به اصطلاح عوام خاله زنکیه اما بعضی وقتا باید گفت تا بقیه عبرت بگیرند
من یه جاری دارم ک دخترعمومه ,سیزده سالگی ازدواج کرد الان پونزده سالشه بچه ک بود پدر مادرش جدا شدن و با مادربزرگش بزرگ شد ،اغراق نمیکنم بسیار زیبا هست و قدبلند و طناز ،اما بخت خوبی نداشته وگرنه بهترین ها لیاقتش بود ،البته یکسری رفتارهای بچگانه داره ک اقتضای سنش هست
پدرشوهرم ک دیده بود این کسی رو نداره رفته بود برای پسرش خواستگاری و خیلی راحت دخترشون رو دادن
با خودشون زندگی میکنه بردارشوهرمم شدیدا بچه ننه هست و غلام پدرمادرشه
مادرشوهرم این پسرش رو خیلی دوست داره و به عروسش حسادت میکنه جدیدا پدرشوهرمو مجاب میکنه ک جاریم رو بزنن
میره تو اتاقش میکه برو بابا کارت داره جاریم هم میره و پدرشوهرم به حد مرگ با تسمه طفلک رو میزنن
و بعد ک جاریم زنگ میزنه به پدر مادرش اینا میرن ازش معذرت خواهی میکنن و گریه میکنن ک مارو ببخش
متاسفانه پدرش هنوز نیومده ک ازشون توضیح بخواد والان دارن مسخرش میکنن ک هیچ کسو نداشتی ک پشتت بمونه
شوهرش هم مثل ماست
من میدونستم مادرسوهرم این بلا رو سرش میاره چون برادرشوهرم و این جاریم با خواهر شوهرم و شوهرش با هم رفتن مسافرت با ماشین پدرشوهرم
جاریم خوب رفته خوش گذرونده با شوهرش اما همسر خواهرشوهرم خیلی تعصبیه و کل تایم مسافرت رو تو خونه بوده و خیلی به خواهرشوهرم بد گذشته
مادرشوهرم بمن گفت بذار بیاد از چشاش درمیارم مسافرتش رو
گفتم چرا بذار خوش باشه
گفت نه نباید خوش باشه !!!!
خداروشکر با من کار ندارن و شوهرم چون با من ازدواج کرده یجورایی طردش کردن و تحویلش نمیگیرن و منم از خدامه
و فقط دو سه هفته ای یبار میرم یه سر میزنم و تمام
پ ن :هیچوقت با مادرشوهر هم خونه نشدی حتی اگه فرشته بود