امشب با همسرم رفته بودم پیاده روی ، وقتی برگشتیم دم در یه خانومی رو دیدم که چادر پوشیده بود و نقاب زده بود و یه بچه تقریبا یکی دوساله که خواب بود تو بغلش بود طفلکی بچهه گردنش ازینور به اونور تلو تلو میخورد و خانومه یه دستی داشت از توی اشغالا دنبال غذا میگشت😔😔😔 داغون شدم
خیلی حالم بد شد ازین شرایطش رفتم از خونه براش غذا اوردم بهش پول هم دادم و شمارشو کرفتم تا بتونم بیشتر بهش کمک کنم ، ولی حالم بده ، راستش همش ازون موقع دارم باخودم فکر میکنم چرا اون بچه طفل معصوم باید توی اون حال باشه !؟ چرا اون زن بیچاره از داشتن یه زندگی اروم محرومه😑 چرا خیلیا با داشتن بهترین امکانات حسرت به دل یه بچه از خودشونن ولی بعضی ها هم مث این بچه طفلکی که باید تا دوازده شب سر شونه مامانش تواشغالا دنبال غذا باشه از همه چی محرومه
اخه اون چه گناهی کرده😭😭😭😭 بندا دارم دیوونه میشم اگه کسی میتونه کمک کنه یکم اروم شم جواب این سوالا چیه واقعا😔😔😔