2777
2789
عنوان

شوهرم.....

| مشاهده متن کامل بحث + 223688 بازدید | 1266 پست

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

اونم ناراحت شد و گفت تو از اول دلت با نبود و منظورت چیز دیگس و من از صبح دنبال کارم بودم ک زودتر بیام پیشت و حالا ک بعد از ی ماه اومدی اینجکری میکنی و......انقد گفت تا حالم بد شد و با بغض شام خوردم البته خودش بدتر ازمن بود

مادر شوهر است دیگررر

😢😢😢😢😢 روحم خستس دیگه، با یه بچه ای که بی نهایت شیطونه دو نه دونه ی استخونای بدنم درد میکنه اینقد لگد میندازه بهم.... مغزم پوکید دیگه😔😔

چن ساعت با ماددشوهرتون تنها بمونین چی میشه؟😐لولوه میاد میخوردتون یا خون آشامه 😶شما هم عروسشونین مث ...

من خودم اصلا حوصلم نمیگیره باهاش تنها باشم...همه مثل هم نیسن ...وقتی حرفی واسه گفتن نداری باهاش واقعا کسل کنندست

خدا بهترینارو بهت بده❤حتما خیلی خانم خوبی هستی ک تونستی باهاشون زندگی کنی

فداتشم،همه میگن ولی اونا خیلی بی احترامی میکنن و اذیت میکنن، خونه خریدیم خدا بخواد چند ماه دیگه میریم، چهار ساله اینجام

بعد ازشام برااینکه بیشتر اعصبانی نشه رفتم تو اتاقش نشستم تااومد واقعا دیگه حوصلم سررفته بود و دیگه نمیتونستم اونجا بمونم ولی بخاطر اینکه بیستر اعصبانی نشه چیزی نگفتم بعد از من اومدو روی تختش دراز کشید منم کنارش نشسته بودم اصلا باهام حرف نزد

چن ساعت با ماددشوهرتون تنها بمونین چی میشه؟😐لولوه میاد میخوردتون یا خون آشامه 😶شما هم عروسشونین مث ...

من یه بار تنها شدم با مهربونی و کلک کلی حرف ازم کشید دیگه بمیرم هم تنها بشیم حرف نمی زنم باهاش

تااینجا که تو مقصرین بعد یه ماه اومدی چطور روت شد قیافه بگیری 

من قیافه نگرفتم از دست شوهرم شاکی بودم و واقعا دیگه صبرم تموم شده بود مادرشوهرمم کم حرف فقط خیره شده بودیم ب تلوزیون

بعد ازشام برااینکه بیشتر اعصبانی نشه رفتم تو اتاقش نشستم تااومد واقعا دیگه حوصلم سررفته بود و دیگه ن ...

چه لوسی تو..

بعدیماه رفتی بشین دیگه..ب مادرتم خودت بایدمیگفتی ن نمیام

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز