الان به همه چای میده وبه من نمیده هم چی بهش بگم توجمع؟احساس میکنم خیلی برام بدمیشه.
جاری من جرات این کارو نداره، ضمن اینکه خونه ی اینا هر کی واسه خودش چایی میریزه! واسم پیش بیاد دلخوریمو به پدرشوهرم میگم و یه بارم گفتم و خودش کم کم داره میفهمه زیرآبیای عروس نور چشمیشو
کتاب گرون شدصف نکشیدیم،،،شایدتنهادلیل صف کشیدنهامون همین باشه😕
من که همیشه نشستم خب یه وقتی که اون صاحب خونس من مهمون نباید چای جلوی من بگیره،اگه شماجای من بودید چ ...
کارشو که من تایید نمیکنم ولی خب درسته اونجا زندگی میکنه ولی شما رو مهمون مادرشوهر میدونه و خودشو باشما مقایسه میکنه و چون جفتتون عروس اون خانواده هستین لجش میگیره شما که میای مثل مهمو ن میشینی اون باید ازت پذیرایی کنه سعی کن تو کارای دم دستی یه کم کمک کنی
من خونه مادرشوهر زندگی میکردم جاریا میامدن میخوردن میرفتن من مجبور بودم به مادر کمک کنم وخیلی غم انگیز بود برام چون وظیفه من نبود باید کمک میکردن استارتر شما میری باید پاشی کار کنی خونه مادرشوهر مهمونی حساب نمیشه به جاری بگو تو بشین من میارم چیزی ازت کم نمیشه
ببین نشد اول میگی پذیرایی نمیکنه و من مهمون واون صاب خونس بعدش که بهت اعتراض میکنن هردو تون یه نسبت دارید میگید وقتی اون پذیرایی میکنه به من تعارف نمیکنه در صورتی که از اول منظورتون چیز دیگهای بود و انتطار داشتید همه جاریتونو شماتت کنن .ببین عزیزم همیشه سعی کن خودتو جای طرف مقابل بذارید به هر حال اونم از یه چیزی ناراحته حالا خودانی و خدای خو که برخورد شما چطور بوده که ایا خودتون را مهمون دونستید یا در ردیف جاری یه عروس خانواده که تو کا و وظیفه در سطح هم باشید با خودتون رو راست باشید بعضی وقتا انتظارات بی جا باعثاختلاف میشه موفق باشی
ببین نشد اول میگی پذیرایی نمیکنه و من مهمون واون صاب خونس بعدش که بهت اعتراض میکنن هردو تون یه نسبت ...
عزیزم حتی اگه من دشمنم باشه وقتی دارم چیزی وتعارف میکنم به همه به طور یکسان تعرف میکنم وفرق نمیزارم چون در شخصیت من نیست وزشت میدونم حتی اگه خیلی ناراحت باشم.
اگه حسادت نباشه که چه خوب اگه هم حسادت باشه بازم بهتر کاش یکی هم به من حسادت کنه اینکار تنها یه دلیل میتونه داشته باشه خود کم بینی در مقابل من پس شما هم زیاد فکر خودتو درگیر نکن .