امشب 12 شبی هست که دیگه تو شکمم نیستی😔یه حس کلافگی عجیبی دارم..برای اولین بار تو این چند روز به اصرار بقیه از خونه زدم بیرون ولی تمام مدت دلم میخواست برگردم خونه..احساس میکنم وقتی تنها تو خونه هستم بهتر میتونم باهات باشم..عزیزم دلم فقط تورو میخواد...این روزها هیچ چیز برام ارزش نداره حاضرم همه چیزمو بدم ولی تو هنوز تو شکمم باشی😭احساس یه بازنده رو دارم... احساس مادری که قرار نیست هیچ وقت بچشو ببینه😢قرار نیست هیچ وقت صداشو بشنوه..کاش همش یه کابوس بود کاش یهو از خواب میپریدم...
خیلی تنهام کوچولوی نازم😭😭
دوستای مهربونم برای سلامتی دختر نازم یه صلوات میفرستید؟؟
دوست عزیزم ان شاالله دوباره به زودی یه نی نی بیاری .
😔نمیدونم این حال روحی اصلا میتونه بپذیره یه بارداری دیگه رو؟؟ بعد از این گذشته خیلی میترسم باز باردار شم این اتفاق بیفته من نابود شدم قیافم دیدنی نیس چیزی ازم نمونده با یه اتفاق دیگه میرم بهشت زهرا
دوستای مهربونم برای سلامتی دختر نازم یه صلوات میفرستید؟؟
گفتنش راحته ولی عمل بهش خیلی سختههه خیلییی زیاددد قسمت هیچ کس نشه از همه چیز افتادم از زندگی از خودم از شوهرم از خدا... از وقتی خونریزیم تموم شده هرکار میکنم دست و دلم به نماز نمیره..پام سمت ارایشگاه نمیره یه ابرو مرتب کنم... تازه امشب به زور رفتم اشپزخونه یه چیز گذاشتم واسه شام اونم بخاطر شوهرم
دوستای مهربونم برای سلامتی دختر نازم یه صلوات میفرستید؟؟