2777
2789
آره دوستم داره ولی شکاکه دست ب زن داره نمیزاره درس بخونم تا سر کوچه برم ی خانوادم بی احترامی میکنه م ...

یه مدت به نظر من محبتت رو بهش بیشتر کن بگو من بدون اجازه ی آقام کاری نمیکنم جایی میخوای بری بگو دوست دارم با تو برم بعضی از مردا وقتی حس قدرشون ارضا شه کوتاه میان بعد میگن هر چی تو دوست داری

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

یه مدت به نظر من محبتت رو بهش بیشتر کن بگو من بدون اجازه ی آقام کاری نمیکنم جایی میخوای بری بگو دوست ...

این چیزا فایده ای نداشته قرص مصرف میکنه کلا ب همه چی‌شک داره لطفا داستان زندگیم بخون

خلاصه اوضاع روحیم خوب نبود سال اخر ی روز ک از کلاس برمیگشتم ی پسری افتاد دنبالم من اصلا محل نمیدادم ...

خانمی کاش همونجا که دیدی اهل تهدید و اذیت کردنه دیگه جوابشو نمیدادی این آدما فقط قصد سواستفاده رو دارن همونجا میگفتی حتما بگو من ترسی ندارم 

این چیزا فایده ای نداشته قرص مصرف میکنه کلا ب همه چی‌شک داره لطفا داستان زندگیم بخون

قرص چی؟ اگه میدونی مشکل روانی داره به دادگاه بگو میفرستن پزشک قانونی نوار مغز میگیرن اگه مشکل روانی داشته باشه راحت میتونی جدا شی زدن هم میزنتت؟ 

میگن درخواست طلاق ازطرف خانوم باشه شوهرمیتوته مهریه نده درسته؟

طلاق ازطرف زوجه باشد زن به اختیار خودش مقداری از مهریه به خاطر طلاق ازش صرف نظرمیکنه

خودت باش حتی اگه کسی طرفدارت نبود........
اوایل کسی جرات نداشت بهم بگه بالای چشمت ابرو ولی یواش یواش مامانش خیلی تغییرش داد به حدی که الان جلو ...

با مامانش تو یه ساختمون زندگی میکنین اگه نه سعی کن رابطه رو باهاش کم کنی

خلاصه ک‌ کمکم وابستش شدم واقعا دوستم داشت وقتی ک کس دیگه برام نمیزاشت میزاشت بعد ۲ ماه دوستی ی روز ک بیرون بودیم گفت من تا خونه کار دارم بیا باهم بریم ولی من نرفتم گفتم نمیام و عصبانی شد ب شدت دستشو ب فرمون میکوبید منو وسط خیابون پیاده کرد چون مامانم در جریان دوستیم بود بهش گفتم اونم گفت رابطت باید قطع کنی و کلی نصیحت ک تعادل روحی نداره شاید اعتیاد داره ولی من نه تو کتم نمیرفت دوسش داشتم سنم ۱۸ بود تنها بودم وابسته .. خلاصه ک مامانم مجبور کردم جوابش بده اونم گف من قصد بدی نداشتم اگ داشتم بعد این همه بیرون رفتن کاری میکردمو بگذریم اینارو گفتم ک‌یکم این ادمو بشناسین 

خلاصه ما ازدواج کردیم من با کلی امید و ارزو بودم

بعد رابطه من خوندیری نداشتم من واقعا هیچکس حتی دوس نبودم چه برسه رابطه نمدونم چرا خونریزی نداشتم اونشب خیلی سرد خوابید حتی درد داشتم گف ادا نیار .. یاد اوریش عذاب اوره ققط اشک ک میریزم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   fwtimzare  |  11 ساعت پیش
توسط   حمیدم355h  |  11 ساعت پیش