2777
2789
عنوان

درد دلم گوش کنید

156 بازدید | 19 پست

سلام من الان ۴ ماهه زایمان کردم خداروشکر سختیای بعد زایمانم کمتر شده ولی خیلی روزا دلم میگیره نه خواهرم نه مادرم هیچکس نمیاد کمکم از همون روز اول وقتی روزای سخت بعد زایمان سپری میکردم .خیلی دلم میگیره من هرکاری میتونستم براشون کرده بودم 

الان مادرم فقط گاهی خیلی کم اونم برای اینکه شوهرم صداش در نیاد یه سر به من میزنه بعضی وقتا واقعا دلم میخواد کسی تو روز بیاد پیشم که هم تنها نباشم هم کمکم کنه اما دریغ  

تا قبل بارداریم من ازهر موقعیتی استفاده میکردم که مادرم تنها نمونه ولی الان دیگه خیلی چیزا برام عوض شده 

به زنایی که مادراشون میان پیششون کمکشون میکنن غذا براشون میفرستن من حسرت میخورم

اینا حرفایی بود که رو دلم مونده به هیچ کسم نمیتونم بگم گفتم اینجا بگم شاید یه کم خالی بشم   

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

اره دقیقا تو روزای سختی که بهشون احتیاج داشتم اصلا کنارم نبودن

من الان ۲۰ روزه عمل کردم...خواهر بزرگم نیومده عیادتم..عملم هم خیلی خیلی سخت بود

مامانِ یِ گُل پسر

تعویض مفصل ران..۲۵ سالمه..مجرد..

باورت میشه خواهرم نیومده سرم بزنه..

اما خدا شاهده من چقدر به حقش خوبی کردم..و ۳تا بچه که داره من همیشه کمکش کردم 

مامانِ یِ گُل پسر

تعویض مفصل ران..۲۵ سالمه..مجرد.. باورت میشه خواهرم نیومده سرم بزنه.. اما خدا شاهده من چقدر به حقش ...

آخی عزبزم چه عمل سختی توی سن پایین

به قول شما آدمارو تو شرایط سخت میشه شناخت فقط آدم از این ناراحت میشه که آدم چه کارایی براشون نکرده

آخی عزبزم چه عمل سختی توی سن پایین به قول شما آدمارو تو شرایط سخت میشه شناخت فقط آدم از این ناراحت ...

شما هم ناراحت نباش..

انشالله گل فرزندت بزرگ میشه..روزای سختت تموم میشه..تو هم دیگه محل به خواهر و مادرت نده

مامانِ یِ گُل پسر

ناراحت نباش منم عین شما هستم سر دو تا بچم اما بهت حق میدم که بچه اول سختتره وحشتناکه واقعا تنهاییاش مامان و خواهر منم با اینحال که بیکار و مجزد بود دریغ از یه سر زدن کوجولو اما سر بچه دومم خیلی قویتر شدم با اینحال که صبحها که از خواب بیدار میشم میگم ایکاش یکی زنگ این خونه رو بزنه اما دیگه مستقلتر شدم دلم به حال روزای زایمان بچه اولم نیسوزه خیلی تنعا بودم و بیتجربه 

سر ۶ ماه برگشتم سرکار نگران نباش شما هم یه راهی پیدا میکنید من اول گذاشتم نعدگودک بعد هی مریض شد براش پرستار گرفتم تو خونه خداروشکر زندگیم رنگ دیگه ای گرفت

خدای بزرگم با تمام قلبم منتظر معجزه های دیگه ات هستم چون الانا دیگه وقتشه دست بکار بشی میدونی که روشون حساب کردم🤗🤗🤗پی نوشت :بزرگترین معجزات خداوند برای من دو تا دختر گل و سلامتی و آرامشه

الانم منتظره انگار مامانم که بگم مثلا فلان کار و دارم یا بچه ها مریضن ماشو بیا پیشم که اونم با کلی منت بیاد اما من نمیگم هروقت دلشون تنگ شد بیان سر بزنن

