هنوز یه عده هستن ک با حرفاشون آزارم میدن. چیزی ب روم نمیارم ولی از درون داغون میشم. بدیش اینجاست ک عکسالعمل تند هم نمیتونم نشون بدم چون یه بار نشون دادم و بعدش کلی حرف شنیدم ک شکست عشقی خورده عصبی شده مریض شده..... دارم تو این جامعه میپوسم! با اینکه شدیدا سرم شلوغه سر کار میرم کوهنوردی میرم و خیلی هم ب خودم میرسم ولی این قارچهای سمی گاهی بدجور از زندگیم ناامیدم میکنن. خسته شدم.... کاش خدا ازدواجی برام نمیزاشت ک آخرش ب طلاق بکشه. نمیدونم چرا اینهمه تاوان پس میدم