دور از جونت . سه ماه بعد از عقدم که تازه اون بیماری که گفتم خوب شده بود مامانم مولودی گرفتن، شوهرم اومد دم در تا منو دید اصلا کپ کرد . یه پیراهن پرنسسی سفید صورتی پوشیده بودم با میکاپ و ... پله ها رو دوید اومد بالا بغلم کرد و بعدش رفت .
من رفتم چایی ریختم که ببرم واسه مهمانها باورت نمیشه انگار یکی زد زیر سینی و تمام استکانا با چای داغ ریخت روم ... یعنی به ده دقیقه نرسید