اون موقع ک من مجرد بودم مامانم میرف سر کار باباهم ک ندارم.
روزا با داداشم میرفتم و میومدم همسایه ها مارو میدیدن رفته بودن ب هییت مدیره ساختمون گفته بودن این دختره یه پسره رو هر روز میاره خونه. جلسه راه انداختن .با شماسنامه هامون دهنشونو بستیم.گفتم نمیدونستم انقد گوه خور دارم وگرن قاشق میخریدم براتون راحت تر بخورین.