2777
2789
عنوان

خیلی دلم گرفته....

1012 بازدید | 41 پست
شوهرم روز 27 اسفند گفت رییسش گفته باید همه روز تعطیل هارو بیاد منم خیلی خیلی ناراحت شدم خودمم کارمندم و خیلی ذوق عید و 4روز تعطیلیش رو داشتم . منم تو خونه کاری ندارم و دوست داشتم این 4 روز حداقل کنار همسزم باشم گفتم منم میام سه روز پیش رو رفتم . امشب شام مامانم مادرشوهرمو شام دعوت کرده خونش شوهرم و من تصمیم گرفتیم من برم خونه مامانم و شوهرم بره شرکت کاراشو انجام بده بیاد . رفت شرکت دوبار باهم درتماس بودیم دفعه آخر شوهرم گفت یه ساعت دیگه میام و یه کاری هم تونسته بود از نظر شغلی برای پدرش انجام بده و برام تعریف کرد و همش پای تلفن میگفت خیلی خوشحالم خیلی خوشحالم و های های گریه میکرد میگفت اشک شوقه. اخرش هم گفتم کی میای گفت یه ساعت دیگه و با شادی و خوشحالی تلفن رو قطع کردیم
نیم ساعت ب40 دقیقه عدش زنگ زدم کارش داشتم برنداشت نه موبایلش نه تلفن شرکت من هم ازین ادمهای استرسی هستم صد بار زنگ و اس ام اس زدم اصلا بر نمیداشت مامانم دید دارم خل میشم گفت بیا با ماشین برسونمت شرکتشون ببینی هست نیست رسوندم ماشینش جلوی شرکت بود هرچی زنگ در شرکت میزنم برنمیداره مامانم از ماشین پیاده شد گفتم تو نیا بالا گفت میترسم دزدی چیزی باشه رسیدیم بالا در زدم رد رو باز گرده خواب بود رو میز هم پر از سیگار و یه شیشه مشروب

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

مرسی رزا جون سلام بی کران جونم دارم از غصه میترکم
مامانم اومد شوهرمو بوس کرد گفت خوبی فشارت نیفتاده و رفت بیرون منم نمیدونستم چشه فهمیدم احتمالا مشروب زیادی خورده با مامانم رفتم پایین مامانم گفت من میرم اگر تو میخوای برو بالا با شوهرت
رفتم بالا شوهرم اخخخخخخخم میگم چرا اخم کردی میگه مامانتئ آوردی سر من؟؟؟ میگم بابا هرچی ز و اس ام اس زدم جواب ندادی زنگ در هم باز نکردی مامانم گفت شاید دزده تنها نرو آنچنان اخمی کرده بود یه ربع موندم همونجور اخم داشت و مثلا خواب بود آخرش هم گفت برو خونه ننه ات من یه ساعت دیگه ز میزنم. من بدبخت هم فردا میخوایم بعد از 3سال بریم شهرستان مهمونی خونه خاله هام نمیخواستم دعوا کنیم باهم برا اینکه داد و بیداد نکنیم پاشدم اومدم خونه خودم
دارم میمیرم از غصه
چقدر پررو به جای اینکه معذرت بخواد که زنگ و تلفن و زنگ در شرکت رو جواب نداده دعوا داره که ننه ات رو آوردی سر من؟
احساس میکنم دروغ گفته که رییسشون ازش خواسته که عید بیاد شرکت فقط میخواسته بره شرکت مشروب بخوره و سه روز پیش هم من مانعش بودم
کاش فردا نمیرفتیم مهمونی شهرستان
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108