1507
1411
عنوان

مرتیکه بیشعور

1174 بازدید | 78 پست

تو دیوار لباس گذاشته بودم برا فروش اس زد لباس بده عکس دادم گفت لباسه حله اهل رفاقتم هستی الان اسکرین میزارم

پسرم  معجزه کوچک من و دلیل مادر شدنم  عاشقتمم 

😐😐😐😐😐😐بیخیال چیزمهمی ام نیس نزار

فقط 14 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
بلاخره منم دوگانه شدم😐😁😁😁😁میشه برا سلامتی پسرم و خودم دعا کنین؟توروخدا☹😻😻🙈🙈🙉یا یه صلوات😘

مامانا من همیشه از این فروشگاه پوشک میخرم و خیلی راضیم 

قیمتاش هم عالیه 

حتماسر بزنید پشیمون نمیشید

1473
1485

کلا فرهنگ استفاده از  اپلیکیشن  رو هم باید یادمون بدن 

و الا بعضیا  شعورشون نمیرسه ک هر چیزی چه کارایی داره !!!😐

انقدر دلم ازین چوب های جادو گری می خواد😃 ... بزنم ب خونه ، خونه بررررق  بیوفته ... بزنم ب ظرفها ، ظرفها شسته شه ... بزنم ب لباسها ، لباسها اتو شه ...  بزنم ب کتابها ، خونده شه و داخل مغزم جا گیر  بشه !!!😄  عین تو کارتون ها ، یه صدای جیلینگ جیلینگی هم بده ، ذوق کنم 😁
1476

براش بنویس  من از پلیس فتا هستم من و همکارانام  ماموریت جمع اوری افراد خلافکار برنامه دیوار رو داریم  و این‌عکس رو جهت شناسایی گذاشتیم و دراسرع وقت نامه ای به درب منزل میفرستیم جهت روند دادگاهی 

حمال معنیش چیه؟

خر😂😂😂😂😂

روزهایی در زندگی ام هست که دل ام می خواست مادر بودم. مثل امروز. از خواب که بیدار شدم دل ام می خواست بچه ای داشته باشم که مامان صدایم کند و هربار که می گوید مامان دل ام برای صدایش غنج رود. روزهایی در زندگی ام هست که حال ام دگرگون است. مثل امروز. مدتی ست با خودم فکر می کنم اگر بچه ای داشتم دیگر از خدا هیچ چیز نمی خواستم. دوستی می گفت چون نیازهای خودت را نمی شناسی این را می گویی . راستش حرف اش را خیلی نفهمیدم اما می دانم که از هجده سالگی دل ام می خواست مادر باشم. در آستانه سی و دو سالگی هم هنوز همین را می خواهم. شاید یک دلیل اش این باشد که من یکی از بهترین مادرهای دنیا را دارم و مادران همه دوستان ام هم به نظرم فرشته هایی هستند که روی زمین راه می روند. شاید فکر می کنم اگر من هم مادر بودم خطاهای کمتری می کردم. شاید می توانستم به آدم ها محبت کنم و خط کش دست ام نباشد که میزان مهربانی ام را اندازه گیری کنم تا مبادا زیادی مهر به خرج دهم. شاید آدم بهتری می شدم. نمی دانم اما وقتی مادرم را می بینم که با همه خستگی روزهای سخت زندگی هنوز هم برای کوچک ترین شادی های ما چه انرژی عجیبی می گذارد حیرت می کنم. فکر می کنم وقتی مادری ، عادلی. چون می توانی پنج فرزند داشته باشی و همه آنها را یک اندازه دوست داشته باشی. من نمی توانم. من اینقدر وسعت ندارم که آدم ها را یک اندازه دوست داشته باشم. من گاهی دل ام می گیرد گاهی از آدمی می رنجم. گاهی از آدمی بدم می آید اما مادر که باشی فرقی نمی کند بچه ات برایت کادو بخرد یا نخرد. به تو تلفن کند یا نکند. تو رو دوست داشته باشد یا نداشته باشد. دکتر باشد یا کارگردان یا معتاد. تو دوست اش داری. گاهی فکر می کنم لازمه مادر شدن داشتن قلب و روحی وسیع است. شاید هنوز به این وسعت نرسیدم که خدا نمی خواهد مادر شوم. اما روزی که مادر شوم همه شهر را خبر خواهم کرد. باید کم کم کامپیوتر را خاموش کنم و به دست بوس مادرم بروم. به شمایی که این نوشته را خواندید هم همین توصیه را می کنم. آغوش مادر امن ترین جای دنیاست. در باد ، باران و تنهایی.

چرا با اولین پیغام  بلاک ش نکردید ک اذیت نشید ؟

انقدر دلم ازین چوب های جادو گری می خواد😃 ... بزنم ب خونه ، خونه بررررق  بیوفته ... بزنم ب ظرفها ، ظرفها شسته شه ... بزنم ب لباسها ، لباسها اتو شه ...  بزنم ب کتابها ، خونده شه و داخل مغزم جا گیر  بشه !!!😄  عین تو کارتون ها ، یه صدای جیلینگ جیلینگی هم بده ، ذوق کنم 😁
1457
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1333
1477
1492
1479
1506
1426
1402
1483
1439
1504
224
29