دخترکی شاد در من میزیست...که چونان شاپرک، به اینسو و آنسو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بالهایش ریخت... پَرپَر شد...
من مدهبی ام و حرام و حلال سرم میشه اما دقیقاااااا این ذهنیت ات رو درک میکنم...واقعا کمبودش اذیت میکن ...
اره خب من کسیم که همیشه انکار میکنم احساساتمو یجوری خشن و سرد برخورد میکنم ولی بعضی موقعها تنهایی انقدر بهم فشار میاره که میگم کاش یکی بود لااقل بغلش میکردم ولی نمیخام جنس موافق باشه چون بهم ارامش نمیده ولی تا حالا جرعت بیانشو نداشتم ک خیلی داغونم بغلم کنید
تاپیک باحالی بود ممنون از استارتر روحیمون عوض شد ولی گذشته ازشوخی مردا فقط واسه نیازشون بغلشون بازه.من الان ازنظر روحی خیلی داغونم واقعا احتیاج به بغلی دارم که هیچ انتظاری پشتش نباشه که نیست.باورکنید هیشکی از خودمون به خودمون نزدیکترنیست پس خودمونوبغل کنیم