با شوهرم خیلی جروبحث کردم برای باز اول و خیلی اعصابم بهم ریخته نمیدونم چر اینطوری شدم همش دلم گریه و اینا میخاد امروزم ک سرمامانم یه عالمه داد زدم خودمو مقصر کامل نمیبینم ادمای دورم ادمای خوبی نیستن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
چرا انقد زندگی رو فانتزی می بینی. زندگی رمان نیست طرف بیاد هی نازتو بکشه. مگه بچه ای؟ چه لزومی داره مامانت بگه بیا کمک کن. حودت باید اکتیو باشی. وقتی ازدواج کردی یعنی باید مسئولیت بپذیری. سر این چیزا داغون شدی جلوتر بری نابود می شی. ناز کشیدن چیه؟ وقتی بری سر زندگیت دیگه از این خبرا نیست. اگه نمی تونی به نظرم جلوتر نرو.
اره ولی من دوهفته یبارمیرم ینی دوهفته یبار سختشه غذایی ک دوس دارمو درست کنه میدونه من به غذاییو دوس ...
مادرشوهرت کرم داره و حس حسادت نسبت بهت داره ، شما سیاست ب خرج بده شوهرتو از خودت نرنجون و کاری کن وابسته ات باشه بهش بگو آروم غذا بخور من راحت نیستم وقتی تو میکشی کنار و اینکه وقتی غذایی ک دوست نداری درست کرد اصلا نخور بزار شوهرت ببرت رستوران یعنی وقتی دیدی داره اون غذارو درست میکنه آروم برو ب شوهرت بگو من اینو دوست ندارم بریم رستوران
سعی کن با ادم ها سازگار باشی. به مرور اونها هم سازگاز می شن. منم اوایل با مادرشوهرم مشکل داشتم اما بعد تولد دخترم روابطمو باهاش خوب کردم. نباید حساسیتشو زیاد کنی.
به مردا اینطوری نگاه نکن. بعد ازدواج ممکنه به کمک و حمایت خانواده شوهرت نیاز داشته باشی. مادرشوهر من الان طوری شده که به شوهرم می گه بدون زنت پاتو خونه من نزار
اره عزبزم اینکاررلرو میکنن نمیخورم وقتی میایم خونه سوهرم ازبیرون میگیره برام و اینکه شوهرم غذاش تم ...
باید همون موقع ک اونجایید موقع شام شوهرت بگه ما میریم رستوران یعنی خودشم نخوره و برید بیرون
خیلی خوبه شوهرت ب مادرش محل نمیزاره شما هم اگه بتونی نری تو نخ کاراش خیلی بهتره چون همچین آدمای بدجنسی هیچوقت از کاراشون دست نمیکشن فقط روان طرف مقابلو داغون میکنن