اخلاقش عین بچه ها شده
شوهرمو میگم
اونروز ماشینو داددستم واسه کاری بعد قرارشد عصری برم دنبالش همه چی خوب بود اما ادرسو گم کردم درواقع گیج شدم بش زنگ زدم ک کمکم کنه عصبانی شد گوشیو روم قط کرد
بعدباهزارزحمت ازمردای دیگ پرسیدم پیداش کردم بش ز زدم ک بیاد گف من دیگ رفتم لازم نیس برو دیگ
ی شبم رفتم دنبالش نشست بدون سلام یادم رف دستیو بکشم(اصن وقتی میبینمش هول میشم) شروع کردغرزدن منم فقط گفتم هووف
پیاده شدگف نمیام
سه ساعت منتظرش موندم تااومدسوارشد
امروزم ازسرکاراومدماشینو دادکه برم خونه بابام نایستادتابرم سریع بدون خدافظی رف داخل درم بست.... دیشبم مامانم خونمون بودرفتیم باهم ک برسونیمش ی ماشینی بیچاره یکی دوبارپشتمون بوق زد پیاده شدبراش فقط نزدش جلومامانم ابروم رفت
یامثلادست مامانم وسیله میبینه نمیگیره ازش من کمکش میکنم
باخونوادش قهره(البته خونواده ایی نداره بامادربزرگش زندگی میکردکه اونم پارسال فوت کرد) باهمه مشکل داره خونه هیچکس نمیره
هیچی براش کم نمیذارم تودعواهافحش رکیک میده میگه انشاءالله بخوابم بیدارنشم
فقط بایکی ازدوستاش خ خوبه
اخلاقش خیلی گندشده
وضع مالیشم بدتر
نمیدونم بخاطرفشارکاروخستگیه یابامن پدرکشتگی داره