من اگه بخوام بهت بگم سر زایمان اولم من چیها کشیدم روحیت از اینی که هست بدتر میشه اما بدون عین برق و باد میگذره این روزا و خودت محکمتر و مستقلتر میشی

خدای بزرگم با تمام قلبم منتظر معجزه های دیگه ات هستم چون الانا دیگه وقتشه دست بکار بشی میدونی که روشون حساب کردم🤗🤗🤗پی نوشت :بزرگترین معجزات خداوند برای من دو تا دختر گل و سلامتی و آرامشه

منم مثل خودت. مادرم دوشب پیشم موند کلا. اونم فقط سوپ درست کرد. برای شوهرم نه غذایی نه چیزی. فکر من بی تجربه افسرده با درد زیاد سزارین فقط اشک میریختم. بچم سینمو نمیگرفت مادرم بجای کمک فقط سرکوفت میزد که بی عرضه ای که نمیتونی بچه شیر بدی. دیگه شیر دادن کاری داره!!!! منم از درون خورد میشدم و اضطراب وحشتناک میگرفتم. به شوهرم التماس کردم شیرخشک بگیره تا بچه گرسنه نمونه. بعدن معلوم شد بچم زبونش چسبندگی داره واسه همین نمیتونست سینه بگیره. من چقدر سر اینکه مادر بدی هستم و بلد نیستم شیر بدم اشک ریختمو خدارو صدا کردم. درسته این روزا میگذره ولی جای زخمش همیشه باقی میمونه. زبونشو لیزر کردم خول شد ولی انقدر اعصابم داغون بود که نتونستم شیر خودمو بدم البته بچم به شیشه عادت کردو سینه رو پس میزد. حالا میدوشم. ولی کم شده. من خودم چند ماه بیشتر شیرمادر نخوردم چون مامانم حوصله نداشت بهم شیر بده!!! خلاصه که منم دست تنهام یه وقتایی میزنم بیرون با بچه ولی انقدر بچه اذیت میکنه که هربار پشیمون میشم. ولی امان از بی کسی

منم مثل خودت. مادرم دوشب پیشم موند کلا. اونم فقط سوپ درست کرد. برای شوهرم نه غذایی نه چیزی. فکر من ب ...

چه تاپیک دردناکی شروع کردی استارتر

چه روزاو شباییه که فقط دلت نیخواد یه نفر پیشت باشه یه ربع بچه رو ازت بگیره یه حرف قشنگ بهت بزنه

وای منم همش حسرت دک تا دوستامو کشیدم که همزمان با من زایمان کرده بودن یا مامانشون میششون بود یا اونا خونه مامانشون بودن 

پیاده رویم میرفتن هر روز غروب تا وزن کم کنن اما من خسته و کوفته باید منتظر میشدم شوهرم از سرکار برگزده یا دعا دعا کنم جلسه ای چیزی نباشه یه روز زودتر از ۹ شب خونه باشه فقط باشه هیچ کاری نکنه فقط باشه😭😭😭😭

خدای بزرگم با تمام قلبم منتظر معجزه های دیگه ات هستم چون الانا دیگه وقتشه دست بکار بشی میدونی که روشون حساب کردم🤗🤗🤗پی نوشت :بزرگترین معجزات خداوند برای من دو تا دختر گل و سلامتی و آرامشه


واقعا منم روزای سختی رو گذروندم افسردگی و تنهایی بعد زایمانم همش گریه میکردم باوجود اینکه شوهرم ازشون خواست که تو این روزا کنارم باشن ولی یه بار اومدن بعد دوباره انگار ن انگار به قول شما اینا میگذره ولی هیچ وقت روزایی که بهشون احتیاج داشتیم نبودن فراموش نمیکنه آدم اتفاقا من برا بچه دوم استرس دارم اون موقع انگار بیشتر به کمک نیاز داری ولی من پرستار دوس ندارم کسی قابل اطمینان نیس به نظرم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792