروژت هم موفقیتآمیز بود. الینای گلم رو ببوس.
هانیه جون مرسی از تبریکت. خیلی وقته از حمزه واسمون عکس نذاشتی ها!!!!!!!!!
من برم که خیلی کار دارم......................... تونستم بازم میام.
سلام سلام به همه مامانای گل فرانک جون خیلی خوبه که بهت خوش گذشته بچه ها اومدم یه تشکر ویژه از کسایی بکنم که تو وبلاگ علی نظر گذاشتن حسابی شرمنده کردین رفتم یهو دیدم کلی نظر هست و ... بزارین امتحان هام رو بدم قول میدم برم وبلاگ همه نی نی ها رو بخونم
به هر حال خیلی ممنون از همتون هما جون خوشحالم حالت بهتر شده امیدوارم همیشه موفق باشی که حتما هستی بنده از امروز ساعت 1 به بعد مرخصی هستم که درس بخونم دعا کنید برام امتحان ها رو خوب بدم
سلام دوستای خوبم خیلی دلم براتون تنگیده بود همه هزار دلیل داشتم که نمی تونستم بیام مهمترینشون هم این که خدا نکرده نیام با اعصاب داغون و خراب چیزی بگم باعث ناراحتیتون بشم الان یه خورده حال و روزم خوبه دعاکنید بهتر بشم مونا جون قربونت بشم ببخشید با کلی تاخیر به سلامتی مبارک باشه چقدر هم این آقا سامیار نازه انشاالله خانواده 4 نفرتون همیشه پایدار و سلامت باشه الی این دوتا فرشته هات خیلی مامانی و نازند خدا حفظشون کنه راستی حمیده جون عکس رهام خوبه یا برات ایمیل کنم ضمنا تولد چی شد بقیه هم عاشقتونم گرچه تحویلم نمیگیرید. بوس بوس صد تا بوس واسه تک تکتون
سلام بچه ها وقت نکردم هیچ پستی رو بخونم فقط اومدم بگم همتون رو دوست دارم و یاد تولد هم هستم امتحانام رو که بدم قول میدم اولین کاری که بکنم سفارش کیک باشه فقط خواهش میکنم تا اون موقع به یه توافق در مورد مکان و زمان برسید دوستون دارم هوار تا
این روزا سرم خیلی شلوغه. همکارم رفته ماموریت و کارای اون هم افتاده گردن من. توی خونه هم اصلا نمی فهمم چطوری شب می شه، چطوری روز می شه، از بس که کار هست.
خودم و کوروش هم سرما خوردیم. بیشتر سینه مون درد می کنه و سرفه اش خیلی بده. شبها هم سرفه هامون بیشتره!!!!!!!
کیمیا مشغول درس هاست و سه تا امتحان دیگه داره. پنجشنبه قرآن، شنبه حرفه و فن و دوشنبه آیین نگارش و انشا. طفلکی دیگه خیلی خسته شده. خداکنه بتونم بعد از تموم شدن امتحاناش یه مسافرت کوچولو ببرمش.
فعلا تصمیم گرفته ام که تولد کوروش رو همون روز تولدش یعنی اول تیر توی مهدکودکش بگیرم و دیگه تو خونه مهمونی نداشته باشم. راستش اصلا اصلا صلا حوصله مهمونی رو خصوصا با قوم الظالمین (خونواده همسر گرامی) ندارمممممممممممممممممم. نمی شه هم که مهمونی بدم و اونا رو دعوت نکنم!!!!!!!!!! بنابراین فکر کنم امسال از خیر مهمونی توی خونه واسه کوروش بگذرم. واقعا هم که فکر می کنم می بینم بچم با دوستای توی مهدش خیلی خوشه و اونا رو خیلی دوست داره. پس چه بهتر که مهمونیش با همونا باشه.
راستی تا الان حدود 15 کیلو وزن کم کردم. هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا. البته فکر می کنم روند کاهش وزنم مثل سابق نیست و خیلی کند شده. آخه با بالارفتن سن، چربی ها فشرده تر می شن و سخت تر آب می شن. ولی نهضت مریم ادامه داره و جنگ جنگ تا پیروزی!!!!!!!!!!!!!!! یکم دیگه که لاغر شدم توی کلوپ واستون عکس قبل و بعد از رژیمم رو می ذارم................