2777
2789
عنوان

خاستگاری

| مشاهده متن کامل بحث + 245 بازدید | 21 پست

برای خواهرتان آرزوی خوشبختی میکنم از صمیم قلب،

تو شهر ما هنوزم خواستگار سنتی زیاده یاد خودم افتادم که وقتی ازدواج کردم خیلی خوشحال بودم که دیگه برام خواستگار نمیاد اینقد که سر بعضی خواستگارها اعصابم خورد شده بود

اره اینم مامانم ک میاد خونه ب مامانمم نگاه میکنه حتی 

واسه من یکسال تموم منو دید میزد هر جا میرفتم به خونوادش گفته بود خوشش اومده ولی🙄🙄🙄البته خداروشکر من  با یکی خیلی بهتر از اون ازدواج کردم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

شاید اول میخواست بعدش نظرش عوض شده یا شاید فعلا شرایطش رو نداره به نظرم دختر حتی تا جلسه ی اول خواس ...

اخه ما ساکن اصفهان هستیم و پسره اصالتا اصفهانی هس من میگفتم شاید چون اصفهانی نبستیم نمیاد همش تقصیر منه من الکی خواهرمو امید وار کردم 

خدایا شبیه بادکنکی شده ام از بغضایی که به اجبار فرو داده ام ،التماست میکنم ....فقط یک سوزن... تکه تکه شدنم با خودم.......😔😔
واسه من یکسال تموم منو دید میزد هر جا میرفتم به خونوادش گفته بود خوشش اومده ولی🙄🙄🙄البته خداروشکر ...

خداروشکر ....من همه ناراحتیم واسه خواهرمه یبار قلبش شکسته بود فک میکرد این واقعا دوسش داره 

خدایا شبیه بادکنکی شده ام از بغضایی که به اجبار فرو داده ام ،التماست میکنم ....فقط یک سوزن... تکه تکه شدنم با خودم.......😔😔

رو عکس العمل پسرها هم زیاد حساب باز نکنید ترمای اول دانشگاه که بودیم بچه ها میگفتن مثلا فلان پسر همش فلانی رو نگا میکنه .فلان پسر همش جزوه میخاد. نمیدونم سلام میده  حواسش بهمه ....

سالها گذاشت دانشگا تموم شد طرح رفتیم ولی اکثرن  نه پیشنهاد دوستی شد از طرف شون   نه ازدواجی بین همکلاسیمون رخ داد

خداروشکر ....من همه ناراحتیم واسه خواهرمه یبار قلبش شکسته بود فک میکرد این واقعا دوسش داره 

 ممنونم..انشالله ازدواج خوبی داشته بلشه اصلا اهمیت نده هر چی خدا بخواد همون اتفاق چه بسا بهترش میفته

رو عکس العمل پسرها هم زیاد حساب باز نکنید ترمای اول دانشگاه که بودیم بچه ها میگفتن مثلا فلان پسر همش ...

این یا وایمیسته نگا ب خواهرم میکنه حتی یبار مامانم اومد گف داشتم ایفن میزد این پسره وایستاده بود نگا میکرد یبار پسره با یکی از زنای فامیلشون بود اومد ب خواهر ی چیزی گف خواهرم هندزفری تو گوشش بود نشنید چی گف فقط میگف زن ک کنارش بود میخندید اولا اینجوری نبود پسره یادمه تازه ک اومده بودیم تو این محل خواهرم میگف این پسر دوبار بم خندید من بهش محل نزاشتم و اخم کردم و دیگه از اون روز منو ک دید نگام نکرد الان دوباره از پارسال شروع کرده

خدایا شبیه بادکنکی شده ام از بغضایی که به اجبار فرو داده ام ،التماست میکنم ....فقط یک سوزن... تکه تکه شدنم با خودم.......😔😔
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز