2777
2789

حدود 1 ماهه بعد چند سال با برادر شوهر و جاریم رابطه برقرار کردیم

تو این یک ماه حدودا 4 باری رفت و امد داشتیم و همه چیز اوکی بود

واس تعطیلات اومدیم ویلا پدر شوهر گرامی همه با هم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

منم دو بار پرسیدم واقعا میخواید به این زودی بخوابید؟؟؟

گفتن اره

منم گفتم اوکی پس من میرم پایین پیش عمه اینا همسر چون حدود ده متر فاصله هست تا ویلای ما

لازم به ذکره برادر شوهر و جاری با عمه همسر رابطه جالبی ندارن و یه کم کدورت هست بینشون

خلاصه نشستم اونجا پیش دختر عمه ها همسری و همسری هم اومد پیش ما

یه ربعی که به حرف زدن گذشت دیدم برادرشوهر و جاری اومدن نشستن رو تراس و برادرشوهرم شروع کرد به گیتار زدن و خوندن و ...

حالا من قبل اینکه برم کلی بهش گفتم خب بیار گیتارتو بزن و اینقدر ضد حال نباش و ...

خلاصه همسرم بعد یه ربع راه افتاد اومد تو ویلا ولی من چوک گرم حرف بودیم نرفتم

حدودا سه ربع بعدش رفتم ویلا

تا رسیدم برادرشوهر با اینکه میدونست من خیلی گیتار زدن و خوندنشو دوست دارم گیتارشو جمع کرد و گفتن تو ادم فروشی و ...😐


2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

درخواست بدین

jdhheh | 53 دقیقه پیش
2791
2779
2792