عزیزم ی دوس داستم نامزد بود باهم میرفتیم پیس روان پزشک دکتره میخواست با کمی تنوع ایجاد کنه تو رندگی دوستم تا ساداب سه و از افسردگی دورشه اون روز همه ایده هارو گفت ولی دویتم بی میل بود ولی تا وقتی پزسکه گفت سوهرت زودی گفت آخ گفتی آره اینو عوض کنم حالم خوب میشه باورکن اونقدر خندیدیم که از حال رفتیم