سلام به همگی ما مستاجریم قبل از عید اشنای شوهرم یه ساختمون شروع کرد ساختن نزدیک به جایی که مستاجریم و کفت پیش فروش قسطی میدمو خیلیییی راه اومد باهامون ماام نشستیم حساب کتاب کردیم دیدیم خیلی پول کم نمیاریم و گفتیم بخریمش و خریدیمش و چون از خونه باید بلند میشدیم تا خونه خودمون حاضر بشه من گفتم پول نداری یه خونه هر چی بود اجاره کن عیب نداره تا پول رهن اون خونه کمکت باشه الان اینجایی که هستیم زیرزمین و وحشتناکه تمام امیدم رفتن خونه ی جدید هستش و خرید براش کردم
از اون موقع که نوشتیمم مسافرت هیچی نرفتیم و شوهرمم صبح میره سر کار تا اخر شب بچم انگار بابا نداره اصلا نمیبینتش هیچ تفریحی نداریم من همش میگم عیب نداره در عوضش صاحب خونه میشیم ولی الان میبینم هر شب هی میگه پول ندارم کم میارم همش عصبانی و در حال غر زذنه میگه لقمه بزرگ برداشتیمو.....
دیگه دیشب دیدم این همش نیستش و از اون طرف هر چی کارم میکنه اخر میگه ندارمو کمه و جایاینکه پولمون اضافه نشه انگار داره کم میشه میخوام بگم اصلا نخرش برو بفروش یه خونهخوب اجاره کن منم از این شرایط در بیام اگه قراره این همه غر بشنوم تو خونه ی بد زندگی کنم اخر هم میخوای خونه جدیدو بفروشی از الان بفروش و راحت شیم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
از اون موقع که نوشتیمم مسافرت هیچی نرفتیم و شوهرمم صبح میره سر کار تا اخر شب بچم انگار بابا نداره اص ...
عزیزم بالاخره تصمیم گرفتین ک ب نظرمن تصمیم درستی بوده سعی کن زیاد ابراز ناراحتی نکنی بخاطر شرایطتون و به همسرت دلگرمی بدی ....بالاخره میگذره و بعد از این سختی ارامش و راحتیه