بچه ها من و شوهرم (که فعلا عقدیم) تصمیم گرفتیم با چندتا از دوستامون بریم شمال.. کلا بیرون و مهمونی و اینا زیاد میریم با این دوستامون... من با یکی از همینا ده سالی هست دوستم و رفت آمد خانوادگی داریم تو کارمونم شریکیم... هفته پیش که با هم دورهمی بودیم قرارمونو گذاشتیم واسه دوشنبه ولی خب بابای من زیاد خوشش نمیاد من الان عقدم تنها با شوهرم برم مسافرت... با خواهرمینا یا خانواده اونو اینا زیاد رفتیم مسافرت ولی دو نفره نه تاحالا بابام دوست نداره یعنی به من نمیگه به مامانم میگه که به من بگه... بعد دیروز من گفتم میخوام بریم شمال با دوستامون مامانم گفت برو و اینا اما بابام اصلا یه کلمه حرف نزد امروزم باز گفتم باز هیچی نگفت من دیگه فهمیدم اصلا راضی نیست چون خیلیم بابامو دوست دارم اصلا دلم نمیخواد ناراحت بشه شوهرمم گفت اشکال نداره اگه بابا راضی نیست حالا نمیریم... بعد به دوستام گفتم و کلی معذرت خواهی کردم همه هم گفتن اشکال نداره حالا اگه شرایطشو نداری... جز همین دوست صمیمیم که باهام دعوا کرد که آره مارو اسکل کردی برنامرو ریختی به هم تو که نمیای چرا گوه میخوری میگی میام منم چون باهاش رفت آمد خانوادگی داریم و مامان باباهامون با هم دوستن و به حرمت نون و نمک مثل خودش حرف نزدم فقط گفتم برنامه خاصی نبوده که دوشنبه فلان ساعت میخواستیم بریم من از تقریبا دوروز جلوتر گفتم که اوکی نشد بیام ببخشید ویلا هم که ماله یکی از بچه هاست که بگم حالا جا گرفتیم و اینا من کنسل کردم.... حالا از غروبه همش میگم نکنه تقصیره من بوده من کاره بدی کردم شاید هی شوهرم میگه نه کاره اون زشت بوده بیخیال ناراحت نباش ولی فکرم همش درگیره دوستان خواهش میکنم جواب بدین واقعا من مقصرم؟؟؟ 😭😢😥