خونه ما یه شهر دیگست یعنی تازه از شهر پدرمادرمون رفتیم بعد دو هفته خبر شد مغازه ای ک توشهر اولی داره پلمپ شده واسه همین ما از دیروز اومدیم شهر خودمون تا کاراشو درست کنه
من خونه بابامم از صبح رفته دنبال کاراش نهایتش تا دو ظهر کار داشته هنوز نیومده خونه من تا سه عصر ناهار نخوردم منتظرش بودم چون خودش کفت میاد بعد دیدم نیومد پیام دادم جواب نداد نیم ساعت بعد زنگ زدم میکه واقعا حلال زاده ای همین الان میخواستم بهت زنگ بزنم !!!!گفت تو مغازه دوستمم نمیام تو ناهار بخور
دیگه هم نیومد
تصمیم دارم دفع دیکه ک خواست بیاد نیام باهاش همونجا خونه خودم بمونم
چ ازین همراهی من ک اون کلا الکی بیرونه و با دوستاشه منم اینجا تنهام با مامان بابام