t_t مدیر استارتر عضویت: 1398/04/21 تعداد پست: 121 عنوان شوهر عوضي 5792 بازدید | 49 پست سلام به همه من ميخوام داستان زندگيم وبراتون بگم ونظرتونودرباره خودمووشوهرم وزندگيم بخونم من دختري بودم پاک وسالم ازهمه مرداوپسرافراري چون عوضي بازياشون وميديدم بدم ازشون ميومدتااينکه يکي اومد جلوراهم شايدقسمت من اين بوداون ازمن خوشش اومد ونميدونم چي شدکه منم ازاون خوشم اومد چون خيلي سربه زيربودخلاصه باهم دوست شديم وتااومدخواستگاري باهزارمصيبت من 18سالم بود فقط عقدمون چه جرياناتي داشت ومن چه کتکاکه نخوردم بماندتارسيديم به روز خريدعروسي که همتون تجربش کردين ومنم به تلخ ترين جورممکن،حق خريدلباس عروس نداشتم البته خريد نه اجاره هم نکردبرام به زورلباس يکي ازفاميلاشون که به معناي واقعي افتضاح بود روگفت بايدبپوشي من پول اجاره نميدم لوازم ارايش برداشتم چندتاتيکه کوچيک چون پولش زيادشد شب که اومديم خونمون گرفتم به بارکتک روز عروسي تمام زيرگلوم جاي چنگش بودوقرمزخيلي خجالت کشيدم وباگريم برام درستش کردن همه بهم ميگفتن واي چه خوب شدي توازاين دوتاعروس قشنگترشدي حتي مشتري هايي که ميومدن،شوهرم اومددنبالم منم باکلي ذوق رفتم بيرون منوتواين لباس ببينه ديدم گفت واي چقدرزشت شدي عين ميمون شدي به قدري دلم شکست که تاعروسيم تموم شد فقط به اين حرفش فکرميکردم وغصه ميخوردم وهيچي نفهميدم اصلاهم نگام نميکرد،دريغ ازهزارتومن شاباش که به زنش بده ازاونشب به بعد هرعروسي ميرفتم ميديم دامادداره عروس وباعشق نگاه ميکنه وميرقصن وشاباش ميريزه سرش فقط يادشب عروسيم ميفتم واشک توچشام جمع ميشه هرعروسي، آخرشب عروسي همه رفتن واومديم خونه من جلوآينه داشتم ارايشم وپاک ميکردم وموهاموباز، اونم اومدگفت من که رفتم بخوابم حتي نگامم نکردباورتون ميشه ؟منم تا4صبح نشستم موهاموبازکنم بابدبختي لنزوازچشمام دربيارم باگريه ودل تنگي واسه خونه بابا،مگه ادم چندبارعروس ميشه چندبارلباس عروس ميپوشه هيچي ديگه شب مصيبت تموم شد وصبح واسمون صبحانه اوردن خورديم ورفت بيرون پيش مادرپدرش سري بزنه موقع ناهارشد وبرامون ناهارچند مدل اوردن ورفتن منم باکلي ذوق سفره روچيدم ومنتظرش موندم يه ساعت دوساعت سه ساعت شدونيومد منم پاسفره بازاشک ميريختم وقتيم اومد گفت من ناهارخوردم اولين ناهارزندگيمونو نموندپيشم.من هيچ توقعي ازش نداشتم همه چيزبه ساده ترين شکلش برگزارشد ولي کاش لياقت داشت دلم نميسوخت 1398/04/21 | 12:45 1 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب
hadisgoli65 عضویت: 1397/01/25 تعداد پست: 3756 اخه ١٨ سني بود كه خودت رو دو دستي بدبخت كردي!كار شوهرت چيه؟؟ تكرار نميشوي💞
مسافرمنتظر عضویت: 1398/03/10 تعداد پست: 4556 گریم گرفت بخدا تورو خدا نیاین نگین اینارو آدم دق میکنه از ناراحتی.
261 عضویت: 1396/09/01 تعداد پست: 3064 عزیزم الان رفتارش چجوریه؟قبل ازدواج دوست بودین؟تو دوران عقد اختلافی بینتون پیش اومده بود که اینجوری رفتار میکرد یا بی دلیل بود رفتاراش؟ نگاه میکنم به خودم تو را می بینم تو جایی جز من نداری!!
baraneh19 عضویت: 1398/02/31 تعداد پست: 3809 الهی بمیرم برا دلت الان چند ساله زندگی میکنید؟ بهتر نشده خدایی که به شدت کافی است
atefe_b عضویت: 1398/03/20 تعداد پست: 430 اخه ١٨ سني بود كه خودت رو دو دستي بدبخت كردي!كار شوهرت چيه؟؟ ربطی به سن نداره اصن من ۱۵سالگی عقد کردم الان ۱۸سالمه خیلی هم زندگی خوبی دارم و خوشحالم
sarina_98 عضویت: 1398/02/20 تعداد پست: 21823 خب چرا زنش شدی!!!!!همون روز خرید کردن یه تف مینداختی تو روش بره گم شه .خودت مقصری .
hadisgoli65 عضویت: 1397/01/25 تعداد پست: 3756 [QUOTE=96932866]ربطی به سن نداره اصن من ۱۵سالگی عقد کردم الان ۱۸سالمه خیلی هم زندگی خوبی دارم و خوشحالم[/QUOTشما منظور منو نگرفتي.دارم ميپرسم مگه رو دست خانوادت مونده بودي كه تو سن كم زن يه ادم شدي كه دست به زن داره! تكرار نميشوي💞
پونهh عضویت: 1398/03/20 تعداد پست: 1315 اینطور که تو ازش گفتی چطور گذاشت واسه عروسی ارایشگاه بری نگفت خودت ارایش کن
atefe_b عضویت: 1398/03/20 تعداد پست: 430 [QUOTE=96932866]ربطی به سن نداره اصن من ۱۵سالگی عقد کردم الان ۱۸سالمه خیلی هم زندگی خوبی دارم ... اهانولی به نظرم کسی اگرم بد باشه نمیاد ذاتشو همون اول کاری نشون بده که من خیلی هارو دیدم ک اول انقد خوب بوده مرده بعد چند وقت معلوم شده ک اصن ی روانی به تمام معناستاسی بد کاری کرده با وجود اینکه تو عقد معلوم شده چ گیرش اومده بازم طلاق نگرفته