عزیزم جوابت تو این ابیاته:
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
که چون شکنج ورق های غنچه تو بر توست
زبان ناطقه در وصف شوق نالان است
چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست
رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست😍
حله یا بگم؟ 😉