نمی دونم چشه؟؟ دیونه شدم دلم میخواد یک فصل کتکش بزنم ..
سرده باهام، قهر میکنه ، نمیگه چشه!؟؟ به هزار طریق بهش گفتم این رفتارات خوب نیست اما باز روز از نو روزی از نو
من باید برم سمتش حالم از خودم بهم میخوره باید حدس بزنم ...ناراحت باشم انگار نه انگار میره تو خودش و من حالم خوب هم بشه باز به ناراحتیش ادامه میده ...این وسط آدم نمیفهمه چی شده اصن
بگم چته میگه هیچی
اصلا اهل ناز کشیدن نیست هزار تا اخلاق خوب داره اما قهر میکنه نمیدونم زن گرفتم یا شوهر دار شدم
بعضی اوقات کوچکترین حرف و حرکت ناراحتش میکنه ، شدم آدم آهنی که همش باید مراقب رفتارام باشم که آقا قهر نکنه
دلم میخواد بذارم برم برای یه مدت تا بیاد دنبالم تا ببینم جایگاهم کجاس؟؟
چیکار کنم روانی شدم
مگه نمیگن آدما ازدواج مبکنن تا مونس و هم دم پیدا کنن ازدواج من که شد فقط وسیله پز دادن مادرم فقط
سهم من چیه ؟؟؟؟؟؟؟